طبیعت زیبای نورآباد فارس (ممسنی)







طبیعت زیبای نورآباد فارس (ممسنی)








سعید شهروز خواننده صاحب سبک و پرطرفدار ایرانی متولد ۱۶ اردیبهشت ۱۳۵۰ در تهران خیابان دامپزشکی می باشد .اصلیت او به استان همدان و شهرستان نهاوند برمیگردد و علت اصلی وجود اهنگهای لری در البوم های او همین امر می باشد.از همان دوران نوجوانی علاقه او به موسیقی باعث شد در مقابل مخالفتهای پدرش به این عرصه قدم بگذارد. موسیقی در خون شهروز جاری است و به همین سبب با احساس تر از هر خواننده دیگری می خواند . رمز موفقیت او نیز در همین ویژگی است. شهروز فعالیت رسمی و حرفه ای خود را از سال ۱۳۷۶ آغاز کرد که کارهایش تا کنون مورد استقبال هواداران و منتقدین قرار گرفته.در اینجا نیز مجموعه از اهنگ های لری ایشان در سایت قرار گرفته که امیدوارم مورد توجه همه لر زبانان عزیز قرار بگیره.
۱٫ فولکوریک
۲٫ همدل
۳٫ تو عشقمی
۴٫ تو هم بسوز
موسیقی و حکیم قشقایی
حکیم جهانگیر خان قشقایی از استوانههای مکتب فلسفی اصفهان بود که بزرگانی همچون سید حسن مدرس و آیت اللّه بروجردی را تربیت کرد.در گفتار زیر،پیوند روحی و علمی و آویزش قلبی وی را با موسیقی برسی میکنیم:
۱-پیشینهء موسیقی
به خلاف آنچه مرفّهان بیدرد و دهریون و حکمت ناآشنایان لاابالی و خوشگذرانان بیادراک و معرفت شایع میکنند،دینمداری و خدامحوری و کهانتخویی و تعبّد پیشگی،اساس و جانمایه موسیقی بشر است.قدمت موسیقی به اندازهء زبان و شاید از آن هم فزونتر است و اعتبار و اهمیت آن بسیار فراتر از اعتبار و اهمیت زبان است. چرا که بشر بی آن پیوسته احساس فقر و خلأ معنوی کرده است.و اگر زبان را به مثابه وسیله انسیت و ایجاد ارتباط و پیامرسانی روزمره بهکار گرفته است،با موسیقی به عنوان زبانی فراتر از آن و وسیلهای پرشورتر از زبان معمولی سخن گفته است و آن را یک عامل بنیادین حیات معنوی خود،چون زیرساختی بر زندگی این جهانی برشمرده است.موسیقی هیچگاه ماهیت سرگرم کننده،مانند شطرنج یا چوب الف نداشته است.و انسان،بی آن احساس کمداشت کرده است.
موسیقی در هر زمان و در همهء روزگاران بشر بوده است و اندرونهء بشر از لحظهء تولد با آن عجین شده است.در حکمت به این نعمت عظمای الهی و موهبت آسمانی«نقطهء فرد وجود»نام دادهاند.یعنی جزء لایتجزی و غیر منفک از هستی بشر که«انسان کامل»میسازد.
انسان آغازین،هنگامی که به تکامل این داده و موهبهء فرابشری مینشیند،آن را در تعلیل حوادث و پدیدههای طبیعی به کار میگیرد. چرا؟بدین جهت که محیط اطراف خود را تبیین کند و به احساس غنای معنوی دست یابد و تازه،این،همهء جوانب نیست،موسیقی در همهء دورانها زندگی بشر رامعنی میبخشیده است و نخستین شکل و محتوای آن«حماسی»بوده است و«ملاحم»با موسیقی همراه بودهاند و«حماسه»و«ملحمه»،بستر اصلی آفرینش موسیقایی بشر شمرده میشده است.
۲-قدمت موسیقی ایل سرافراز قشقایی
بررسی تاریخ هنر در میان اقوام کهن تاریخ ایرانی،این ادعا به حق ما را که در بالا گفتیم به اثبات میرساند.
یکی از این اقوام،که قدمت حضور فعال فرهنگینهء انان در فلات ایران، به هفت هزار سال پیش میرسد،قوم قشقایی است که تیرهای کهن تاریخ از«آذان»،سکنهء اصلی آذربایجان بودند و مانند تیره«بایات» آئین مداران نغمه پردازشان،با موسیقی غنی و سرشاری در نبردهای آیینی،همراه آلات موسیقی ابتدایی خویش پیشاپیش سربازان و عساکر تیرهشان،که به آن«ار» Er طلاق میشد آهنگهای رزمی و
نویسنده : محمد زاده صدیق، حسین قهرمانی مینواختند و جنگاوران را تهییج به نبرد میکردند.
یکی از این آلات موسیقی که در الواح سومری حک و نقر شده است،کاسهای کمضخامت،پهن و بیضی شکل با ساعدی کوتاه بوده است که ظاهرا سه وتر زهی بر آن میکشیدند و مباشر و نوازنده سرپا ایستاده بر سینه میفشرد و با استفاده از هر دو دست مینواخت. «ساز»یا«سهتار»امروزین قشقاییان صورت تکامل یافته آن است که جهانگیر خان نیز در دوره شباب همین ساز را مینواخت و«الهی»ها و مناجاتهای خویش را در آن ترنّم میکرد.
اکنون در میان ایل قشقایی سه آلت موسیقی رایج است:
۱٫ساز یا قاپوز Qopuz ،ساز زهی شناخته شده ترکان ایرانی،با قدمت سومری.
۲٫کرنا،ساز بادی معروف.
۳٫دؤول(معرب و مفرس آن:دهل)،ساز کوبهای.
از میان آهنگهای حماسهای کهن نیز،هنوز نشانههایی برجای است.مانند:
۱٫«سحر آوازی»که پیش از طلوع آفتاب و برای بیدار ساختن جوانان ایل با ریتم تندی نواخته میشود و ریشه در باورهای کهن ایل سرافراز و شیوههای آیینی یکتاپرستی ترکی باستان دارد.امروزه این آهنگ را فقط در روزهای خاصی مینوازند و چنان دلنشین و حماسهپرور است که بسیاری از جوانان در آن روزها در آلاچیقها،فقط برای شنیدن«سحر آوازی»میمانند.
۲٫ساواش یا«جنگ نامه»که با ورود مردان به میدان بازی نواخته میشود.این آهنگ حماسی در«ساز»،آلت کهن موسیقی ترکی سومری نواخته میشود.جهانگیر خان در«ساواش نوازی» تبحر داشت.
۳٫ههلئی Haley نوعی آهنگ رقصهای حماسی آیینی که آن نیز در«ساز»نواخته میشود.
شکل تجمع ایلی مراسمی که این آهنگ در بستر آن پیاده میشود، ریشه در فرهنگ غنی هفت هزار ساله قشقایی دارد.مثلا در هنگام نواختن«ساواش»،جوانان ایل با جامههای رزمی کهن(-آرخالیق، جیقا،زنهارا،پاتاوا)به میدان میآیند و چوب دستی«دگنک»بر دست،در صفهای منظم میایستند و به آهنگ ساواش آغاز به رقص جنگ میکنند.
در ههلئیها موسیقی حماسی آیینی نواخته میشود و گاه آهنگهای حماسی تند دلاورانه به ریتمی غمانگیز و محزون بدل میشود و مادران فرزند از دست هشته غمآگین،همراه با شعلههای رقص،نه برای تفریح،بلکه برای ادای دین و پاس رسمهای آیینی در هالهای از معنویات فراز میایستند.
گذشته از سه آهنگ حماسی یاد شده،در میان ایل سرافراز، «عاشیقها»که وارث خنیاگران کهانت پیشه و چندین هنر«اوزان» Ozan های گذشتههای دور خود هستند،آهنگهای حماسی تندی دارند که همه در«ساز»و همراه«زورنا»اجرا میشود.عاشقین این گونه آهنگها را با تمام وجود اجرا میکند.در تلحین نعمات حماسی نیز ب بهرهوری از تصویت انسانی،اشعاری با مضامین جنگاوری، شجاعت و قهرمانی میخوانند که گاه اعتراضی تند به ناتساویهای اجتماعی و زر و زور و تزویر دارد.
مضامین اشعاری که در آهنگهای حماسی اجرا میشود،درونمایهای از بها دادن به اتحاد ایلی،وابستگی عمیق به سرزمین و جولانگاه ایل و قهرمانیهای جوانان ایل سرافراز است در دفاع از شرف و نوامیس ایل خود که صد البته جانمایهء مذهبی و دینمداری دارد.شعر معروف «بیزیمدیر»(از آن ماست!)که از یکی از این آهنگهای حماسی از سوی (دادال اوغلو)،عاشیق و شاعر و سخنپرداز غریب قشقایی سروده شده است،چنین اندرونهای دارد.اجرای حماسی بسیار نامبردار این شعر که پژوهندگان اشاره دارند،احتمالا در عصر شاه عباس صفوی،در گیرودار اختلاف با قزلباش و اسکان و تبعید و کوچ اجباری تیرههایی از ایل کهن تاریخ«اوشار»(-افشار)در کوهپایههای استان فارس انجام پذیرفته است.
شعر این آهنگ چنین آغاز میشود:
قالخدی،کؤچ ائیله دی آوشار ائللری، آغیر-آغیر گئدن ائللر بیزیمدی!
در این بیت شاعر،حتی در گزینش واژهها به همآوایی تند صامتها و صائتها توجه داشته است و در اجرای تند حماسی آن،حرکت هجوموار ایل لمس میشود،تا جایی که در اعتراض به ستم شاهان، چنین رجزی میخواند:
پادشاهلار بیزه ائدهر فرمانی، فرمان شاهین ایسه،داغلار بیزیمدیر. نئچه قوچ ایگیدلر یئره سریلر، ئولن ئولر،قالان ساغلار بیزیمدیر.
این حماسهها،آیینهء زلال زندگی قهرمانی حکمت آشنایان ایل را نشان میدهد.
از میان آهنگهای حماسی معروف ایل سرافراز میتوان به عنوان شناخته شده زیر نیز اشاره کرد:
۱٫گرایلی
۲٫باش گرایلی
۳٫گئدن دارغا
۴٫صمصام
که همگی در ساز و همراه کرنا اجرا میشوند.
از میان داستانهای حماسی ایل سرافراز که گفته میشود جهانگیر خان با آن آشنا بوده،منظومههای دوازدهگانه«کوراغلو»است که روایتهای بدیعی در میان ایل از آن وجود دارد.گذشته از روایات ناشناخته به جهان علم که از این منظومهها و در صندوق سینهء «ییرچی»های ایل سرافراز مدفون است،در بسیاری از حکایات ضمنی روایات مشترک نیز،تفاوتهایی عمده به چشم میخورد.حتی نامهای اشخاص منظومهها هم تغییر یافتهاند.مثلا پدر«کور اغلو»که در روایات ایل سرافراز،«یوسف»نام دارد،در روایت آذری و ترکمنی «علی کیشی»است.در برگردان فارسی روایتی از زبان جهانگیر خان که از طریق«عاشیق محمد»و«عاشیق اسماعیل قشقایی»منتقل شده است،داستانی کامل دربارهء اختراع تفنگ و آشنایی کوراغلو با آن آمده است که بسیار بدیع است.
۳-ریشههای موسیقی ایل سرافراز در آذربایجان در نخستین منظر،موسیقی قشقایی را در گسترهء فولکلور،میتوان وجهی از موسیقی آذری دانست.وجود اصلاحاتی نظیر گرایلی،شاه ختایی،کرم،کور اغلو،غریب،کؤچ ایوازی،خوش گلدین ایواز و جزء اینها،نشانگر آن است که آبشخور اصلی موسیقی قشقایی موسیقی غزان و آذریان بوده است.اما،نوازندگان ایل گذشته از ایجاد دگرگونیها در سازه و ساختار،در اجرا نیز تغییراتی را ایجاد کردهاند.مثلا آهنگی با عنوان«دؤنه»را در ریتم بایاتی مینوازند و یا آهنگی با روح حماسی و قوی با نام«ظومار»دارند که براساس«آنادولو سهگاهی»ساخته شده است.و با آهنگهایی با عنوانهای باش خسرو،دلی خسرو صمصام، بیستون،ههلئی و جز آن را میتوان نام برد که موسیقی آشنایان آذری با آنها چندان آشنایی ندارد و نوازندگان قشقایی این آهنگها را در کنار ملودیها و ترانههایی نظیر:های مدد،های مدد،اویان ائلیمیز اویان،آغیر ائل و غیره،از آن خود کردهاند.
بسیاری از ترانهها و آهنگهای فولکلوریک آذری و مناطق شمال غرب ایران و شرق آنادولو نظیر:دورنالار،عاشیق گلمش،مارالا باخ،سازی دوتون،کسمه نار آغاجی،آغدیر بیلگین،معصوم و دها ترانه نظیر آن با اندک دگرگونیها در اجرا در میان قشقاییان رایج است.
موسیقی رسمی و مکتوب قشقایی همانند ادبیات قشقایی غریب و بیکس است.قشقاییان در محیطی که تدریس زبان و ادبیات ترکی در آن عملا ممنوع و ناممکن است،زیست میکنند و طبیعی است که (به تصویر صفحه مراجعه شود) نمیتوان در میان ایل از موسیقی مدرن و ادبیات مدرن مکتوب سخن گفت.اما،همانند موسیقی فولکوریک این قوم،ادبیات شفاهی ایشان نیز غنی و پربار و سرشار از درد هجران و غربت،اکنون برجای است. این مجموعهء بسیار عظیم و انسانی وجوه اشتراک قومی با ادبیات آذری و ترکمنی و ترکان شرق ترکیه دارد.
اغلب موارد انواع ادبیات شفاهی آذری نظیر:بایاتی،قوشما،گرایلی، تاپماجا،قوشماجا،ناغیل،دستان،دیوانی و غیره در میان قشقاییان نیز رایج است و در صندوق سینهها محفوظ که ضبط و نشر آنها اکنون مرد این میدان میطلبد.
مضامین اصلی ترانههای قشقایی غربت و هجران است.مصراعهای سوم و چهارم اغلب بایاتیها و قوشما حکایت از این دارد.مانند: باشیپارا-پارا دومانلی داغلار کؤنلوم قارا گئیمیش گؤزلریم آغلار و یا
دولاننام داغلار سنی سندن یارایسی گلیر
و یا:
تا نریم بیزه بیر یول وئر بیز واراق ئولکه میزه
و یا:
غنچه دن آچیلا گوللریم منیم فلک اوزاق سالمیش یوللاریم منیم.
و غیره که در میان متون شفاهی فراوان میتوان به آنها برخورد.
پیش از حکومت رضا خانی،در مکاتب سیار قشقایی که به آنها در متون تاریخی«کرباسیه»نام داده شده است،تعلیم و تدریس اصلا به زبان ترکی قشقایی بوده است و در کنار آن متون فارسی و عربی نیز آموخته میشده است.بسیاری از شاعران ایل مانند میرزا ماذون قشقایی و یوسف علی بیگ،اینگونه تعلیم یافتهاند.اکنون در میان ایل به برخی از متون مکتبی ترکی میتوان برخورد و نیز حافظهء دیرسالان که منظومههای حکمتآمیز و مکتبخانههای«کرباسیه»را اکنون از حفظ دارند.
هم ازاینروی حدس میزنیم که حکیم قشقایی پیش از ورود به حوزهء علمیهء اصفهان در ایام صباوت و جوانی،در کرباسیه تحصیل کرده است.
در باب موسیقی قشقایی باید گفت ترکان بر روی میراث فرهنگی بر جای گذاشته از خود،پیوسته دستینهء ترکی نزدهاند و آثار بسیاری را به زبانهای غیر ترکی بهویژه فارسی آفریدهاند.اما به هر تقدیر،ما این آثار را نیز جزء آثار فرهنگی ترکی به حساب میآوریم.در نام آلات موسیقی و نام آهنگها و مقامها هم وضعیت چنین است.
مثلا ما در موسیقی عرب الان اصلاحاتی نظیر:
نهفت الاتراک،چارگاه الترکی،عشاق لاتراک،ضرب الترکی،بسته نگار الترکی،مخمس الترکی،بر افشان الترکی داریم.
و این خود نشان میدهد که اصلاحاتی نظیر:برافشان،نهفت،سوزناک، راحتافزا،شوقافزا،فرحناک،فرحفزا،راحت الارواح،شوق و طرب و جزء آنکه ترکیبهای فارسی یا عربی هستند،ایجاد و اختراع ترکان بوده است،که در کنار نامهای ترکی در تاریخ موسیقی ایران به کار رفته است. نامهای سازها نیز چنین است که در کنار نامهای ترکی مانند:
باغلاما،قابازرنا،اگری،چوگور،بورغو،شدرغو،دیللی دودک،قاوال، بالابان،بارقی،چیغیرتما،دومبک،سورمه،قوپوزو جز آن به نامهای غیر ترکی برمیخوریم.موسیقی قشقای از این جهت از بومیان استان فارس بیشتر تأثیرپذیر است.ولی در هرجا دستینهء قشقایی مشهود است که نیاز به پژوهش همه جانبه دارد.
مردان و زنان قشقایی،همگی توان گفت با موسیقی محشورند و از آن تلذذ حاصل میکنند.اغلب زنان قشقایی رقص و یورقا هلئی و آغیر هلئی و اوچ باسما را به عنوان رقصی مقدس و با آداب خاص یاد دارند و مردان،همه،با آهنگهایی نظیر«سحر آوازی»آشنا هستند و در اعیاد و جشنها گوش به«ساز»و«قوپوز»عاشیقها میسپارند و فراوان هنگام کوچ آهنگهای سوزناک سرمیدهند.
نوازندگان و خوانندگان حرفهای را قشقاییان ساروان،عاشیق و چنگی مینامند که با ساز و کرنا و ناقرا آهنگهای اصیل مینوازند. سهتار کمانچه و ویولن نیز در میان قشقاییان رایج شده است و بسیاری از حافظان و میراثداران فرهنگ اصیل قشقایی اکنون سرگرم تدوین علمی آهنگهای بومی خود هستند.
۴-صبغهء مذهبی موسیقی
موسیقی مترنّم در ساز حکیم قشقایی،البته موسیقی آیینی و مذهبی بوده است.آنچه به تواتر به ما رسیده است،این است که او در سه مایه به ترنّم موسیقی میپرداخته است:
۱٫موسیقی حماسی در مایههای شاهنامهخوانی،بویلاماهای کوراغلو و جز آن.
۲٫موسیقی مردمی و ترانههای بومی و آهنگهای اصیل ترکی.
۳٫موسیقی آیینی،الهی و مذهبی.
نوع سوم موسیقی متعالی آیینی در مراسم مذهبی،درشبهای ماه رمضان و ایام ماه محرم میان ایل سرافراز نواخته میشود.
در ماه محرم هر سال تا اربعین حسینی اغلب مردان و زنان ایل قشقایی سیاه میپوشند و کارهایی نظیر بافتنی،رنگرزی،لباس دوزی را تعطیل میکنند و به عزاداری و نوحهسرایی آهنگین براساس موسیقی آیینی میپردازند.
شب عاشورا اغلب مردان و زنان دردستههای سوگواری و جداگانه شب زندهداری میکنند.برخی از مردم،روز عاشورا هلیم میپزند که نذر ادا کنند برای ثواب بیشتر،شب هلیم را آماده میکنند تا در ساعات آغازین سحرگاه،گروه سینهزنان و شب زندهداران برای خوردن هلیم برسند.عاشقان شهدای کربلا که تا بامدادان پگاه،بیدار بودهاند،و تمام شب را با موسیقی آیینی عزاداری میکردهاند پس از خوردن هلیم پراکنده میشوند،هلیم پخته شده کفاف همهء چادرهای اطراف را میدهد.اگر تعداد نذر کنندگان زیاد شد،حتی تا چادرهای دوردست هم هلیم میفرستند.از نوحههای معروفی که در میان مردم ایل قشقایی درروز عاشورا به آهنگ موسیقی آیینی خوانده میشود، این نوحه است:
ای کربلا سلطانی قاراش واویلا زینبین شیرین جانی قارداش واویلا
***
زینبینین گؤز یاشی یاندیری داغی داشی امام حسین قارداشی قارداش واویلا
***
گؤز یاشیم سئیلاب اولدو، جیگریم کباب اولدو، کربلا خراب اولدو قارداش واویلا ***
بیکس قالدی سکینه خراب اولدو مدینه کیم رحم ائدر یتیمه قارداش واویلا
آهنگ این نوحه در مایهء«بایاتی»است و گفته میشود که حکیم قشقایی خود بایاتی سرا بوده و در اوزان هفت هجایی اشعاری داشته است.
۵٫حکیم قشقایی در آیینهء ادبیات شفاهی
مردم پیوسته قهرمان عرصهء اندیشه و علم را،در خمیر خانهء خیال خویشتن بازسازی کردهاند و روایتهایی مناسب با حال و مقام آنان ساختهاند که صد البته از واقعیتهایی انکارناپذیر اخذ قوت و الهام کرده است و در هالهای از اسطوره و افسانه گم شده است.استخراج این قصص و افسانهها و روایات از صندوق سینهها و تدوین آنها،کمک زیادی به روشن شدن زوایای تاریک زندگی قهرمانان عرصههای اندیشه و عمل میکند.
عامه در فرهنگ شفاهی خود،فارغ از میزانها و هنجارهای زمان و مکان و استدلال و استنتاج،قهرمان آرمانی خویشتن را آنگونه که خود میخواهد میسازد.هم ازاینرو میگوییم برای تدوین حیات سرشار از تقوا و فضیلت آن حکیم بزرگوار،به ادبستان فرهنگ عامهء قشقایی در یک صد سال اخیر باید سربزنیم.اینک برخی ازاینروایتها:
۱ حکایت کنند که روزی از دکان ساز فروشی جنب مدرسه صدر اصفهان بیرون آمد که درویشی روشن ضمیر او را فراخواند و از وطن، شغل،حسب و نسب وی جویا شد.جهانگیر خان شرح حال خود را با درویش در میان گذاشت و گفت که سهتار میزنم و شاهنامه میخوانم و سرود میگویم.
خود میگفته:«چون گفتار من به پایان رسید،درویش خیره در من نگریست و گفت:گیرم در این حرفه فارابی زمان شدی،مطربی بیش نخواهی بود!»
گوید:«گفتم نیکو گفتی و مرا از خواب غفلت بیدار کردی،هان بگو چه باید بکنم که خیر دنیا و آخرت در آن باشد؟»
پس آنگاه آن درویش،او را به حوزهء علمیهء مدرسهء صدر برد و…
۲
به یک روز از شهر خود شد روان سوی اصفهان آمد او بیگمان سراغ یکی تار زن را گرفت ز شخصی که مهرش به او جاگرفت جوابش همی داد آن باصفا که:«ای بندهء عاصی بیصفا!» تو گیرم در این فن سرآمد شوی چو بو نصر فارابی امجد شوی نئی مطربی بیش،پس دم مزن!»
از این گفته برقی ز دل برجهید در او خرمن جان بر آتش کشید ضمیر خدائیاش بیدار شد دل غافل از یار،هوشیار شد سخن کز دل پاک آید برون نشیند به دل صاف سازد درون
۳ روزی در کارگاه ساز آموزی استادش به فراگیری فن نواختن سهتار مشغول بود.کارگاه ساز آموزی در کنار مدرسهء صدر قرار داشت.ناگهان چشمش به جمعیت انبوهی میافتد که از مدرسه خارج میشدهاند و شخص معمّمی پیشاپیش جمعیت بوده است.
جهانگیر خان از استاد خویش میپرسد«جمع برای چیست این شخص معمّم کیست؟»
استاد پاسخ میدهد:«اینان از نماز جماعت میآیند و آن آقا مجتهد و پیشنماز است.»
جهانگیر خان شیفتهء آن همه ابهت و جلال قرار میگیرد و به حلقه طلاب میپیوندد و از همان وقت وارد مدرسه صدر میشود.
۴ جهانگیر خان طبع شعر داشت و وقتی به اصفهان میآمد پیش همای شیرازی میرفت که شعرهایش را اصلاح کند.روزی در محضر همای شیرازی بر سر وزن بیتی جدال میکند و میگوید:«که این شعر به آهنگ جور درمیآید و غلط نیست،من از کج بتوانم این غلطها را تشخیص دهم؟»
همای شیرازی او را به تعلیم فن عروض و مبادی عربیات دعوت میکند و به مدرسهء صدر رهنمون میشود.
۵ در یک تابستان و در اوایل دههء نهم از سدهء سیزدهم،برای فروش دام به اصفهان آمده بود.«ساز»شکستهء خود را نیز برای تعمیر همراه داشت.پیش یحیی ارمنی که کارگاه کوچک«سازسازی»داشت، رفت.او را در حالتی یافت مست و میخواره.بسیار ناراحت شد چنین گمان کرد که در فن الحان و ساز نوازی فارابی زمان هم میشود،باز به او«مطرب»خواهند گفت.در آن روزگار چهل بهار از عمرش سپری شده بود.
از کارگاه سازسازی بیرون شد و یک راست به مدرسه صدر رفت و برای تحصیل عزم جزم کرد.
۶ جهانگیر خان در جوانی شاهنامه خوان یل بود و سهتار مینواخت. گویند در یکی از تابستانها که ایل به ییلاق سمیرم آمده بود،او نیز برای خرید و فروش و رفع حوایج شخصی به اصفهان رسید.در ضمن تارش هم خراب شده بود،سراغ استاد تارساز گرفت.او را پیش یحیی ارمنی تارساز معروف مقیم جلفا بردند.در این میان ناگهان زنی از میان مردم خطاب به او گفت:«برو پی کار بهتری و علمی بیاموز،از تار زدن چه حاصل که پیرت یحیی ارمنی باشد؟»
سخن آن زن در جهانگیر خان مؤثر افتاد و همان روز در مدرسهء «الماسیه»حجرهای برای خود گرفت و با یک عشق و علاقه مفرطی پی تحصیل رفت….
۷ وقتی ظل السلطان در مدرسه به دیدن او(جهانگیر خان)رفت،در اثنای سخن گفت:«خان بزرگ اگر سابقا میخواست مرا ببیند،چند ماه قبل میبایست وقت میگرفت.اما،من امروز برای شما،از شما وقت میگیرم!»
۸ جهانگیر خان در جوانی،دلباختهء دختر عمهاش گلندام بود.گلندام هم میدانست که او عاشق«سهتار»است و شرط ازدواج با او را«ترک سهتار»قرار میدهد.جهانگیر خان ترک سهتار نمیکند و تا پایان روزگار خود نیز تن به ازدواج نمیدهد.گلندام نیز هیچگاه ازدواج نمیکند.گلندام دختر ابراهیم خان کلانتر بوده است.
۹ جهانگیر خان روز و شب سهتار مینواخت و میخواند و اشک میریخت.روزی«بیبی فاطمه»مادرش بر او خشم میگیرد و سهتارش را پرت میکند،به گونهای که میشکند.
جهنگیر خان دلآزرده به کنجی مینشیند و فردای روز آن را به اصفهان برای تعمیر میبرد.وارد بازار اصفهان میشود و تا سویهای مدرسهء صدر میرود.سراغ«یحیی ارمنی»تارساز معروف را میگیرد. پینه دوزی پای دیوار مدرسه صدر نشسته بود،او را با قیافه ایلاتی و کولهبار بر پشت سرگردان میبیند و میپرسد:
«-آهای!خان!چه کار داری؟دنبال چه و که هستی؟!»
خان ماجرا را میگوید،پینه دوز نشان یحیی ارمنی را در چهار سوق اصفهان به او میدهد.
خان به درب منزل یحیی میرود.خانوادهاش میگویند که او در مسافرت است و تا سه روز دیگر نخواهد آمد.
خان پیش پینهدوز میآید و میگوید:«جایی ندارم که بروم.»
پینهدوز او را به خانهء خود میبرد.در خانه میبیند مه او نماز را با حالت عرفانی خاص و با عشق و گریه بر دامان میخواند.این است فردا روز او را به«آقا محمد رضا قمشهای»مجتهد و پیشنماز مدرسه صدر معرفی میکند.
۱۰ روزی آقا محمد رضا قمشهای به مسجد صدر داخل میشد.مردم و شیفتگان و مؤمنان و طلبه اطراف او را فراگرفته بودند.میان آنان مردی خوشهیکل ایلاتی کولهبار گونیوار بر دوش توجه او را جلب میکند.میگوید:«راه باز کنید،این مرد بیاید.»
با او سخن میگوید و علت آمدنش به اصفهان را میپرسد.خان ماجرا را تعریف میکند.آقا محمد رضا قمشهای میگوید:«میخواهی من تاری یادت دهم که آوازهاش جهانگیر شود؟!»
این سخن در خان اثر میکند.آن را کرامتی الهی حساب میکند، روحش منقلب میشود و همراه او به مدرسه میرود.آقا درس فلسفه داشت.خان پای صحبت آقا مینشیند.درس بسیار شیرینی بود. خان جذب آقا میشود و سؤالهای گوناگون از او میکند.آقا برخلاف برخی آخوندهای مخالف فلسفه،خیلی راحت و با گشادهرویی سؤالهای او را پاسخ میگوید و او را به خانهاش میبرد و پس از چندی در مدرسهء صدر به او حجرهای میدهند و بدینگونه خان در سلک طلاب علوم درمیآید.
۱۱ در سالی که در اصفهان قحطی بود و آدم خواری باب شده بود،اکثر طلاب،مدرسهء صدر را ترک گفته به دیار خود رفته بودند.از اقامت جهانگیر خان در مدرسه سه سالی میگذشت.به خلاف آنچه از سوی گلندام،پدر و مادر و دیگر بستگانش اصرار میشود،او مدرسه را ترک نمیگوید و در راه ارتزاق مردم فعالیت میکند.
خان بنیهای قوی داشت،خود چاهی در کنار زاینده رود میکند و هر روز بر سر آن حاضر میشود و آب درمیآورد و به مردم میدهد.
۱۲ حسام السلطنه پسر عباس میرزا،برادر محمد شاه قاجار و عموی ناصر الدین شاه حاکم اصفهان بود.او میگفت:«-من از کسی ترسی ندارم،فقط از نگاههای این آخوندایلاتی(-جهانگیر خان)میترسم.
۱۳ ظل السلطان که میخواست به جای مظفر الدین شاه ولیعهد شود، وارد اصفهان میشود که مردم آن سامان را با خود همراه سازد و مخفیانه نظر سران ایلات و عشایر را جلب میکند که علیه مظفر الدین شاه اقدام کند.
ابراهیم خان کلانتر به او میگوید که اگر بخواهی ایل قشقایی را به کمک طلبی باید جهانگیر خان میفرستد،جواب نمیگیرد. ابراهیم خان کلانتر،حاکم دهاقان و شوهر عمهء خان و پدر گلندام را واسطه میکند.خان او را نیز رد میکند و پاسخ نمیدهد.
۱۴ ظل السلطان از محبوبیت جهانگیر خان در میان مردم اصفهان خبر داشت.به وسیله او پیش خان میروند و به دروغ میگویند که امام جمعه مسجد شاه مریض شده است و از او تقاضا میکنند که نماز جماعت فردا در مسجد شاه او اقامه کند.
وقتی مردم مطلع میشوند که جهنگیر خان در مسجد شاه نماز خواهد خواند،تمام سطح میدان و بازار و کوچهها را پر میکنند.
خان وقتی وارد میدان میشود و چشمش به جمعیت میافتد، برمیگردد و راه مدرسه را در پیش میگیرد،همه دنبالش راه میافتند و عدهای التماس کنان میخواهند که خان نماز را اقامه کند.
جهانگیر خان میگوید:«من،اگر امروز نماز بخوانم،نماز همه خراب میشود.وقتی جمعیت را دیدم،تکان خوردم.این تکان تا از من دور نشود،من نمیتوانم نماز را اقامه کنم.»
و بدینگونه توطئه و نقشه ظل السلطان که میخواست با اقامه نماز از سوی جهانگیر خان،تأیید برای خود بیابد،نقش برآب میشود.
در پایان باید گفت که موسیقی در نظر حکیم قشقایی دریچهای برای راز و نیاز با مبدأ فیض ازلی بوده است.گرچه هیچگونه اثر مکتوبی از وی بهدست نیامده است،اما همین شایعه نشان میدهد که وی تا آخر عمر از نواختن ساز،این آلت عشق و طلب دست برنداشت.
سال ۱۳۵۶ به منطقه ممسنی رفته بودم تا چهار فصل سال را در میان مردم انجا زندگی کنم و زندگی روزمره زنان اسکان یافته عشایر ممسنی را از نزدیک ببینم و تحقیقی داشته باشم.نتیجه این سفر کتابی شد که در سال ۱۳۶۶ به چاپ رسید به نام چهار فصل افتاب بعد از سال ۱۳۵۶ سفرهایی به ان منطقه کردم تا پس از ده سال مجداد مطالبی درباره این مردم و زندگیشان بنویسم .انچه در پیش رو دارید فگلچینی از زندگی مردم روستای آبیان در سال ۱۳۶۶ می باشد .این مطلب طی ده سال گرداوری شده اند که دو قسمت ان درباره لباس و جدل انهاست و جداگانه به چاپ می سد.در این متن فقط کلیاتی در مورد تغییرات اساسی در زمینه های اقتصادی و خویشاوندی انها خواهیم پرداخت.
نویسنده:سهیلا شهشهانی
برنج یکی از محصولات است که هم اکنون بخش بسیار بزرگی از زمینهای سطح جهان را به خود اختصاص داده است و از زمان کشف آن در ۱۵ هزار سال قبل[روزنامه آفتاب یزد،۱۳۸۲]، تاکنون روی آن،چه در کشورهای مبدأ(چین و هندوستان)و چه در کشورهایی که برنج به آنجا برده شده،تحقیقات بسیاری انجام گرفته است.در ایران نیز تحقیقات زیادی در مورد برنج انجام دادهایم،اما در مورد اثر اقلیم روی این محصول،کمتر مطالعه کردهایم.از مهمترین تحقیقاتی که دربارهی اثر آب و هوا بر محصولات کشاورزی در ایران انجام گرفته است،میتوان از طرح بررسی ۱۵ محصول راهبردی [کوانتا،۱۳۵۷]نام برد که در آن،دربارهی اثر آب و هوا روی برنج هم بررسیهایی انجام گرفته است.از دیگر بررسیها میتوان به«اثر یخبندان بر محصولات کشاورزی استان اصفهان»[خوشحال، ۱۳۷۰]،«اقلیم کشاورزی برنج در حوضهی آبخور هزار»[رویان، عبد العلی:۱۳۸۰]و«اقلیم کشاورزی حوضهی آبخور زایندهرود با تأکید بر کشت برنج»[ستاری،۱۳۷۸]اشاره کرد.
مواد و روشها:در این مطالعه از روش اسنادی-میدانی استفاده شده است.بدین صورت که اطلاعات نظری از کتابخانهها،مراکز پژوهشی و سایر منابع فیشبرداری شد.سپس در سال ۱۳۸۱،یک مزرعهی نمونه در منطقه احداث و در آن،برنج رقم چمپای نورآباد کشت شد.آنگاه در این مزرعه،با توجه به شرایط اقلیمی،در هر مرحلهی رشد،نیازهای حرارتی آن به ثبت رسید.سرانجام اطلاعات فراهم شده با استفاده از نرمافزارهای رایانهای،همانند SuFER ، SPSS و EXCEL مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
یافتهها:از نتایج تجزیه و تحلیل اطلاعات مشخص شد که:
۱٫مجموع واحدهای حرارتی مورد نیاز برنج رقم چمپای نورآباد در طول دورهی رشد بر حسب درجه-روز برابر ۲۲۸۳ درجه است و این رقم،برای اینکه نیازهای حرارتی خود را تکمیل کند،به ۱۴۹ روز زمان نیاز دارد.
۲٫با توجه به محاسبهی نیازهای حرارتی این رقم در منطقه، مدلهایی برای پیشبینی زمان وقوع هر فاز ارائه شد.
بحث:برای تولید هر محصول کشاورزی،سه عامل طبیعی را باید در نظر گرفت:اقلیم،آب و خاک.هر کدام از این سه عامل که فراهم نباشد،یا تولید غیر عملی است یا با مشکلات فراوانی روبهرو میشود و میزان عملکرد آن در واحد سطح پایین میآید.اگر آب و خاک موجود باشد،ولی اقلیم مناسب نباشد،کشت محصول تقریبا غیر عملی است. اگر اقلیم مناسب باشد،ولی آب و خاک با محدودیت روبهرو باشد، کشت محصول امکانپذیر است،اما میزان آن در سطح ممکن است کاهش داشته باشد.از طرف دیگر،به طرق متفاوت میتوان آب را تأمین یا خاک را اصلاح کرد،ولی ایجاد اقلیم مساعد به سادگی ممکن نیست. بررسی و مقایسهی این سه عامل در شهرستان ممسنی،مطالب فوق را تأیید میکند.
اقلیم کشاورزی،درجه-روز،صفر مبنا،فنولوژی،ممسنی

برای تولید هر محصول کشاورزی سه عامل طبیعی را باید در نظر گرفت:اقلیم،آب و خاک.هر کدام از این سه عامل که فراهم نباشد،یا تولید غیر عملی است یا با مشکلات فراوانی روبهرو میشود که در نهایت میزان عملکرد آن در واحد سطح بسیار پایین یا نسبتا پایین میآید.اگر در منطقهای با کمبود آب یا محدودیت خاک روبهرو باشیم،امکان آن وجود دارد که آب را از منطقهای دیگر بیاوریم و یا خاکها را اصلاح کنیم.اما اگر اقلیم منطقهای نامساعد باشد،تغییر آن یا ممکن نیست و یا بسیار مشکل است.به همین دلیل است که هر محصولی به منطقهی اقلیمی خاصی اختصاص دارد.
از میان محصولاتی که غذای اصلی مردم جهان را تشکیل میدهند، یکی برنج است که هم اکنون بخشهای بزرگی از زمینهای زیر کشت جهان را به خود اختصاص داده است.از زمان کشف برنج در ۱۵ هزار سال قبل [آفتاب یزد،۱۳۸۲]،تحقیقات زیادی روی آن،چه از نظر ژنتیکی و چه از لحاظ شرایط محیطی،انجام گرفته و میگیرد،از جمله میتوان به طرحهایی که«فائو»(۱۳۷۹)روی برنج انجام داده و یا در حال انجام دادن است و یا طرحهای انجام شده در کشورهای مبدأ پیدایش برنج(هندوستان و چین)،یا کشورهایی که برنج به آنها برده شده است،اشاره کرد.در ایران نیز روی برنج تحقیقات دامنهداری انجام گرفته و میگیرد که از جملهی آنها میتوان به تحقیقات مرکز تحقیقات در ادارات جهاد کشاورزی جدول ۱٫میانگین ساعات آفتابی و درصد آفتابگیری ماهانهی نورآباد(ارقام به ساعت)
(به تصویر صفحه مراجعه شود) استانها و خصوصا«مرکز تحقیقات بررسی برنج آمل»اشاره کرد.
اما در تمام این تحقیقات،روی شرایط بیولوژیکی و ژنتیکی برنج تأکید میشود و کمتر به شرایط اقلیمی آن توجه شده است.لذا جای چنین تحقیقاتی خالی است.همین امر باعث شد تا ما شهرستان ممسنی را که یکی از مناطق برنجخیز کشور است و میزان عملکرد برنج در واحد سطح آن(۴۵۰۰ کیلوگرم در هکتار)نیز،با وجود شرایط اقلیمی نسبتا مساعد، نسبت به دیگر مناطق کشور(گیلان و مازندران ۴۸۰۰ و اصفهان، ۶۹۰۰ کیلوگرم در هکتار)پایینتر است،برگزینیم تا بتوانیم،علت عملکرد ضعیف آن را بیابیم و راه حلهایی را برای بهرهگیری هرچه بهتر از شرایط محیطی ارائه کنیم.
در این تحقیق،از روش اسنادی-میدانی استفاده شده است.بدین صورت که در آغاز،اطلاعات مورد نیاز از منابع مکتوب فیشبرداری،و سپس دادههای کشاورزی و فراسنجهای اقلیمی از«سازمان کشاورزی و هواشناسی»اخذ شد.آنگاه در سال زراعی ۸۱-۱۳۸۰،در منطقه یک مزرعهی نمونه احداث گردید و برای جمعآوری و برداشت اطلاعات فنولوژیکی برنج رقم چمپای نورآباد،همه روزه و تا پایان دورهی رشد،در مزرعه دیدهبانی فنولوژیکی انجام گرفت.در پایان استفاده از نرمافزارهای رایانهای،مثل SUFER ، SPSS و EXCEL و روشهای آماری،اطلاعات گرد آمده تجزیه و تحلیل شد.
با وجود اینکه یکی از عوامل مؤثر در رسیدن و زودرسی برنج،ساعات آفتابی و خصوصا وضعیت تابش است،ولی متأسفانه آمار مؤلفههای تابش در منطقهی مورد مطالعه در دسترس نبود.تنها آمار ساعات آفتابی وجود داشت که آن هم ۲۰ ساله بود.
جدول ۱،میانگین طول روز و میانگین جمع ساعات آفتابی ماهانه را در منطقه نشان میدهد.به طوری که در جدول دیده میشود،میانگین جمع ساعات آفتابی ماهانه و طول روز در آغاز فصل رشد رنج(اوایل خرداد)به ترتیب،۳۲۴ و ۴/۱۳ ساعت و در زمان برداشت(مهر)،۲۸۲ و ۱۲ ساعت است.با توجه به جدول،میانگین ساعات آفتابگیری دو دانهای منطقه در دورهی رشد برنج برابر ۸/۱۱ ساعت و درصد آفتابگیری آن ۷۹ است.
جدول ۲،میانگین حداقل و حداکثر دمای روزانه و نیز حداقل و حداکثر مطلق دما را در شهرستان ممسنی نشان میدهد.دمای مورد نیاز برنج ۱۱ درجه و حداکثر آن ۴۲ درجهی سلسیوس است.از این جدول مشخص میشود که دمای حداقل منطقه برای برنج مشکلی ایجاد نمیکند،اما دمای حداکثر آن میتواند در ماههای تیر و مرداد برای برنج مشکلآفرین باشد و اثرات سویی بر جای بگذارد.به طور کلی،دماهای بالا در مرحلهی خوشهدهی و گلدهی برای گیاه مضر است و موجب سوختگی نوک برگها و کاهش تعداد سنبلچهها و افزایش عقیمی آنها میشود.
در همین رابطه در منطقهی مورد مطالعه،دما در مرحلهی پنجهزنی و ساقه رفتن به بیش از ۴۲ درجه میرسد.حرارت زیاد هنگام شب برای برنج مناسب نیست و موجب دیررسی آن میشود.علت آن است که چون تنفس گیاه در شبهای گرم زیاد میشود،هیدراتهای کربن که در طول روز تشکیل شدهاند،تجزیه میشوند و از مقدار محصول میکاهند.برای کم کردن حرارت در شبهای گرم میتوان آب داخل کرتها را که در طول روز در اثر گرمای زیاد و تابش آفتاب گرم شده است،نزدیک به غروب آفتاب خارج نمود و مجددا آنها را از آب خنک پر کرد[خوشحال،۱۳۷۰].جدول ۲،پارامترهای سالانهی دما در ایستگاه نورآباد را نشان میدهد.
جدول ۲٫پارامترهای سالانهی دما در ایستگاه نورآباد
(به تصویر صفحه مراجعه شود)
جدول ۳،میانگین رطوبت نسبی و ریزش باران را نشان میدهد. به طوری که در این جدول دیده میشود،میزان رطوبت نسبی منطقه هنگام کاشت برنج ۳۴ درصد و زمان برداشت آن ۵۰ درصد است. مناسبترین رطوبت هوا برای گلدهی حدود ۷۰ تا ۸۰ درصد است [خدابنده،۱۳۶۹]و در رطوبت کمتر از ۴۰ درصد و بیش از ۹۵ درصد گلدهی متوقف میشود. بنابراین،پایین بودن رطوبت نسبی در منطقه خصوصا در زمان کاشت، فقط صرف مقابله با خشکی میشود،ولی در زمان برداشت تقریبا مفید است؛زیرا باعث خشک شدن دانههای برنج خواهد شد.
جدول ۳٫میانگین رطوبت نسبی و ریزش باران در زمان رشد برنج در شهرستان نورآباد ممسنی
(به تصویر صفحه مراجعه شود)
در منطقهی مورد مطالعه،به دلیل بارش بسیار کم در فصل رشد (جدول ۳)و تبخیر بسیار بالا،میزان بارش به طور مستقیم بر کشت برنج تأثیر ندارد،ولی به طور غیر مستقیم بر سطح زیر کشت تأثیر میگذارد. در واقع،در سالهایی که مقدار بارش از میانگین سالانه بیشتر است و منابع آب سطحی و زیرزمینی به طور مناسب تغذیه شدهاند و امکان استحصال آب در منطقه زیاد میشود،زمینهای بیشتری زیر کشت میروند.در همین رابطه در ممسنی،بین مقدار بارش و سطح زیر کشت (۵۸/۰- r )همبستگی مثبت متوسطی وجود دارد.از مشکلات بارش در فصل رشد برنج در ممسنی،رگباری بودن آن،راه افتادن سیل و در نتیجه خرابی و صدمه به مزارع برنج است.
مناسبترین اراضی برای تولید عملکرد بالای محصول برنج، آنهایی هستند که بافت خاکهای تشکیلدهندهی آنها ۴۰ تا ۶۰ درصد رسی،همراه با مواد آلی پوسیده و کاملا حاصلخیز است و بهترین خاکها،مربوط به اراضی لیمونی رسی است[خدابنده،۱۳۷۴].حد آستانهی شوری خاک برای محصول برنج ۳ میلی موس(۳/۰ درصد نمک)بر سانتیمتر است.اگر شوری خاک از این حد فراتر رود،با افزایش هر واحد شوری،محصول با ۱۲ درصد کاهش روبهرو میشود [جابر سینگ،۱۳۷۴].مناسبترین PH خاک برای برنج بین ۵/۵ تا ۵/۶ است.بر اساس مطالعات انجام شده،دشتهای مرکزی نورآباد و رستم،هیچگونه محدودیتی از نظر نوع خاک و شوری برای کشت برنج ندارند،ولی مناطق جنوبی شهرستان(ماهور)،محدودیت شوری و قلیائی بودن خاک دارند و برای کشت برنج مناسب نیستند.
حرارت آب اگر از ۱۶ درجه سلسیوس کمتر و از ۴۰ درجه بیشتر شود،برای گیاه برنج زیانآور است.آبیاری با آبهای سرد،زمان رسیدن دانه را به تأخیر میاندازد.بررسیهای محلی نشان میدهند،زمینهایی که در مدخل و حاشیهی رودخانه قرار دارند و مستقیما از آب آن استفاده میکنند،محصولشان نسبت به مزارعی که در فاصلهی دورتری از
رودخانه قرار دارند،دیرتر میرسد.
جدول ۴،تاریخ آغاز،تاریخ پایان،تعداد روزهای لازم،و تعداد تجمعی روزهای پایان هر مرحله،و نیز دامنهی دمای حداقل،میانگین دمای حداقل،دامنهی دمای حداکثر،میانگین دمای حداکثر و میانگین دمای هریک از مراحل نهگانهی جوانهزدن،سبز شدن،سه برگی شدن، پنجهزنی،ساقه رفتن،خوشهدهی،گلدهی،خمیری شدن،و رسیدن کامل رشد را که در مزرعهی نمونه شهرستان ممسنی ثبت شده است، نشان میدهد.به طوری که در جدول آمده است،دورهی رشد برنج رقم چمپای نورآباد در این مزرعه،۱۴۹ روز و از ۱/۳/۱۳۸۱ تا ۲۵/۷/۱۳۸۱ طول کشیده است.میانگین دمای روزانهی آن ۱۷/۲۸ درجه و میانگین حداقل و حداکثر این دما به ترتیب ۱/۲۰ و ۱/۴۰ درجهی سلسیوس بوده است.طبق این جدول،کوتاهترین و بلندترین مراحل نهگانهی رشد،به ترتیب جوانهزدن و پنجهزنی هستند که ۳ و ۴۷ روز طول کشیدهاند.بقیهی مرحلهها بین ۵ تا ۲۲ روز طول میکشند.
نمودار ۱،تعداد روزهای لازم برای طی مراحل فنولوژیکی برنج در مزرعهی نمونه نورآباد ممسنی را نشان میدهد.
جدول ۴٫مراحل فنولوژی برنج چمپا با میزان دمای هر مرحله در ممسنی-۱۳۸۱،مزرعهی نمونه
(به تصویر صفحه مراجعه شود) اندازهگیری و دیدهبانی:حسین هرمزی
برای براورد مجموع واحدهای حرارتی برنج چمپای رقم نورآباد به دو طریق عمل کردیم:یکی به روش درجه-روز و دیگری به روش مجموع درجهی حرارت مؤثر.
در روش اول،دمای مبنا را حداقل درجهی حرارت برای جوانهزدن در نظر میگیرند و آن را از میانگین دمای هر روز کم میکنند.اگر دمای میانگین کمتر از دمای پایه باشد،آن را صفر در نظر میگیرند.یعنی (به تصویر صفحه مراجعه شود) نمودار ۱٫تعداد روزهای لازم برای طی مراحل فنولوژیکی برنج چمپای نورآباد
دمای آن روز در محاسبات وارد نمیشود.
در روش دوم دمای پایه،اعداد مثبت بالای صفر است.یعنی اعداد منفی و زیر صفر درجه،در محاسبات به حساب نمیآیند.فرمول محاسبات به قرار زیر است:
رابطهی(۱)(به تصویر صفحه مراجعه شود)-واحدهای حرارتی مورد نیاز
جدول ۵،میزان واحدهای حرارتی مورد نیاز برنج چمپای رقم نورآباد را بر مبنای صفر و یازده درجهی سلسیوس که از دیدهبانیهای مزرعهی نمونه در مراحل متفاوت رشد به دست آمده است،نشان میدهد.
به طوری که در جدول ۵ آمده است،میزان واحدهای حرارتی برنج چمپا،به روش درجه-روز و روش مجموع درجهی حرارت مؤثر به ترتیب برابر ۲۲۸۲ و ۳۸۳۳ درجه-روز است.طبق جدول،بیشترین جدول ۵٫میزان واحدهای مورد نیاز برنج چمپای نورآباد-مزرعهی نمونه
(به تصویر صفحه مراجعه شود) و کمترین درجه-روز مورد نیاز در میان مراحل نهگانه به ترتیب به مراحل پنجهزنی و جوانه زدن تعلق دارند که به ترتیب ۸۵۱ و ۵۶ درجه-روز است.
در میان عناصر اقلیمی،رژیم حرارتی بیشترین تأثیر را روی نمو گیاهان و مراحل گوناگون آن دارد.طبق اصل حرارتی،هر گیاه زمانی به مرحلهی خاصی از نمو خود میرسد که مقدار مشخصی حرارت از محیط گرفته باشد.با توجه به این موضوع،در هر مرحلهی متوالی از رشد،مقداری گرما لازم است که پیشبینی آن با در نظر گرفتن مراحل فنولوژیکی محصولات زراعی و بر اساس همبستگی بین سرعت مراحل رشد و پیشرفت شرایط آب و هوایی(واحدهای حرارتی تجمعی) امکانپذیر است[ستاری،۱۳۷۸].
در مزرعهی نمونه با به دست آوردن سرعت مراحل رشد(درصد مقدار گیاهان در هریک از مراحل فنولوژیک) و پیشرفت شرایط آب و هوایی(درجه- روز به صورت تجمعی با آستانهی ۱۱ درجه سلسیوس)روابطی برای پیشبینی توسعهی هر مرحله به دست آمد که در جدول ۶ درج شده است.در این روابط، x درجه-روز و y درصد بوتهها به صورت تجمعی است.مثلا طبق روابطهی(۱)،با درجه-روزهای ۵۶،۳۶ و ۱۸،توسعهی این مرحله به ۲۵،۵۰ و ۷۵ درصد خواهد رسید.
جدول ۶٫رابطهی مراحل متفاوت رشد برنج چمپای نورآباد به درجه-روز
(به تصویر صفحه مراجعه شود)
دمای مطلوب در دورهی رشد در مراحل گوناگون کشت برنج بین ۳۰ تا ۳۲ درجه سلسیوس است و دمای کمتر از ۱۱ درجه و بیشتر از ۴۱ درجهی سلسیوس تولید جوانه را متوقف میسازد[خوشحال،۱۳۷۰].بر اساس آنچه در جدول ۴ آمده است،دمای مطلوب برای این گیاه در منطقه به خصوص در مراحل تولید جوانه،تولید پنجه و گلدهی به بالای ۴۰ درجه میرسد که ممکن است،میزان رشد را کند و در نتیجه میزان عملکرد تولید را کاهش دهد.این امر در بعضی از سالها در منطقه مشکلآفرین میشود،ولی عموما پدیدهای لحظهای و موقت است.
تحقیقاتی که رابطهی بین دما و میزان عملکرد و همچنین بارش و میزان عملکرد را بررسی کردهاند،نشان میدهند که بین آنها همبستگی وجود دارد.میزان این همبستگی به ترتیب بین نسبتا متوسط(۶۸/۰)تا نسبتا قوی(۷۲/۰)است.بررسی رابطهی بین درجه-روز و درصد تجمعی بوتهها در تمام مراحل،حاکی از همبستگی قوی(۹۹/۰- r )بین آنهاست.از آنچه گفته شد نتیجه گرفته میشود که در صورت تأمین آب مطمئن،شرایط اقلیمی نورآباد ممسنی به خوبی قادر به برآورده کردن نیازهای حرارتی منطقه است و امکان برداشت بالای برنج را در منطقه به شرط رعایت تقویم کشت میسر میسازد.
(*)استادیار گروه جغرافیا،دانشگاه اصفهان.
(**).دانشجوی کارشناسی ارشد جغرافیای طبیعی،گرایش اقلیمشناسی،دانشگاه اصفهان.
۱٫اخوت،محمود(۱۳۷۶).برنج.انتشارات دانشگاه تهران.تهران.
۲٫جابر سینگ،اس اس دیلون(۱۳۷۴).جغرافیای کشاورزی.دانشگاه فردوسی.مشهد.
۳٫خدابنده،ناصر(۱۳۶۹).غلات.انتشارات دانشگاه تهران.
۴٫خوشحال،جواد(۱۳۷۰).تأثیر پدیدهی یخبندان بر کشاورزی استان اصفهان.پایاننامهی کارشناسی ارشد. دانشگاه اصفهان.
۵٫روزنامهی آفتاب یزد(۱۳۸۲).تهران.شمارهی ۱۰۷۴٫
۶٫سازمان کشاورزی استان فارس.آمار نامههای کشاورزی،سالهای زراعی ۸۰-۱۳۷۳٫شیراز.
۷٫سازمان هواشناسی کشور مرکز آمار آمارهای روزانهای سازههای اقلیمی نورآباد(تهران ۲۰۰۰-۱۹۷۰).
۸٫کوانتا(۱۳۷۵).راهنمای نیازها و محدودیتهای هواشناسی کشاورزی ۱۵ محصول اصلی ایران.سازمان هواشناسی کشور.تهران.
۹٫ YOSHIDD,S.(1981). FUNDAMENTALS OF RICE CROPSCIENCE.
در ایران اختلافهای ملکی همیشه سر منشا بسیاری از برخوردها و درگیریهای محلی بوده است ولی در تاریخ معاصر ایران کمتر نمونهای از این گونه اختلافها را میتوان یافت که همانند اختلاف ملکی خوانین ممسنی با معین التجار بوشهری،زمینهساز رشته آشوبها و اغتشاشهایی منطقهای شده باشد.تلاش دولت برای حلوفصل این مسئله در سالهای نخست دههء ۱۳۰۰ شمسی به نفع یکی از طرفین درگیر که موضوع اصلی این بررسی است به برخوردهای نظامی بالنسبه مستمری منجر شده که برای مدتی، بخش مهمی از کل قوای نظامی فارس را که در سایر نقاط منطقه و برای موارد مهمتری به وجودشان احتیاج بود،گرفتار خود ساخت.بنا به دلایلی که مورد اشاره قرار خواهند گرفت،این مسئله در همان مرحله به صورت کامل حل و فصل نشد و بار دیگر در سال ۱۳۰۷٫ زمینهء برخورد و اغتشاشی به مراتب گستردهتر از پیش گشت که مآلا تلفات جانی و ضایعات مالی چشمگیری به دنبال داشت.مجموعه اسنادی که در این بررسی معرفی میشوند،از لحاظ روشنتر شدن جوانبی چند از نحوهء تکوین این ماجرا و عملکرد دولت در این زمینه جالب توجه میباشند.با توجه به ساختار عشایری ممسنی که طوایف رستم،بکش،دشمن زیاری و جاوید را دربر دارد و همجواری آن با دیگر مناطق مهم عشایری فارس،تبدیل هرگونه اختلاف نظر محلی به نوعی برخورد و مقابله مسلحانه امر استثنایی و غریبی نبود.تاریخ معاصر منطقه خود گواهی است بر این امر۱٫ولی با واگذاری بخشی از اراضی خالصهء ممسنی در ایام حکمروایی مظفر الدین شاه قاجار به معین التجار بوشهری،مسائل ملکی این سامان که به هرحال مطابق با عرف و عادت محلی رفع و رجوع میشد،جنبهای دیگر و مشکلتری یافت.دو گروه از مالکین محلی ممسنی،یعنی امامقلی خان رستم و سادات طباطبایی فهلیان نسبت به مالکیت معین التجار اعتراض داشته و حتی الامکان مانع آزادی عمل او میشدند.البته مخالف عمده امامقلی خان رستم بود که به علت نسب مادریاش با خوانین بویر احمد نه تنها دیگر رقیب محلی خود، نصر الله خان را از صحنه خارج کرده و امور طایفه رستم را در دست گرفته بود،بلکه در مخالفت با معین التجار و مخالفین محلی خود نیز از حمایت قدرتمند بویر احمد برخوردار بود.
در پی خاتمه یافتن جنگ جهانی اول معین التجار بوشهری بر آن شد با استفاده از نفوذ و اعتبارش در مرکز،مخالفین محلی خود را که در آشوب سالهای اخیر قدرت یافته بودند،از میان برداشته و مالکیت خود را بر املاک مزبور مسجل سازد.وی ضمن ارسال نامهای به وزارت داخله در ۹ ذیحجه ۱۳۳۹ ق[۳۲ مرداد ۱۳۰۰ ش] با تأکید بر اهمیت انتظام ممسنی از نقطه نظر امنیت راه اصفهان-بوشهر تقاضا میکند که (تصویرتصویر) حاج محمد اسماعیل مغازه-حاج معین التجار بوشهری-حاج حسین آقا امین الضرب
برای سرکوب بویر احمدها یک نیروی مکفی، همراه با یک عراده توپ اعزام شود تا با همراهی اهل محل موضوع فیصله یابد.[بنگرید به سند شماره ۱]وزارت داخله نیز از نصرت السلطنه والی فارس خواست که«…قوای کافی برای تنظیم آن صفحات…»اعزام دارد.۲علاوه بر این به لطفعلی خان امیر مفخم ایلخانی بختیاری نیز که ادارهء امور کهگیلویه و بویر احمد را نیز بر عهده داشت اطلاع داده شود که با توجه به اقدامات والی فارس در انتظام ممسنی،او نیز از دخالت بویر احمدها در مسائل ممسنی جلوگیری کند.۳ چند روز بعد نیز باز هم وزارت داخله،ضمن مخابره تلگراف دیگری به امیر مفخم بختیاری، بویژه بر نقش طوایف آقایی و قاید گیوی بویر احمد در این مسائل تاکید داشته و از او میخواهد که از خوانین بویر احمد التزام بگیرد که مداخله نکنند.۴
از سوی دیگر جواد بوشهری(امیر همایون) پسر معین التجار که در فارس به نمایندگی از پدر عمل میکرد به نیرویی که نصرت السلطنه برای اعزام به ممسنی فراهم ساخته بود راضی نشده و قوایی معادل ۵۰؟؟؟سرباز و یک عراده توپ میخواست.چون اعزام چنین قوایی حداقل ۲۰۰۰ تومان مخارج داشت و منوط به تصویب وزارت داخله بود،نصرت السلطنه در این باب از مرکز
کسب تکلیف کرد.۵پاسخ وزارت داخله به این استفسار بیانگر مقدمات خاص و غیر متعارفی است که بر این لشکرکشی ترتیب یافته بود؛ وزارت داخله ضمن تایید درخواست امیر همایون و تاکید بر اعزام حدود ۱۰۰ سرباز به ممسنی، دستور میدهد که یکی از توپهای کوهستانی پلیس جنوب نیز همراه با قوای اعزامی ارسال شود.«مخارج فوق العاده»اردو را نیز معین التجار خود شخصا متقبل میشد.[بنگرید به سند شماره ۲]
مخارج اردو«…از قبیل تهیهء چادر و ملبوس و کرایه مال و قیمت فشنگ و عده بالغ بر سه هزار تومان…»میشد۶که پس از مشورت با معین التجار قرار شد وی فوق العادهء سرباز و توپچی و کرایه مال برای حمل توپ و قورخانه را توسط نماینده محلیاش در فارس بپردازد.۷
در حالی که رؤسای بختیاری،لطفعلی خان امیر مفخم و مرتضی قلی خان صمصام السلطنه به وزارت داخله پاسخ دادند که«حسب الامر»به نایب الحکومهء بهبهان تاکید شد که از تجاوز بویر احمدها جلوگیری و با والی فارس همکاری کند.۸نصرت السلطنه نیز اطلاع داد که اردوی اعزامی در اوایل مهر عازم ممسنی خواهد شد.۹ بالاخره اردویی مرکب از ۱۰۰ سرباز و سوار و دو عراده توپ،تحت سرپرستی امیر همایون بوشهری راهی ممسنی شد و چنانچه از گزارش تلگرافی شیراز[سند شماره ۳]برمیآید پس از رشته برخوردهایی در ماه آبان،نیروهای امامقلی خان و بویر احمد شکست خورده و منهزم میشود.۱۰
تحولات ناشی از انحلال واحدهای نظامی موجود و تشکیل قشون متحد الشکل در اوایل زمستان ۱۳۰۰ ش که بویژه در فارس،برای مدتی نوعی خلاء انتظامی پدید آورد۱۱و همچنین بیمیلی فرمانده اردوی اعزامی به ادامهء عملیات، وقفهای چند ماهه بوجود آورد.وزارت داخله(و به احتمال قوی در میان نظر معین التجار)از عدم والی فارس خواست تا پس از مشورت با ریاست قشون فارس«…صاحبمنصبی مطمئن با عدهء نظامی و مقدار کافی مهمات…»به جای او اعزام شود«…که از اقدامات نتیجه حاصل شود.»۱۲و حتی هنگامی که نمایندهء معین التجار در فارس به او اطلاع داد که شایع است اردوی ممسنی قصد بازگشت دارد و«…هرگاه برگردند دیگر نظم و امتیازی باقی نخواهد ماند…»۱۳نفوذ معین التجار در مرکز موثر افتاده،قوام السلطنه، رییس الوزرا وقت از وزارت جنگ خواست که به @در تاریخ معاصر ایران کمتر نمونهای از اختلافهای ملکی را میتوان یافت که مانند اختلاف ملکی خوانین ممسنی و معین التجار بوشهری باشد.
(تصویرتصویر) نجفقلی خان صمصام السلطنه
ریاست قشون فارس اطلاع دهد«…مادام که امامقلی خان تسلمی نشده و در قلعهء خود باقی است اردو را رجعت ندهند و با امامقلی خان ضرب الاجل نمایند که از قلعه خارج گردیده، تسلیم اردو شود،به شیراز بیاید و در آنجا قرار لازم در کار او داده شود.»۱۴
از آنجایی که خود امامقلی خان رستم نیز طی ارسال تلگرافی به ریاست وزرا،با اشاره به سوابق خدمتگذاری و دولتخواهی خود و خاندانش و شکایت از لشکرکشیهای پنج ماه اخیر امیر همایون،خواهان رسیدگی قانونی به خواستههایش شده بود[بنگرید به سند شماره ۴] و نصرت السلطنه نیز با اتخاذ روشی مسالمتآمیز موافق بود.[بنگرید به سند شماره ۵]
وزارت داخله نیز موافقت خود را با چنین ترتیبی اعلام داشته و توصیه کرد وی به شهر آمده و«…به اظهاراتش رسیدگی و احقاق حق…»شود.۱۵در پاسخ به عریضه تلگرافی امامقلی خان[سند شماره ۴]نیز وزارت داخله تلگرافی به همین مضمون به وی مخابره کرد [بنگرید به سند شماره ۶]
با این حال دور بعدی مذاکرات نیز بدون چنگ و جدل نگذشت.از گزارشهای موجود چنین به نظر میآید که تلاشهای ریاست قشون فارس(احتمالا نایب سرهنگ بصیر دیوان فضل الله خان زاهدی)برای حل و فصل مسالمتآمیز ماجرا با موفقیت کامل روبرو نشد و علی رغم مذاکرات دبیر اعظم و ناصر دیوان کازرونی-فرستادگان والی-با امامقلی خان، زدوخوردهای مختصری نیز روی داد[بنگرید به اسناد شماره ۷ و ۹]بنا به تعبیر روزنامهء ایران،پس از اعزام اردوی شیراز«…قبلا به طور نصیحت داخل مذاکرات شده،چون مشار الیه متقاعد نشده لهذا اردو در صدد عملیات برآمده و قریبا وسایل رفع شرارت وی را خواهد نمود.»۱۶ ظاهرا این بار نیز پشتگرمی امامقلی خان به نیروی بویر احمد و ناتوانی یا بیمیلی خوانین بختیاری در جلوگیری از بویر احمدها،یکی از علل پیدایش چنین وضعیتی بود[بنگرید به سند شماره ۸]
اگرچه در این مجموعه از نحوهء حلوفصل نهایی ماجرا سندی ملاحظه نشد ولی میدانیم که بالاخره در فروردین ۱۳۰۱ ش«بخشی از افراد نیروی جدید التاسیس لشکر جنوب در ممسنی مستقر شده۱۷و در خرداد ۱۳۰۲ نیز بالاخره، عملیات ممسنی که نقش مهمی در تحولات فارس در نیمه اول دوران حاکمیت رضا شاهی داشت، بیشتر به نوعی لشکرکشی خصوصی شباهت دارد تا روال متعارف اعادهء اقتدار دولت.
امامقلی خان با تخریب پارهای از قلاع تحت اختیارش در منطقه موافقت کرد و حتی گروهی از سواران رستم را به عنوان همراهی،به خدمت قشون گماشت.۱۸ولی همانگونه که وقایع بعدی و از سر گرفته شدن موضوع اختلاف ملکی مزبور در سالهای بعد برمیآید،روشن است که دور اول درگیری بیش از آن که به حلوفصل نهایی موضوع خاتمه یابد به نوعی مصالحه و حفظ وضع موجود خاتمه یافته بود.احتمالا درگیریهای اساسی دولت در نواحی غربی ایران و بویژه تهیه و تدارک لازم در جهت سرکوب طغیان شیخ خزعل در خوزستان،در تمایل دولت به«حفظ وضع موجود»در ممسنی و اصولا کل جنوب در سالهای نخست دههء ۱۳۰۰ موثر بوده است.درگیریهای محلی بروز کرد که بتدریج به موضوعی اساسی تبدیل شد که زمینه (تصویرتصویر) @با واگذاری بخشی از اراضی خالصهء ممسنی در ایام حکمروایی مظفر الدین شاه قاجار به معین التجار بوشهری،مسائل ملکی این سامان که مطابق عرف و عادف محلی رفع و رجوع میشد جنبهای دیگر و مشکلتری یافت.
برخورد خونین قوای دولتی و عشایر بویر احمد در سالهای ۱۳۰۷ و ۱۳۰۹ گردید.
یکی از اسفبارترین وجوه این ماجرا اعمال نفوذ آشکار معین التجار و لهذا روش یکجانبهای است که دولت در قبال آن اتخاذ کرد.در واقع عملیات ممسنی که نقش مهمی در تحولات فارس در نیمه اول دوران حاکمیت رضا شاهی داشت،بیشتر به نوعی لشکرکشی خصوصی شباهت دارد تا روال متعارف اعاده اقتدار مرکز.
پانویسها:
(۱).جامعترین منبع موجود در باب تاریخ ممسنی اثر ذیل است:نور محمد مجیدی،تاریخ و جغرافیای ممسنی،تهران، ۱۳۷۱،انتشارات علمی.
(۲).وزارت داخله به ایالت فارس،۲۲ اسد ۱۳۰۰٫[اسناد وزارت کشور(از این پس-)۱۷۷۶/۳]
(۳).وزارت داخله به ایلخانی بختیاری،نمره کتاب ثبت ۷۸۶۸،۲۲ اسد ۱۳۰۰[ک ۱۷۷۶/۳۱]
(۴).وزارت داخله به ایلخانی بختیاری،نمره کتاب ثبت ۲۸۷۹،۱۵ ذیحجه ۱۳۳۹[۲۹ مرداد ۱۳۰۰][ک ۱۷۷۶/۲۳]
(۵).ادارهء تلگرافی دولت علیه ایران،از شیراز به طهران، نمره تلگراف ۱۲۲،تاریخ اصل ۳۰،تاریخ وصول ۳۱ اسد [مرداد]۱۳۰۰:[ک ۱۷۷۶/۳۳]
(۶).وزارت داخله،سواد تلگراف ایالت فارس،نمره ۲۷۲۸، ۸ سنبله(شهریور)[ک ۱۷۷۶/۲۹]
(۷).وزارت داخله به معین التجار،اداره جنوب،نمره ۳۱۲۸/۹۲۲۲،مورخه ۱۳ برج سنبله(شهریور)۱۳۰۰[ک ۱۷۷۶/۲۹]
(۸).تلگراف نمره ۱۵/۷ سنبله ۱۳۰۰[ک ۱۷۷۶/۲۴]
(۹).ادارهء تلگرافی دولت علیه ایران،شیراز به طهران،نمرهء ۵؛۴ میزان ۱۳۰۰[ک ۱۷۷۶/۲۱]
(۱۰).احتمالا همین رشته برخوردها است که در منابع بویر احمدی از آنها به نام«جنگ آجودانی»(منسوب به آقا جواد امیر همایون)یاد میشود.برای آگاهی بیشتر بنگرید قدرت الله اکبری،بویر احمد در گذرگاه تاریخ،چاپخانه مصطفوی شیراز،مرداد ماه ۱۳۷۰،صص ۳۲-۳۳٫در این کتاب تاریخ درگیری مزبور ۱۳۰۲ ذکر شده است که احتمالا
ق۱۳۰۰ صحیحتر است،زیرا در ۱۳۰۲ امامقلی خان تسلیم شده بود.
(۱۱).برای آگاهی بیشتر بنگرید به مکاتبات نصرت السلطنه با مرکز ایام و بویژه تلگراف ۱۵ حوت[اسفند]۱۳۰۰ او به رییس الوزرا،[نمره ۵۶،شیراز به طهران]،ک ۵۲۱۸٫
(۱۲).وزارت داخله،نمرهء کتاب ثبت ۵۲۲۰،۲۷ ربیع الثانی ۱۳۴۰[۷ جدی ۱۳۰۰،ک ۱۷۷۶/۱۳]
(۱۳).ادارهء تلگرافی دولت علیه ایران،نمرهء تلگراف ۳۰۶، شیراز به طهران،۱۳ جدی ۱۳۰۰[ک ۱۷۷۶/۳]
(۱۴).وزارت داخله،نمرهء کتاب ثبت ۵۵۰۶،۱۶ جمادی الاول ۱۳۴۰/۲۴ جدی ۱۳۰۰[ک ۱۷۷۶/۴]
(۱۵).وزارت داخله،نمرهء کتاب ثبت ۱۷۹۷۹/۶۰۶،۳۰ دلو ۱۳۰۰[ک ۱۷۷۶/۸]
(۱۶).روزنامهء ایران،۱۸ حوت ۱۳۰۰
(۱۷).نوبخت،شاهنشاه پهلوی،تهران،[۱۳۰۴]،مطبعه مجلس،ص ۷۰
(۱۸). Lieut.G.F.Magee.the Tribes of Fars, Nov.1945,Government of India Press,Simla 1948.p.156.
(تصویرتصویر) شیخ خزعل
[نامهء معین التجار به وزارت داخله،۲۳ مرداد ۱۳۰۰]
به تاریخ ۹ شهر ذیحجه ۱۳۳۹[۲۳ مرداد ۱۳۰۰]
مقام منبع وزارت داخله،خاطر مبارک حضرت متطاب اشرف آقای رییس الوزرا دامت شوکته از موقعیت و اهمیت نظم ممسنی که محل عبور ایلات۱است مسبوق میباشید و همیشه صد نفر سرباز و یک عراده توپ برای نظم آنجا از طرف دولت فرستاده میشد،سنه گذشته چند نفر سرباز فرستادند،چون کافی نبود بیشتر بر تجری طایفه بویر احمد افزوده،بواسطهء تهاجم و غارتهای مکررهء آنها تقریبا شصت نفر از طرفین مقتول شده مسلما باعث بینظمی راه اصفهان و بوشهر خواهد شد.لازم است زودتر از طایفه بویر احمدی جلوگیری شود.شرارت آنها معلوم است.مستدعی است هر تلگرافی به ایالت فارس صادر فرمایند یک عراده توپ با یک عده که کافی برای نظم بدانند زودتر بفرستند.اهل خود محل هم همراهی مینمایند که انشا الله بدون زدوخورد آنجا منظم میشود.زیاده تصدیع نمیدهد چون تصیل حضورا عرض شده.چون بهبهان و کوه گیلویه هم سپرده به خوانین بختیاری میباشد مستدعی است تلگرافی به خوانین بختیاری بفرمائید که جلوگیری از این طایفه بنمایند[سطر آخر ناخوانا]
[امضاء معین التجار]
[۱۷۷۶/۳۲]
[وزارت داخله به ایالت فارس،۴ شهریور ۱۳۰۰]
وزارت داخله،نمرهء ۲۹۸۲، [به]شیراز،مورخه ۴ برج سنبلهء ۱۳۰۰
ایالت جلیله.تلگراف نمرهء ۲۵۴۴ زیارت.
از قرار معلوم در سنوات سابقه معمولا یک صد سرباز اعزام و توپ هم فرستاده میشده.برای مساعدت با آقای حاج معین التجار و تکمیل انتظامات محل ممسنی مقرر خواهند فرمود در حدود همین عده سرباز اعزام شود.چون برای محل ممسنی توپ کوهستانی خیلی موثر است در صورت امکان از طرف ایالت جلیله یکی از توپهای شنیدر کوهستانی دولت را که در ادارهء اسپیار۱است گرفته همراه سربازها روانه دارند. به طوری که در تلگراف قبل خاطر مبارک را مستحضر هستند فوق العاده را آقای حاجی معین التجار خواهند پرداخت[و میزان آن را از قرار هر نفی سرباز یا توپچی روزی دو قران در نظر گرفتهاند مخارج]۲حقوق معمولی نظامیان که اعزام میشوند البته با دولت خواهد بود.نمرهء ۱۹۸۲/۲۳ ذیحجه[مهر]وزارت داخله
[در حاشیه آمده است]برای آقای حاج معین التجار فرستاه شود.۵ سنبله.ثانیا تجدید شود.
[ک ۱۷۷۶/۳۶]
[راپورت شیراز،۱۳ آبان ۱۳۰۰]
ادارهء تلگرافی دولت علیه ایران از شیراز به ط.
راپوت شیراز،۱۳ عقرب.رفتن صد نفر سرباز توپچی و سوار با دو عراده توپ تحت اختیار جواد آقا به طرف ممسنی را به عرض رسانیدم.حین حرکت آنها تلگراف متحد المالی از امام قلی خان و بعضی کدخدایان ممسنی، آقایان حجج الاسلام رسید که ما مطیع و رعیت دولتیم مالیات و مرسوم خود را داده و میدهیم بیجهت توپ و نظام دولت را به سر خانهء ماها میآورند و با ما طرف میکنند.اگر سوء القاناتی رخ داده از راه دفاع و حفظ ناموس و خانهء خودمان است نه از راه تمرد و یاغیگری،عدهء نظامی میروند و سه فقره حمله میکنند و هر سه دفعه شکست فاحشی خورده تلفات و ضایعاتی داده عقبنشینی اختیار میکنند دفعهء چهارم بر جسارت آنها افزوده دنبال میکنند از قرار خبری که اخیرا رسیده ده دوازده نفر سرباز بدبخت مقتول قریب بیست نفر مجروح مونسیونشان به کلی تمام میگویند ده دوازده نفر از آن طرف کشته میشود.جواد آقا از سردار عشایر استمداد میطلبد که ناصر خان پسرش را با یک عده قشقایی بفرستد.نصیر نظام و عدهء توپچی که توپ (۱)اصل:ئیلات
(۱)اس.پی.آر-پلیس جنوب
(۲)مطالب دورن[]خط خورده است.
(تصویرتصویر) شنیدر ندیده و اطلاع از آن توپ نداشتند یک آهن جزء اعظم توپ را میشکنند لاستیکش پاره هوای آن خارج به کلی از خیر انتفاع میافتد با این حال نصیر نظام نوشته بود که اگر آهنگر با اطلاعی با مونسیون نرسد هر دو توپ در معرض خطر است.فتح الله
[در حاشیه]اداره جنوب شعبهء مطبوعات فقط اطلاع حاصر نماید به جراید داده نشود.۱۵ عقرب[ک ۱۷۷۶/۱۴]
[امامقلی خان رستم به ریاست وزرا،۲۸ بهمن ۱۳۰۰]
ادارهء تلگرافی دولت علیه ایران نمره کتاب ۴۸۱ از کازرون به ط.
تاریخ اصل ۲۷[دلو]تاریخ وصول ۲۸ دلو ۱۳۰۰
مقام منیع حضرت اشرف اعظم آقای ریاست وزراء روحی فداه.چنانچه سالک از وقایع حاضر مستحضر باشید پنج ماه است امیر همایون با قوای دولتی توپ متعدد اردوی قشقایی و کوه مرهجات ممسنی مصمم خرابی و اخراج چاکر و رعایای رنجبر از وطن سیصد ساله شده.
عموم ملت فارس از بیگناهی چاکر مطلع به دوسیههای مرکزی و ایالتی رجوع فرمایند هیچ وقت فامیل چاکر از اوامر دولتی سرنپیچیده مرتکب شرار نشدهایم از طریق درستکاری تحصیل معیشت نموده.امروز مملکت ایران تحت قانون است قاطبه ملت مترصدند در سایه دولت علیه راحت زندگی نمایند خلاف چاکر را تحقیق فرموده پس از دادن مالیات و تقدیمی به اطمینان کلام الله پسرم را فرستادم توقیف کرد.باز مصمم (تصویرتصویر) امام قلی خان رستم
اخراج چاکر و این ملت مظلوم است.از مراحم بیکران مستدعی اسباب آسایش مظلومین را فراهم فرمایند.چاکر امامقلی رستم.
[ک ۱۷۷۶/۱۱]
[ایالت فارس به وزارت داخله،۲۸ بهمن ۱۳۰۰]
ادارهء تلگرافی دولت علیه ایران نمره کتاب ۳۶۹ شیراز به ط.نمره تلگراف ۱۰۴
تاریخ اصل ۲۷[دلو]تاریخ وصول ۲۸ دلو ۱۳۰۰
وزارت جلیله داخله.تلگراف رمز نمره ۷۷۷ راجع به ممسنی واصل گردید ریاست قشون از قرار اظهار خودش بر حسب تعلیمات وزارت جلیله جنگ به ممسنی عزیمت نموده است اما راجع به خرابی قلاع آنجا نظر به مصالح مملکتی به امامقلی خان اطمینان داده شد که در شیراز حاضر و مطالب خود را اظهار نموده و رسیدگی شود و قلاع همه در تصرف عده نظامی باشد تا پس از رسیدگی تکلیف آن معین گردد.معذالک اگر ترتیب دیگری را مقتضی بدانید بهفرمایید رفتار شود.نمره ۶۸۸۸۷٫نصرت السلطنه.
[ک ۱۷۷۶/۷]
(تصویرتصویر)
[وزارت داخله به امامقلی خان رستم،۳۰ بهمن ۱۳۰۰]
وزارت داخله.نمره کتاب ثبت ۶۰۷۴٫ طهران به کازرون،۳۰ دلو ۱۳۰۰/۲۱ جمادی الثانی ۱۳۴۰٫کازرون جواب نمره ۲۲۵۴/۳۲
امام قلیخان.تلگراف شما ملاحظه شد.اعزام اردو برای استقرار انتظامات محلی بوده است. البته شما موافق احکام ایالت جلیله رفتار،به طوری که از طرف ایالت مقرر شده است مطمئنا به شهر رفته مطالب خودتان را اظهار نمایید تا رسیدگی و احقاق حق به عمل آمده قرار آسایش شما داده شود.
[ک ۱۷۷۶/۱۲]
[ایالت فارس به وزارت داخله،۲ اسفند ۱۳۰۰]
اداره تلگرافی دولت علیه ایران نمره کتاب ۳۵۸ از شیراز به طهران
نمره تلگراف ۴۰ تاریخ اصل ۲[حوت]تاریخ وصول ۲ حوت ۱۳۰۰
وزارت جلیله داخله،تلگراف نمره ۶۰۶۰* وقتی رسید که سه روز قبل از طرف رییس قشون تلگراف شده بود که شروع به جنگ و زدوخورد گشتهاند به وصول تلگراف رییس قشون یک نفر از معتمدان خود را فرستاده که به هر قسم است بلکه باز به تدابیر عملیه و علمیه عمل را تصفیه نموده و به همین قسم که امروز که تلگراف وزارت جلیله رسیده به موقع اجرا گذارده شود. منتظر جواب و اقدامات مشار الیه میباشیم هرچه راپورت رسید فوری خاطر آن وزارت جلیله را مسبوق دارم.نمره ۷۵۲۵٫نصرت السلطنه.
[ک ۱۷۷۶]
[ک ۱۷۷۶/۱۰]
[ایالت فارس به رئیس الوزراء ۲۱ اسفند ۱۳۰۰]
اداره تلگرافی دولت علیه ایران نمره کتاب ۲۳۷۴٫شیراز به طهران.نمره تلگراف ۷۹ تاریخ اصل ۲۱[حوت]تاریخ وصول ۲۱ حوت ۱۳۰۰
خدمت حضرت مستطاب اجل اشرف آقای رییس الوزراء دامت شوکته.کپیه وزارت جلیله داخله.دو سه روز قبل دبیر اعظم نماینده ایالت از ممسنی به کازرون آمد و راپورت مشروحی از اوضاع آنجا و عملیات خود اطلاع داد.اخیرا شرایطی برای اصلاح و رفع غایله فی مابین مطرح هر شرط آن محل اختلاف طرفین بود به ترتیبی که صلاح دولت و مالک بود اصلاح شرط مزبور به مشار الیه دستور و قدغن نمودم به ممسنی مراجعت نماید ولی لزوما خاطر محترم را مستحضر میدارد و به طوری که ریاست قشون به وزارت جلیله جنگ راپورت داده عمده اتکال امامقلی خان به بویر احمدی است و به هر صورت برای اختتام غائله به ممسنی لازم است مقرر فرمایند خوانین بختیاری فوری بویر احمدی را از خاک ممسنی بکوچانند و از آنها قویا جلوگیری نمایند و الا این مسئله مشکلات مهمی را تولید نموده و خواهد نمود.معین است توجه سریعی به این موضوع مبذول میفرمایند.۷۴۹۲٫ نصرت السلطنه.
[ک ۱۷۷۶/۴۳ و ۴۴]
[امیر همایون به معین التجار،۲۳ اسفند ۱۳۰۰]
اداره تلگرافی دولت علیه ایران.نمره کتاب ۳۳۱٫از کازرون به طهران.نمره تلگراف ۸٫ تاریخ اصل ۲۲[حوت].تاریخ وصول ۲۳ حوت[۱۳۰۰]
(تصویرتصویر) لطفعلی خان امیر مفخم
دهدشتی.تعجب دارم راپورت مفصل تلگرافی عرض کردم گویا قاصد نرسانیده آقای رییس قشون ۱۵ جیم ۲[جمادی الثانی]وارد،فردا شب امام قلی به قوایی که از طرف اردو در کوه گذارده شده بود حمله برده دو قزاق مقتول چهار نفر مجروح ۲ نفر تفنگچی مقتول شش نفر مجروح شدند.در نتیجه این اقدام از طرف ریاست قشون هم چند تیر توپ به قلاع او خالی شد ولی مجددا فردای آن روز جنگ را موقوف مشغول مذاکره صلح شدند.۲۴[جمادی الثانی]دبیر اعظم رییس کابینه ایالتی وارد،۱۲ روز مشغول مذاکره بودند. همه قسم اطمینان دادند مطیع نشده.نمره به طرف کازرون مراجعت کردند.امروز مجددا رییس کابینه و نامی دیوان از طرف ایالت مراجعت کردند بلکه ترتیب اصلاحی بدهند گویا قرار است او را کلانتر کل رستم نمایند ولی در شاه حسنی دخالت نکند در این طرف سنگر منزلی برایش معین نمایند.البته فدوی مطیع اوامر دولت هستم در سفر قراردادی با امامقلی گذارده بودند که پسرش با چهار نفر کدخدازاده گروی در قراقخانه بگذارد تا کلانتری کل رستم شود با وجودی که قبول کرده بود اجرا نداشت نتیجهء مذاکرات این سفر بعد معروض میدارم*
۱۱ رجب.جواد.
[ک ۱۷۷۶/۴۰]
(*)[در یک یادداشت ضمیمه آمده است]:به نمره ۶۰۶۰ به ایالت فارس تلگراف نشده و در ذکر نمره اشتباه شده است.راجع به ممسنی و امام قلیخان به ایالت در تحت نمره ۶۰۶۱[ر.ک. ۱۷۷۶/۸]صادر شده گمان میکنم مطالب راجع به همین قضیه باشد.
کاوه بیات
امروز در خدمت شما هستیم با چارمین شماره ماهنامه تازه تاسیس نورباران با مدیریت نصیب الله حیاتی
ار مهمترین عناوین میتوان به :
مصاحبه با تنها یادگار جنگ گجستان
شهید حاج باقر رشیدی، سردار رشید اسلام
آمادگی الحاق شهرستان رستم به استان خود را داریم، از خیر رستم بگذرید !
رستم و ممسنی اصلش یکی است و از هم جدا نمیشوند و همه ی آنها یک رشته هستند
چهارمین دوره ی جشنواره فیلم رشد در شهرستان ممسنی برگزار شد
سابقه تاریخی ایلات ممسنی
چکیده
با بررسی کتب، مجلات، دیگر اسناد و شواهد و قرائن و هم چنین روایات شفاهی در خصوص ایلات ممسنی به نظر می رسد که ایل ممسنی ایل بزرگی بوده است که در مسیر تاریخ پرتلاطم خود از دوران کورش کبیر تاکنون بدین شرح تجزیه شده اند.
۱- براهوی ممسنی که به زبان بلوچی هم صحبت می کنند و بزرگترین ایل بلوچ در کشور پاکستان است. و اغلب به نام محمدحسنی مشهورند. بعضی از آنها هم در جنوب افغانستان هم زندگی می کنند.
۲- سیستانی های ممسنی شامل طوایف سربندی،شهرکی،جر،بزی،جهان تیغ،بامدی،نوری،قزاق ، پیری و نخعی که در سیستان و کرمان زندگی می کنند.
۳- بلوچ ممسنی:شه بخش (اسماعیل زهی)،هاشم زهی و نوشیروانی
۴- کرد ممسنی :شامل ایل سنجابی ممسنی تبار در ایران و ممسنی کرد در عراق و سوریه
۵- لر ممسنی در استان فارس ، کوهگیلویه و بویراحمد و بختیاری.
۶- گروههایی که دومورینی آنها را در کوهمره سرخی و اشگفت و پراکنده در فارس معرفی می کند.
کلید واژه: ممسنی، محمدحسنی، مماسنی، مماسن، براهویی، سربندی، شهرکی، اسماعیل زهی
مقدمه
در چند دهه اخیر ممسنی از لابلای کتب تاریخی در منطقه سر بیرون آورد و پیران ایل خود را که گهگاه از زبان جوانان می شنیدند ، در حیرت فرو برد. یکی از این نویسندگان حمدالله مستوفی است که آغاز و ظهور این ایل را در اوایل قرن ششم و شروع آن را از جبل السماق سوریه و ناحیه شامات معرفی می کند. که با قرینه هایی که به طور خلاصه در این مقاله خواهد آمد سنخیت آنچنانی ندارد.
کندو کاوهای جدید نظریه فوق را زیر سوال و در پرده ای از ابهام می برد.زیرا بر اساس نوترین نظریه ها ممسنی ها باز ماندۀ طوایف مرد پارس هستند که می توان آنها را به طوایف و ایلات براهویی ممسنی،سیستانی ممسنی، بلوچ ممسنی، کرد ممسنی و لر ممسنی تقسیم نمود. در این خصوص سخن فراوان است که متأسفانه حجم مجله اجازه تفصیل بیشتر را از نویسنده می گیرد.
طوایف ممسنی
ممسنی ها را می توان به طوایف زیر تقسیم کرد:
۱- براهوی ممسنی که به زبان بلوچی هم صحبت می کنند و بزرگترین ایل بلوچ در کشور پاکستان است که بیشتر به نام محمدحسنی مشهورند. بعضی از آنهاهم در جنوب افغانستان هم زندگی می کنند.
۲- سیستانی ممسنی شامل طوایف سربندی،شهرکی،جر،بزی،جهان تیغ،بامدی،نوری،قزاق ، پیری و نخعی
۳- بلوچ ممسنی:شه بخش (اسماعیل زهی)،هاشم زهی و نوشیروانی
۴- کرد ممسنی :شامل ایل سنجابی ممسنی تبار در ایران و ممسنی کرد در عراق و سوریه نامداران ممسنی
۵- لر ممسنی در استان فارس ، کوهگیلویه و بویراحمد و بختیاری.
۱- براهویی ممسنی
این طایفه از دوران بسیار گذشته تا اواخر دورة قاجار از طوایف قوی سیستان و بلوچستان بوده که به دلیل تشکیل اتحادیه ای از طوایف مختلف در دوران افشاریه، اوج قدرتشان بودکه بر بخش وسیعی از این منطقه حکومت می کردند.
پس از شکست طوایف بلوچ از مسعود غزنوی(۴۲۱-۴۲۳ هجری قمری،۱۰۳۰-۱۰۴۱ میلادی) مهاجرت آنان به بلوچستان آغاز یافت، ولی طایفه براهویی در ناحیه کلات، جلوی هجوم آنان را گرفتند. در اواخر قرن یازدهم و اوایل قرن دوازدهم میلادی، خانواده هایی از راجه های هند در قسمتی از بلوچستان( که در حال حاضر جزء پاکستان است)حکومت داشته است. آخرین راجه برای سرکوبی مهاجمان افغانی از طایفه براهویی درخواست کمک می کند. براهویی ها پس از دفع حمله افغانی ها دارای قدرت و نفوذ زیادی می شوند. پس از مدتی راجه را از حکومت خلع کرده و رئیس خود عبدالله خان را به حکومت منصوب می کنند.(جانب اللهی، ۱۳۶۲، ۱۴۴ )
در سال۱۱۴۳ هجری قمری که اشرف خان از نادر شکست خورد و فرار کرد به دست ابراهیم خان، پسر عبدالله خان براهویی با همراهانش به قتل رسید. بنابراین نادر شاه، خان براهویی را در سمت خود ابقاء کرد.(قدوسی، ۱۳۳۹ ،۱۰۵)
پس از کشته شدن عبدالله خان در جنگ بانواب سند، ابراهیم خان پسرش قدرت را به دست می گیرد. برادر عبدالله خان پس از مراجعت از هند پسر عبدالله خان را می کشد و خود را که ناصرخان( یا نصیر خان) نام داشت، حاکم کلات می کند. ناصرخان کلات را مرکز حکومت کردو پس از قتل نادر شاه مطیع احمد خان ایرانی شد.او در سال۱۱۷۱ هـ .ق درگذشت و پس از او پسرش محمود خان به حکومت رسید. او نیز در سال۱۲۳۶ فوت نمود و پسرش مهراب خان به جای پدر نشست. ( جانب اللهی،۱۳۶۲ ، ۱۳۶)
از سال۱۸۵۹ به بعد مهراب خان حاکم کلات بر علیه دولت طغیان کرد و طوایف تحت امرش به سیستان و نقاط مجاور تجاوز کرد. هنگامی که دولت ایران نیروهایش را مأمور امنیت بلوچستان کرد با مخالفت دولت انگلیس روبرو گردید. در سال۱۲۵۴ هـ.ق در جنگ بین انگلیس و افغانستان، مهراب خان در گردنه بولان جلوی قشون انگلیس را گرفت و در جنگی با آنها مهراب خان و حدود۴۰۰ نفر از افرادش به قتل رسید و کلات به تصرف انگلیسی ها در آمد.
پس از مرگ مهراب خان پسرش ناصرخان دوم جانشین او شد. او از طرفداران انگلیسی ها بود و حتی مشاور انگلیسی هم داشت. ناصرخان توسط مخالفانش مسموم و فوت کرد. پس از او خداداد خان حاکم کلات شد. در سال۱۸۶۳میلادی در یک انقلاب خداداد خان معزول و شیردل خان پسرعموی او حاکم کلات شد. اما او به دست یک نفر افغانی کشته شد و مجدداً خداداد خان روی کار آمد( همان، ۱۳۸-۱۳۷ )
پس از تجزیه بخشی از سرزمین ایل یاراحمد زایی وجالسک توسط انگلیسی ها از ایران، از قدرت طایفة براهویی در کلات کاسته شد.عده ای به سیستان کوچ و با طایفه سربندی هم پیمان شدند. دردوره معاصر رئیس این طایفه در سیستان و سفید آبه سردار جمعه خان براهویی بوده و پس از او پسرش سردار رحمان خان جانشین اوشد و پس از درگذشت رحمان خان، برادرش سردار سپندخان رئیس طایفه براهویی شد.(افشار،۱۳۶۳، ۱۰۲)
از نظر وجه تسمه برخی نویسندگان براهویی را تحریف ابراهیم می دانند.
از نظر اصل و نسب آنان با ممسنی های فارس از یک ریشه اند. در میان عشایر بلوچ دو عشیره دیگر کرد به اسم ماماسنی هستند.(مردوخی،۱۳۵۳، ۱۱۱)
بعضی از تیره های ممسنی یا ماماسنی(رستم) خود را از اخلاف رستم پهلوان ملی ایران می دانند و از سوی دیگر براهوئیان سیستان ماماسنی یا ممسنی را شعبه ای از طایفه خود می شمارند.(فلاند اوژن،۱۳۵۶ ،۳۴۴)
زبان براهویی
زبان براهویی یکی از زبانهای دراویدی است .مردم براهویی که عمدتاً در جنوب پاکستان زندگی میکنند به آن سخن میگویند.
این زبان در اصل زبان مادری طوایف براهویی در قوم بلوچ است. در حال حاضر نیز عده معدودی در ایران به زبان براهویی تکلم میکنند.این گروه همه در مناطق کوهستانی زندگی میکنند. این زبان دارای ریشه دراویدی است و در اصل از جنوب هندوستان است.
تیره های طایفه براهویی
مهمترین تیره های این طایفه که در سیستان، خاش و سفید آبه زندگی می کنند به شرح زیر هستند.
براهویی، بلوچ خان زایی، شهمرادزایی، ایلجاری، محمد حسنی، دورازایی، موسی زایی، جنگی زایی، عیسی زایی، مستان زایی، شاهی زایی، باگی زایی، عبدوزایی، منیگل، پیروزفر، مرادزایی، سالارزایی.(جانب اللهی، ۱۳۶۲ ، ۱۴۷)
طوایف براهویی های پاکستان
طوایف براهویی های پاکستان عبارتند از: محمد حسنی ( شامل: کاهالازئی ، مزارزئی ، هارونی ، شیخ حسینی ، مردان شهی، شهدادادزئی، کولاچی ، اسمٰعیلی ، اسمٰعیلی راج ، زنگیانی ، شاهی زئی ، یوسفی ، شیروزئی ، زیرکانی ، درکانی ، عیدوزئی ، یگیاهی ، کیسیازئی ، مندوزئی ، سیاهی زئی، قهارر زئی ، شاهوزئی ، حسینی )
از جمله رخدادهای مهم طایفه براهویی می توان به جنگ ممسنی براهویی با طایفه وزیری افغان در زمان ناصرالدین شاه قاجار به رهبری سردار جمعه خان براهویی اشاره کرد.
زندگی نامه سردار جمعه خان براهویی
در این رابطه نوشتاری از آقای ظریف مالکی آموزگار بازنشسته از براهویی های ممسنی زاهدان در خصوص زندگی سردار جمعه خان براهویی آورده می شود.
طوایف مختلف ممسنی تبار ساکن در سیستان و بلوچستان ایران ،به زبان های بلوچی و سیستانی سخن می گویند.ایل ممسنی یا محمد حسنی مستقر در بلوچستان پاکستان به زبان های بلوچی ، براهویی و اردو، و ممسنی های جنوب افغانستان به زبان های بلوچی،فارسی و پشتون صحبت می کنند.
بخشی از ممسنی ها ی سیستانی در زمان هخامنشیان در استان فارس ساکن شدند و در طول هزاران سال روابط بین ممسنی های فارس و سیستان ادامه داشت .در دوره صفوی ایل ممسنی مقیم استان فارس قدرتمند ترین ایل جنوب ایران بود.در زمان شاه عباسکبیردر حدود بیست هزار ممسنی تحت رهبری سردار محمد خان ممسنی از استان فارس به سیستان و بلوچستان مهاجرت کردند.براهویی های ممسنی تبارسیستان و بلوچستان، بازماندگان همان مهاجرین اند که که به دلیل سکونت بین قوم براهویی،با گذشت زمان ،زبانشان تغییر کرده و براهویی نامیده می شوند.
تاریخ سیاسی براهویی ها از زمان نادر شاه شروع می شود.اشرف افغان پس از شکست از نادر و در حین فرار به سوی افغانستان بوسیله ابراهیم خان براهویی کشته شد.نادر پس از رسیدن به حکومت ایران ، نصیر خان براهویی را به حکومت بلوچستان منصوب کرد.بعد از قتل نادرشاه در سال ۱۱۶۰قمری ، نصیر خان براهویی به کمک شهباز خان ممسنی حکومت محلی مقتدری در بلوچستان تشکیل داد.
اکثریت براهویی های مقیم سیستان ایران ،از تیر ه های ایل ممسنی هستند و در سیصد سال اخیر از متحدین طوایف سیستانی هم تبار خود، یعنی شهرکی ها و سرابندی ها بوده اند.
سردار علی خان حاکم بومی سیستان از طایفه سرابندی ممسنی ،در سال ۱۲۶۹قمری پرچم ایران را برفراز مرکز حکومتی اش در سکوهه سیستان برافراشت.در سال ۱۲۸۴ ناصرالدین شاه به دنبال بروز درگیری بین سران خاندان سرابندی ،با اعزام لشکری به سیستان ،تعدادی از بزرگان سرابندی و شهرکی را دستگیرو به تهران تبعید کرد و حکومت این ناحیه را به امیر علم خان حشمت الملک سپرد.
در ۱۲۸۷ حکومت ناصرالدین شاه رای کمیسیون مرزی ایران و افغانستان با حکمیت انگلیسی ها را در خصوص تقسیم سیستان بین ایران و افغانستان پذیرفت ،و سرسپردگی حکومت قاجار به بیگانگان را اثبات کرد.
با وجودی که امیران خاندان علم برای سیستانی ها حاکمانی بیگانه و غاصب محسوب می شدند،مردم سیستان برای حفظ امنیت منطقه و پاسداری از مرزهای ایران که همواره در معرض حملات راهزنان افغانی قرار داشت، ناچار به همکاری با حکومت قائنات و سیستان بودند.
سردار جمعه خان در سن ۱۴ سالگی در کنسولگری روس در سیستان مشغول به کار شد.در آن زمان روسیه از ایران، و انگلیس از افغانستان حمایت می کردند.سردار جمعه خان پس از درگذشت پدرش سردار پسند خان ،مسئولیت سرپرستی طایفه براهویی سیستان و حفاظت ازبخشی از ناحیه مرزی رابه عهده گرفت.
در زمان مظفرالدین شاه ،محمد علیشاه و احمد شاه قاجار،حکومت مرکزی ایران بسیار ضعیف بود وعملا” نفوذی در مناطق ایلیاتی و نواحی مرزی نداشت.بخشی ازناحیه مرزی ایران و افغانستان که حوزه استحفاظی سردار جمعه خان بود از نا امن ترین این مناطق محسوب می شد.
سردار جمعه خان با کمک نفرات تحت خود که بیشترشان از تیر ه های براهویی ممسنی بودند، به مدت ۶۰ سال آرامش و امنیت را در منطقه وسیعی که از زاهدان تا قائنات گسترده بود،برقرار نمود.
سردار جمعه خان در آغاز کار فرماندهی واحد قره سواران را به عهده داشت.بعدها این واحدها به پاسگاه های امنیه و ژاندارمری تبدیل شدند.مرکز فرماندهی پاسگاههای مرزی در سفیدابه مستقر بود. با شکل گیری ارتش نوین ایران در زمان رضاشاه،سردار جمعه خان در ارتش به خدماتش ادامه داد.
سردار نظر جان و رحیم خان از دیگر بزرگان براهویی بودند که در عملیات مرزی و مبارزه با سارقین و راهزنان مسلح افغانی ، با سردار جمعه خان همکاری می کردند.
به دلیل تلا ش های بی وقفه سردار جمعه خان در برقراری امنیت و سرکوب مهاجمین افغانی،حکام سیستان و قائنات بارها از حکومت مرکزی درخواست تشویق ایشان را نمودند. مدال شجاعت اهدایی از طرف مظفر الدین شاه قاجار به او از قدیمی ترین نشان های افتخار دوران خدمت نظامی او است. در زمان احمد شاه و رضاشاه ،به دلیل شایستگی در انجام امور محوله بارها مورد تشویق قرار گرفت.
چندین ابلاغ تشویقی سردار جماخان بوسیله ارفع الممالک(۱۲۹۹ -۱۳۰۱ ) اولین حاکم دزداب،و جانشین او امیر معصوم خان خزیمه علم ملقب به حسام الدوله امضاء شده است.
روستای دزداب در اولین سفر رضاشاه به منطقه سیستان و بلوچستان به« زاهدان» تغییر نام یافت وبه سرعت مراحل رشد و ترقی را طی کرد.بعد از گذشت چندین سال زاهدان به عنوان مرکز فرمانداری سیستان و بلوچستان انتخاب شد.
استقرار حکومت رضاشاه باعث ایجاد تحولات عمیقی در منطقه شد.برنامه خلع سلاح و اسکان عشایر و تغییر لباس منجر به بروز در گیری هایی در سیستان و بلوچستان گردید.اجرای دستورات دولت رضاشاه برای سردار جمعه خان که خود سرپرستی براهوی های چادر نشین را بعهده داشت،کاری سخت بود،که توانست با اتخاذ تدابیر لازم به صورتی مناسب آنها را اجرا نماید.
رحیم خان مالکی رییس پاسگاه لوتک و از بستگان سردار جمعه خان به دلیل مخالفت با طرح اسکان عشایر و از بین بردن سیاه چادرها ،و عدم اجرای دستور کشف حجاب و کوتاه کردن موی دختران از اجرای دستورات سرهنگ مکری سرپیچی کرد.رحیم خان جهت جلوگیری از درگیری بین واحدهای نظامی خودی و نیروهای اعزامی از مرکز، به افغانستان رفت.پس از پادرمیانی سردار جمعه خان ودرخواست تعدیل برنامه ها ی دولت ،رحیم خان به ایران برگشت.
در نظام جدید ارتش رضاشاه ، سردار جمعه خان از نایب امنیه به ستوان دومی تغییر درجه داد و عناوین سرداری و خانی او طبق مقررات جدید حذف گردید.در سال ۱۳۱۷شمسی درجه ستوان یکمی ارتش را دریافت کرد.
در سال ۱۳۱۸ عده ای از دشمنان او با ارسال گزارشات مغرضانه،وی را متهم به حمایت از قیام سردار جمعه خان اسماعیل زهی بر علیه دولت نمودند.دادگاه ارتش مدت یکسال سردار جمعه خان را در تهران در بازداشت نگه داشت و به دلیل نبود دلایل مستند در سال ۱۳۱۹ او را تبرئه کرد.
در سال ۱۳۲۸ شمسی درجه سروانی سردار جمعه خان به او اعطا گردید و در سال ۱۳۳۵در سن ۹۷ سالگی با درجه سرگردی از ارتش بازنشسته شد،و در سال ۱۳۴۸ پس از ۱۱۰ سال عمر درگذشت. سردار جمعه خان در مجموع ۸۳ سال از عمرش را در زمان ۶ پادشاه ایران ،در خدمت به میهن سپری کرد.
پس از مرگ سردار جمعه خان ،فرزندش سردار رحمان خان که خود از مامورین نظامی و از همرزمان پدرش بود، وظیفه خطیر رسیدگی به امور تیره های مختلف براهویی را با کمک و مشورت بزرگان سایر تیره ها انجام می داد. شادروان رحمان خان که فردی مردم دار بود ، در سال ۱۳۶۳شمسی درگذشت. ( مالکی)
۲- سیستانی ممسنی: سیستانی ممسنی، شامل طوایف سربندی، شهرکی،جر،بزی، جهان تیغ، بامدی، نوری، قزاق، پیری و نخعی است.
سرابندی ها ظاهراً از اولاد مالک اشتر نخعی هستند که در زمان خلافت عمر به ایران آمده اند. ابتدا با نام نخعی در کردستان اسکان یافتند ولی بعد ها در منطقه اراک امروزی کوچ کرده و در کوههای سربند استقرار یافتند و به همین لحاظ به سربندی معروف شدند. آنان در این منطقه با توجه به شرایط آب و هوایی به دامداری مشغول شدند.
با حمله مغول از آنان شکست خورده و بیشتر آنان به فارس کوچ کردند. در فارس به دو دسته تقسیم شدند؛ گروهی به همراهی فردی به نام محمد حسن در شیراز اقامت گزیدند که به ایل محمدحسنی یا ممسنی( ماماسنی) معروف شدند و دسته دیگر به کرمان رفتند و به دو دسته تقسیم شدند.دسته ای که تحت ریاست ابراهیم حارث بودند به ابراهیمی و به مرور زمان به براهویی مشهور شدند. آنان از کرمان به بلوچستان رفتند و عده ای از آنان به افغانستان کوچ کردند.
گروهی دیگر در بم با همان نام «سربندی» در جبال بارز سکنی گزیدند و عده ای نیز به کوه لخشک لار یزد اطراف زاهدان، خاش و سیستان رفته و ساکن شدند.(جانب اللهی، ۱۳۶۲ ، ۱۴۶)
طوایف سربندی یک دوره طولانی از قدرتمندترین طوایف سیستان و از وابستگان طایفه براهویی بوده اند.
طایفه سربندی به همراه نادر شاه در تسخیر هندوستان شرکت داشتند و بعدها در حکومت نادر شاه، فراز و فرودهایی داشته اند تا اینکه با رها کردن خانه به دوشی به زندگی کشاورزی روی آوردند.
با کشتن امیر قنبر خان توسط نادرشاه، پسرش امیر کوچک خان علیه نادر قیام نمود و لشکر علی قلی خان را تار و مار کرد. امیر کوچک خان پس از این جریان به کرمان برگشت و در ماهان مریض شد و درگذشت.بعد از او پسرش غلامشاه خان در سال۱۷۴۷م برابر با ۱۱۲۶ شمسی رئیس طایفه سربندی شد.(همان، ۱۵۲-۱۵۰)
بعد از غلامشاه پسرش محمدرضاخان اول در سال۱۷۹۱ میلادی برابر با۱۱۷۸ شمسی در رأس طایفه قرار گرفت.او از سه کوهه به دولت آباد نقل مکان کرد. بعد از فوتش پسرش امیرخان به ریاست طایفه انتخاب شد.و پس از او محمدرضا خان دوم بین سردار علی خان و لطفعلی خان بر سر جانشینی اختلاف درگرفت.سردار علی خان لطفعلی خان را کور کرد و جانشین محمدرضاخان شد. سردار علی خان در سال۱۲۳۲ شمسی با ۵۰۰ سوار به تهران ، نزد ناصرالدین شاه رفت و شاه دختر عموی خودرا به زنی به سردار علی خان داد و او را ملقب به حسام السلطنه کرد.( همان،۱۵۶ )
علی خان سرابندی به دست برادرزاده خود به نام تاج محمدخان به قتل رسید و خود حاکم سیستان شد ولی پس از مدتی دستگیر و سپس متواری گردید و در کویته پاکستان درگذشت.(محمود،۹۹۶)
بعد از تاج محمدخان، میرعلم خان حشمت الملک والی سیستان شد. پس از تاج محمد خان پسرش سردار پردل خان به جای وی منصوب شد و با تقویت حکومت مرکزی در سیستان این طایفه از قدرتش کاسته و برعکس بر قدرت خاندان علم که با دولت روابط حسنه ای داشت افزوده شد. سردار پردل خان در سال۱۳۰۱ شمسی درگذشت و پس از او پسرش سردار محمدرضاخان پردلی جانشین او شد. او تا تاریخ چهارم آبان ماه۱۳۶۵ که فوت نمود رئیس طایفه سرابندی بود.
سردار محمدرضاخان پردلی در سال۱۳۲۰ به اتفاق مرحوم آیت الله شریفی علیه دولت قیام کردند. قیام آنان توسط دولت سرکوب شد و محمدرضاخان بیش از۳۸ سال در زمان حکومت رضاشاه و پسرش در زندان و تبعید به سر برد.سپس عفو گردید و به سیستان برگشت.
تیره های طایفه سرابندی
از مهم ترین تیره های این طایفه می توان به : پردلی، مالکی،شیبک، هاشم زایی،تاج محمدی، نخعی و محمد حسنی اشاره کرد.
طایفه شهرکی
طایفه شهرکی یکی از طوایف بزرگ سسیستان است که در گذشته از متحدان براهویی و سرابندی بوده است.این طایفه در سراسر سیستان، بلوچستان، خراسان، مازندران، کرمان( بم و زرند، نرماشیر و بروات) زندگی می کنند.
طایفه شهرکی همراه با طوایف براهویی و سربندی بخشی از ایل ممسنی استان فارس بوده اند که در زمان حمله اعراب مسلمان در آنجا ساکن بوده اند. شهرک ممسنی مرزبان پارسی پس از جنگی بزرگ با اعراب کشته شد.
از طوایف مهم و معتبر شهرستان بم می توان به سیف الدینی اشاره کرد که از اعقاب طایفه شهرکی هستند. کریم خان زند، حکومت بم و نرماشیر را به سردار محمدحسین خان سیستانی معروف به علم اژدها پیکر فرزند میرسیف الدین شهرکی واگذار کرد. او در زمان زندیان تصمیم گرفت به کمک اعظم خان افغان کرمان را تصرف کند. او از لطفعلی خان زند کمک خواست ولی قبل از آن در سال۱۲۰۶ هجری قمری فوت نمود. پس از او پسرش جهانگیرخان به جانشینی او انتخاب شد. او با کمک لطفعلی خان زند و محمد خان پسر اعظم خان افغان به کرمان حمله کرد ولی با محاصره کرمان توسط آقا محمد خان آنان به سوی بم عقب نشینی کردند.آقا محمدخان، حیدر خان، جهانگیر خان، شرف الدین خان، پسران محمدحسین خان سیستانی را کور کرد و به تهران فرستاد.(موسوی نامی اصفهانی، ۱۳۶۳ ، ۳۹۵)
از جمله سران این طایفه می توان به افراد زیر اشاره کرد.
امیربیگ خان، هاشم خان، محمدحسین خان، سردار محمدعلی خان شهرکی(جانب اللهی، ۱۳۶۲، ۱۶۰-۱۵۸)
تیره های طایفه سرابندی
طایفه سرابندی دارای تیرهای شهرکی های ده میرزا محمد، فرزندان رند بلوچ خان(بلوچ سلطان)، جماعت شهرکی ده سوخته که از تیره سیاهک اند.، شهرکی های بولاغ که در بهرام آباد و قلعه کنگ مستقرند، شهرکی های تراقونی که جنب آس قاضی ساکن هستند، شهرکی های کته لوک، شهرکی های منطقه راز و شهرکی های ساکن در شهرستان سرخس
۳- بلوچ ممسنی
نادر شاه افشار برای کوچ بلوچها عده ای نظامی را به بلوچستان اعزام می کند.در میان این نظامیان فردی به نام محمد حسن لر شیرازی حضور داشته است.پس از اتمام کار کوچ بلوچ ها، محمد حسن به همراه فوجی از نظامیان در بلوچستان ماندگار می شود.محمد حسن لر شیرازی که از طایفه ممسنی فارس بوده است با خواهر ولی خان نفیر، از بزرگان خاران که اکنون جزء بلوچستان پاکستان است، ازدواج می کند. او صاحب فرزندانی می شود و یکی از پسرانش صاحب فرزندی می شود که اسماعیل نام داشته است.
اسماعیل پس از بزرگ شدن متوجه می شود که جدش محمدحسین لرشیرازی از طایفه ممسنی فارس بوده است، تصمیم می گیرد به آن منطقه مهاجرت نماید. هنگام عبور از دزداب( زاهدان فعلی) رئیس طایفه« نوتی زهی» او را میهمان می کند. از آنجا که آن سال از نظر غذایی سال سختی بوده است، اسماعیل به شکار می رود و با تفنگ فتیله ای خود تعدادی شکار می زند و با خود به خانه می آورد. رئیس طایفه نوتی زهی بادیدن شجاعت اسماعیل دختر خود را به عقد او در می آورد. اسماعیل و همسرش دارای شش فرزند به نامهای: فقیر، بلوچ، دارو، رادو، جمشید و کمبر(قنبر) می شوند که اکنون شش تیره این طایفه به اسم آنها است. نام طایفه اسماعیل زایی نیز از نام جدشان است.
اسماعیل در حمله طایفه نوشیروانی ها به قتل می رسد. بلوچ که از همه پسرهای اسماعیل شجاع و دلیر تر بود ضمن گرفتن انتقام خون پدرش، طایفه نوشیروانی را ملزم به رعایت حقوق آنان نمود. پس از پدر بلوچ به جای پدر به ریاست طایفه انتخاب شد.
پس از سه پشت سردار بلگاک از جانشینان بلوچ و از سرداران طایفه اسماعیل زهی شد. او دارای نفوذ زیادی بود. پس از درگذشت او پسرش جه هل سرپرست طایفه گردید و در زمان ریاستش با دولت مرکزی رابطه حسنه ای برخورد کرد.بدین لحاظ دولت نیز او را سالانه معاف کرد.(مرکز پژوهش خلیج فارس و دریای عمان، ۸۱)
پس از سردار جه هل پسرش سردار جمعه خان( جماخان) به ریاست طایفه انتخاب شد.در همین ایام جنگ جهانی اول شروع شد و انگلیسی ها تا زاهدان راه آهن کشیده بودند. به دستور دولت مرکزی ، سردار جمعه خان با انگلیسی ها به مبارزه پرداخت که تعدادی از جمله شش برادرش شهید شدند و ۳۵ نفر هم از انگلیسی ها کشته شدند.(سرپرسی سایکس، ۱۲)
سپس انگلیسی ها چنین وانمود کردند که طایفه اسماعیل زهی علیه دولت به جنگ برخاسته و با یکسری کارهایی دولت را مجاب کردند. ودولت هم برای سالها سردار جمعه خان و طایفه اش را به استان فارس تبعید و زیر نظر گرفت.
زندگی نامه سردار جمعه خان اسماعیل زهی
سردار جعه خان اسماعیل زهی در سال ۱۲۴۵ در روستای شورو بدنیا آمد پدرش سردار جهل خان اسماعیل زهی بود. پس از مرگ پدر در جوانی سرداری قوم خود را بر عهده گرفت. او بعد از رسیدن به سرداری زندگی سیاسی خود را آغاز کرد و به همراه برادرانش به نام های الهیار بلوچ خان و احمد خان به پایگاه های انگلیس در نوشکی هند ساندیک و یکه میچ حمله کرد و آنها را از بین برد هدف جمعه خان از حمله به پاسگاه های انگریز در هند این بود که انگلیس نتوانددر بلوچستان وارد شود و همیشه می گفت اگر انگلیس تا نرماشیر بلوچستان را تصرف کند. با آلمانها بر سر افغانستان به مبارزه می پردازد و این کشمکش بلوچستان را در زیر پاهای این دو قدرت استعماری لگد کوب خواهد کرد و در همین راستا وی به همراه برادرشجاعش بلوچ خان و سایر طوایف بلوچ به جنگ دشمن در خانه دشمن شتافتند و با همکاری دو قوم گمشادزهی و شهنوازی چنان عرصه را بر انگلیس تنگ کردند که بریتانیا برای حل این مشکل ژنرال ریجنالد دایر را به بلوچستان اعزام کرد و در یکی از همین حملات که سردار جمعه خان بر دایر و پاسگاهش حمله برده بود دو برادر شجاعش یعنی الهیار و بلوچ خان به فیض شهادت نائل آمدند و احمد خان با آنکه بیست و هشت تیر به وی اصابت کرد اجساد را رها نکرد تا توانست همه شهدا و مجروحان را به شورو حمل کند وی اگرچه برای صلاح ایران و بلوچستان توافق نامه ایی با دایر به امضا رساند ولی همچنان در انتقام دو ایل گمشادزهی و یارمحمدزهی ازانگلیس به علت به شهادت رساندن دو تن از این دو طایفه همکاری تنگاتنگی داشت . سردار جمعه خان پس از این صلح نامه هرگز علنا به مبارزه با دایر نپرداخت و لی بعد از خروج انگلیس با دولت پهلوی درگیر شد و به هند که در دست انگلیس بود پناهنده گردید. در هند فرزند سردار جمعه خان به نام جلال الدین چند تن از نیروهای انگلیس را به هلاکت رسانید به همین دلیل سردار جمعه خان راحکومت انگلیسی هند احضار نمود و به وی گفت : شما دو راه دارید یا اسارت ما را قبول کنید یا به ایران تحویلتان می دهیم که سردار جمعه خان بدون مکث جواب داد حال که قرار است کشته شوم بهتراست جسدم را کفتارهای ایران تکه تکه کنند تا کفتارهای دهلی .در نتیجه حکومت هند سردار جمعه خان را تحویل ایران داد و وی از مرزبانی زاهدان به تهران فرستاده شد سرانجام سردار ملکشاه خان نارویی به تهران رفت و ضمانت وی را منود و محمد رضا شاه او را به خاطر وطن دوستی بخشید و بعد از آن طایفه اسماعیل زهی به شه بخش تغییر نام داد شجاعت تقوا دینداری از ویزگی های سردار جمعه خان اسماعیل زهی بود سرانجام پس از سالها جهاد و خدمت به مردم در سال ۱۳۳۵ در گذشت و در شورو به خاک سپرده شد.
پس از او فرزندش سردارپردل خان به جای وی انتخاب گردید. پس از سردار پردل خان سردار نعیم خان به ریاست طایفه انتخاب شد.(همتی،۱۳۸۸)
۴- کرد ممسنی
شامل ایل سنجابی ممسنی تبار در ایران و ممسنی کرد در عراق و سوریه
همتی از کردان ممسنی بدین صورت می گوید: طایفه کرد ممسنی از قبایل دیزه یی در منطقه سرگران کردستان عراق ساکن هستند و دو تیره به نام فقیه و اسماعیلی و بامند دارد. رئیس آنها در سال۱۳۲۷ شمسی ابراهیم احمد آقا بوده است. وی هم چنین از طایفه کرد شهرکی در کرمانشاه سخن می گوید و احتمال می دهد که با شهرکی های سیستانی هم تبار باشند.( همان )
۵- ممسنی فارس
سرزمینی که اکنون در فارس ممسنی نام دارد، سابقه اش به تمدن عیلامی در هزاره های سوم، دوم و اول قبل از میلاد می رسد. در نقشه های هزاره سوم قبل از میلاد دژ تل اسپید و نام فهلیان آمده است که اولی اکنون روستایی است در منطقه رستم ۱ که آثار به جامانده از آن دوران نیز در این روستا کشف گردیده است و دومی نیز شهر قدیمی فهلیان و یکی از روستاهای بزرگ شهرستان ممسنی است که آثار به جا مانده از قدیم بسیار دارد و اخیرا باقی مانده های شهر بزرگی از دوران هخامنشیان تحت عنوان« لیدوما» چهارمین شهر هخامنشی در آن کشف گردیده است .
منطقه کنونی ممسنی در دوران هخامنشیان جزء مناطق انزان (انشان) نشین بوده است و در دوره ساسانیان نیز این منطقه در حوزه کوره شاپور قرار داشته است. ( حبیبی فهلیانی، ۳۷-۳۶)
به نظر می رسد ممسنی در دوره اشکانیان نیز محل تلاقی سپاه اشکانی با رومیان بوده است. زیرا در نزدیکی روستای کوپن دماغه ای به نام پوزه “سرنا” وجود دارد که به احتمال زیاد محل درگیری سرنا سردار اشکانی با دشمنان بوده است. ( یوسفی،۱۳۸۳ )
پس از اسلام واژه “انبوران” برکل ممسنی اطلاق و شهر نوبندگان به عنوان مرکز آن انتخاب گردید.حدودا” بعد از قرن چهارم هجری واژه شولستان بر این منطقه اطلاق گردید که به عقیده یکی از محققین ایرانی از محققین آنان را از تبار ساسانیان می داند. به عقیده این محقق در آن زمان قلمرو ممسنی۸۰×۱۰۰ فرسنگ بوده است.(صفی نژاد، ۱۳۸۱ ،۷۱)
ممسنی متشکل از طوایف چهار گانه ای به نام رستم، دشمن زیاری، بکش و جاوید است.
در خصوص منشا ایل ممسنی چند نظر وجود دارد.
یک نظر آنان را اینگونه معرفی می نماید:
اوایل قرن هفتم هجری ایل هایی از جبل السماق سوریه به سرزمین هزار اسب( لرستان) روی آوردند و سالها در آنجا مستقر بودند. ایل بزرگ ممسنی یکی از این ایلها بود که حدود سال ۹۰۰ ه.ق بر شولها یورش برده و آنها را بیرون رانده و نام ایل خود را بر منطقه گذاشتند.
گروه دیگر با رد نظر فوق با استدلالاتی که در خصوص شباهت و پیوستگی هایی که بین فرهنگ، زبان و… لرها و پارسهای اولیه وجود دارد ، می گویند اگر هم گروهی در طی طول تاریخ به این قوم وارد شده باشند نتوانسته اند بر فرهنگ آنان تاثیرات چندانی بگذارند و در این بین تنها اسلام بود که بیشترین تاثیر را بر لرها گذاشت و در پایان چنین نتیجه گیری می نمایند:
« لرها قومی آریایی، پارسی زبان و ایرانی الاصلند که از نظر جسمی و فرهنگی کمابیش با اقوامی چون عیلامیان، کاسی ها، اعراب و ترکان آمیخته اند اما با این حال توانسته اند اصالت خود را بیش از دیگر گروههای ایرانی حفظ کنند».(امان اللهی بهاروند، ۱۳۷۱)
الوار ممسنی در دوران قاجار به “چهار بنیچه” شهرت داشتند. این طوایف اگر چه از نظر قومی دارای وحدت قومی و فرهنگی بودند ولی از نظر سیاسی هر یک دارای کلانتر مستقلی بودند. هریک ازطوایف چهارگانه ، دودمانهای خانی با اقتدار تمام بر طایفه خود حکومت کرده اند.
پس از قتل محمدرضا خان رئیس قدرتمند ایل دشمن زیاری توسط شاهزاده فریدون میرزا، اقتدار این طایفه در هم شکست و پس از آن، خان علی رستم پسر قاید گرجی رئیس ایل رستم، ولی خان ممسنی پسر خوبیار خان رئیس ایل بکش، از قدرتمندترین خوانین ممسنی بوده اند.
در باب منشاء و ریشه مردم در زبان عامیانه چنین می نماید که مردم منطقه با رستم دستان ، همان یکه تاز شاهنامه فردوسی هم ریشه بوده و حتی عده ای اصل مردم ممسنی را از سیستان می دانند. تا جایی نام طایفه رستم را ناشی از آن می دانند و دشت رزم را که روستایی در پایین کوه قلعه سفید است محل نبردهای رستم به ویژه نبرد رستم و سهراب می دانند .
در دشت رزم ، مقداری از خاک زمینی سرخ رنگ است، از همین رو مردم آن را ناشی از خون سهراب فرزند رستم می دانند.
آنچه در خصوص طوایف ممسنی تا الآن می توان از تاریخ درآورد این است که مردم طوایف چهارگانه ممسنی شاخه ای از لر بزرگ است. لرها را به دو دسته تقسیم نموده اند. لر کوچک ( شامل استان لرستان یا پیشکوه و استان ایلام یا پشتکوه) و لر بزرگ( شامل ایل بختیاری، ایلات کهگیلویه و به ویراحمد و ایل ممسنی).
در خصوص منشاء لرها نظرها متفاوت است . اول این که بعضی آن را از نسل شخصی به نام “لر” دانسته اند. دوم اینکه مشتق از کلمه ایرانی چون” لهراسب” و غیره گرفته اند. و سوم آن را منسوب به مکان دانسته اند و آن هم به نوبه خود به چند وجه تقسیم می شود.۱- منسوب به ولایتی در “مانرود” یا “مایرود” که جایگاه اولیه لرها بوده است.۲- مخفف “اللور” می باشد که شهری در شمال غربی دزفول( حوالی اندیمشک) واقع بوده است.۳- تحریف شده واژه لیر یا لر یعنی کوههای پوشیده از جنگل.(امان اللهی بهاروند،۱۳۷۰ ،۱۹)
آنچه از مطالعات مردم شناسان به ویژه مردم شناسان ایرانی به دست می آید، حاکی از آن است که،
« لرها قومی آریایی، پارسی زبان و ایرانی الاصلند که از نظر جسمی و فرهنگی کمابیش با اقوامی چون عیلامیان، کاسی ها، اعراب و ترکان آمیخته اند اما با این حال توانسته اند اصالت خود را بیش از دیگر گروههای ایرانی حفظ کنند.»(همان)
مردم ممسنی زبان فارسی و گویش لری دارند. ولی گویش آنان با زبان و گویش بختیاری ها تفاوت دارد، البته بی شباهت هم نیست . ولی به خاطر اختلاط نژادی که در طی گذر زمان با دیگر اقوام پیدا کرده اند، این زبان تغییرات زیادی نموده است.به طوری که وقتی مردم ممسنی به گویش خود صحبت می نمایند، کمتر کسی است از بیرون متوجه لری بودن گویش آنان می گردد.مگر اینکه سابقه ارتباط فرهنگی ( زبانی) با آنها را داشته باشد.
مردم ممسنی پیرو دین مبین اسلام بوده و دارای مذهب شیعه ۱۲ امامی هستند.
طوایف ایل ممسنی فارس
ممسنی دارای چهار طایفه لر زبان به نامهای رستم، بکش، دشمن زیاری و جاوید دارد. هم چنین اقوامی از ترک های قشقایی و اعراب در این سرزمین زندگی می کنند.
۱- طایفه رستم
طایفه رستم در حال حاضر در سرزمینی ساکن است که شهرستانی به همین نام است.
گفته اند کی خسرو پس از کناره گیری از پادشاهی و هنگامی برای گوشه نشینی به کوه دنا می رفت، در ممسنی فعلی توقف کرد و به پاس خدمات رستم به ایران این منطقه را به او هدیه کرد و گفت: دشتی پراز زر را به تو می سپارم.(همتی،۱۳۸۸)
در قلمرو جغرافیایی رستم تیره های منگزوری( منگودرزی)، بهمیاری( بهمنیاری)، شوسینی(شاه حسینی)، ضامنی، دشتی، غلویی، عوداللهی( عبداللهی)، مصیری، بختیاری،چوگی، ده تینی، ارجی، کولی، پرینی، مراسخونی، نوگکی، مرزونی، گیوه کش، روسی، پهناکله ای، شاه بهرامی، تیرتاجی، سادات عنا، سادات شاه قاسم، سادات شاهزاده میراحمد( امان اللهی بهاروند، ۱۳۷۱)، تیره سادات فخر، سادات مختاری قرار دارد.
بر اساس نوشته محققین کلانتران این طایفه بدین شرح بوده است.
کاگرجی، خان علی خان، کمال خان، علی قلی خان، خان علی خان، الله قلی خان کوچک،جعفرقلی خان، امام قلی خان، حسین قلی خان(فسایی،ج اول،۳۰۴ )
پژوهشگران نوشته اند در اواخر قرن سیزدهم قمری در کنار طایفه رستم طایفه کوچکی به نام ” محمد صالح” سکونت داشتند که کلانتران رستم در تضعیف آنها کوشیده تا بتوانند آنها را به طایفه رستم منضم نمایند، از این رو طایفه مذکور در همسایگی طوایف دیگر پراکنده شدند.(گرمرودی،۱۰۱۲-۱۰۱۱)
از حوادث تلخ و پرفراز و نشیب این منطقه می توان به جنگهای گجستان، دورگ مد و جنگ تامرادی با حکومت اشاره نمود.
در جنگهای فوق مردم سلحشور منطقه به جنگ با ظلم ستمشاهی به مبارزه برخاسته و پس از تار ومار نمودن ارتش شاهنشاهی و دادن شهدای گرانقدر به آیندگان راه مبارزه را آموختند. در این مبارزه ها گاه دشمن با استفاده از عمال داخلی ضرباتی بر پیکر مجاهدین وارد می نمود.
آخرین کلانتر و خان این ایل حسینقلی خان رستم فرزند امام قلی خان بود که به اتفاق پسرش جعفرقلی، حبیبالله خان شهبازی رییس طوایف سرخی، ناصرخان طاهری رییس ایل بویراحمد و فتح الله حیات داودی رییس لرهای حیات داودی به اتهام مخالفت با اصلاحات ارضی و برپایی شورش عشایر جنوب در سال۱۳۴۳ در شیراز به حکم دادگاه نظامی فارس به دار آویخته شد.
۲- طایفه بکش
منطقه بکش در جنوب منطقه رستم و در شرق منطقه ماهور میلاتی واقع شده است.
مرکز امروزی شهرستان ممسنی شهر “نورآباد” است که در قلمرو طایفه بکش واقع شده است. در گذشته نورآباد قلعه ای بوده است در کنار شهر معروف و تاریخی ” نوبندگان” و به مرور زمان مدتی آن را “تل کناری” یعنی تپه دارای کنار ، مالکی و در چند دهه اخیر به تدریج به ” نورآباد” تغییر نام یافت.
دره زیبا و با نشاط “بوان” که در تاریخ به شعب بوان معروف بوده و مورخین آن را یکی از جنات اربعه دنیا دانسته اند، در قلمرو این طایفه قرار دارد.
فهلیان
بعد از خرابی نوبندگان روستای فهلیان را مرکز شولستان قرار دادند.در این زمان حمامها، مساجد، مدرسه ها و بازارهایی در فهلیان ساخته شد.(گرمرودی،۱۰۰۶)
همچنین لازم به ذکر است که قلعه سفید یا دژ سفید معروف زمانی در تحت سیطره خوانین بکش بوده است .
در قلمرو جغرافیایی بکش تیره های آل امیری، بابسالاری، عالیوند و کرایی، شیخ شهرو بونی( بوانی) عزیزی، فهلیانی و دودانگه قرار دارد.(فسایی، ج اول، ۳۰۴)
کلانتران بکش در قرون۱۳ و ۱۴ قمری به شرح زیر بوده است:
حاج امه شه، خوبیارخان، ولی خان بزرگ، شریف خان، عبدالله خان، ولی خان و هادی خان.
مشهور ترین کلانتران مذکور ولی خان بزرگ بود که در منطقه از قدرت فراوانی برخوردار بوده است.(گرمرودی،۱۱)
از حوادث تلخ اما پر افتخار مردم وبزرگان طایفه بکش می توان به حادثه” قلعه گلاب” اشاره نمود.
طی جنگی که بین طایفه بکش ونواب فیروز میرزا و معتمد الدوله در سال۱۳۰۱ در گرفت. ممسنی ها به قلعه گلاب در نزدیکی زیدون بهبهان رفته و در آنجا آماده جنگ شدند. اردو به قلعه حمله ور شده و از چهار طرف ممسنی ها را محاصره نمودند. به طوریکه عرصه بر ممسنی ها تنگ شد و برای آنکه نوامیسشان به دست نا اهلان نیفتد آنچه زن و دختر داشتند دو به دو گیسوان را به هم بسته و از کوه خود را پرتاب نمودند. ارتفاعی که این زنان از آن پریدند به قول میرزا حسن فسایی پانصد زرع بود.
۳- دشمن زیاری
قلمرو دشمن زیاری ها در جنوب شرقی و شرق ممسنی واقع شده است. دشمن زیاری ها از طرف جنوب شرقی با رده هایی از طایفه کشکولی قشقایی هم مرز بوده و همسایگان شمالی و شرقی آنها جاویدی ها و بکش ها هستند. این منطقه بیشتر کوهستانی و سردسیر است و سرتاسر آن پوشیده از درختان مختلف به ویژه درخت بلوط می باشد. بیشتر گیاهان این منطقه را گیاهان سردسیری تشکیل می دهد.
ساکنان فعلی دشمن زیاری معتقدند که اصل و نسبشان از دشمن زیاری کهگیلویه جدا شده و بدینجا آمده اند.
شغل اغلب مردم دشمن زیاری دامداری سنتی بوده و عده ای نیز به باغداری ( به ویژه باغداری انگور دیم) مشغولند.
کلانتران منطقه دشمن زیاری به شرح زیر است:
رشید خان، محمدرضا خان، علی رضا خان، بابا خان، آقا خان، مرادقلی خان.(گرمرودی،۱۳)
۴- جاوی(جاوید)
قلمرو منطقه جاوید در شمال منطقه ممسنی واقع شده است. قلمرو رستم در مغرب، دشمن زیاری در مشرق و بکش در جنوب آن واقع اند و شمال منطقه به اردکان( سپیدان) محدود می گردد.
این منطقه یکسره کوهستانی و سردسیری است و دامنه های جنوب آن را منطقه گرمسیری تشکیل می دهد.
از اواخر قرن سیزدهم هجری از هشت قریه آبادی جاوی نام برده شده که همگی بین ۲تا۵ فرسنگ تا فهلیان فاصله داشتند. فارس نامه ناصری ۱۱ تیره را برای طایفه جاوی برشمرده استکه در قراء هشتگانه سکونت داشته اند. (فسای،ج اول ) امروزه تعداد این تیره ها به ۲۰ رده افزایش یافته است و هنوز بعضی به کوچ نشینی مبادرت می ورزند.( گرمرودی،۱۱)
قلمرو جاوید به دو قسمت ” جاوید لله” و “جاوید ماهوری” تقسیم می گردد. قلمرو جاوید لله در سمت شمالی جاوید ماهوری واقع شده است و از مجموع تیره های عشایری منطقه ۱۱ تیره آن در جاوید لله و ۹ تیره در جاوید ماهوری سکونت دارند.
در خصوص وجه تسمیه جاوید لله و ماهوری آنچه ما دیده و شنیده ایم اظهار نظر محلیان است.
در باب جاوید ماهوری تا اندازه ای وضعیت روشن است زیرا در منطقه ای واقع است که بیشتر آن دشت و تپه و ماهور است. البته این هم نسبت به جاوید لله سنجیده شده است که در منطقه کوهستانی با کوههای بلند و صخره ای قرار دارد. و همین هم باعث شده است که عده ای “لله” را مساوی کوهستان بدانند.
در زبان عامیانه و نیز نوشته های غیر رسمی گاه دیده یا شنیده شده که منظور از “لله” به معنی برای خداست. که این امر فاقد وجاهت علمی است.
به نظر نگارنده” لله” همان ” له له” است. له در زبان لری منطقه به دره های باز کوهستان گفته می شود. و جاوید لله به آن گروه از جاویدی ها اطلاق می شده که در منطقه کوهستان و دره ها واقع بوده اند.
از کلانتران منطقه جاوید بدین شرح نام برده اند.
شاهزاده جلیل الله، کی محمد شفیع، کی خان، باقر خان، خلیل خان، فتح الله خان و محمدعلی خان.( فسایی، ج اول،۳۰۳ )
کاکان
علاوه بر چهار منطقه رستم، بکش ، دشمن زیاری و جاوید، قلمرو کاکان که قبلا جزء ممسنی فارس بوده در اواخر قرن سیزدهم قمری کشکولی های قشقایی، منطقه را با پنج روستای آن خریداری نموده و به قلمرو قشقایی ها منضم نمودند. کاکان در شمال شرقی ممسنی واقع شده و ناحیه ای کوهستانی، سردسیری با چشمه های آب فراوان است.
ترک ها
تیره هایی از طوایف دره شوری و کشکولی ایل قشقایی ییلاقشان در جنوب شهرستان ممسنی در بخشی به نام ماهور و میلاتون است که به شغل دامداری مشغولند و به زبان ترکی صحبت می کنند.
عربها
در بخش سورنای شهرستان رستم در روستاهای عرب خاکک، عرب خنیمه گروهی زندگی می کنند که عرب زبانند و ظاهراً در دوران رضا شاه از خوزستان بدین مکان کوچانده شده اند. آنان دربین خود به زبان عربی صحبت می کنند.
دیگر ایلات ممسنی
ژ- دومورینی علاوه بر گذری بر اوضاع و احوال طوایف چهارگانه ممسنی و گذری کوتاه بر املاک خالصه ممسنی و ارتباط آن با معین التجار بوشهری ، از ایلات دیگر ممسنی نام می برد. آنچه در پی می آید نظرو دیدگاه او در این باره است.
او ایلات دیگر ممسنی را در دو بخش بیان می کند.
الف: سرخی ها و کوهمره شگفت.ب: دیگر ایلات
دومورینی اعتقاد دارد که سرخیان و کوهمره شگفت جزء بلوکات ممسنی بوده و لر زبانند. او هم چنین ایلات زیر را جزء ممسنی می داند.
۱- ایل لاشانی: در مرودشت و آباده تشک پراکنده اند.
۲- ایل نو ترکی: آنها را یکجانشین معرفی کرده و می گوید از چهار لنگ بختیاری به وسیله کریم خان زند به تنگه گرم فسا برده شده اند.
۳- ایل مسلاری که در بلوک خفر زندگی می کردند و دامدار بودند.
۴- ایل علی شاه محمدی: در زمان دومورینی این ایل تابستانها در کوههای تارو بین بلوک های سیمکان و فیروزآباد و زمستانها در سیمکان بسر می بردند.
۵- ایل فرامرزی: آنها را اهل لارستان معرفی می کند.
۶- جشنی ها: آنها طایفه کوچنده ایل خلج از بلوک قونقری هستند و تابستان در سرچاهان و زمستان در جزیره مینگ دریاچه بختگان می زیسته اند.
۷- چهاراهی ها که از ایل خلجند.
۸- چرکس ها: منشأ ترک دارند و در منطقه دزکرد سکونت داشته اند.
۹- فرهادی ها و قونقری های سیمکان
۱۰-کوهکنها: بین جهرم و بید شهر به تجارت مشغول بوده اند.( دومورینی،۱۳۷۵، ۵۶-۵۲)
جنگ ممسنی ها و اسکندر مقدونی در شهر سغد( کورش)
موقعیت شهر کورش در استان سغد
سغدی ها از اقوام ایران باستان بودند.سرزمین آنها بین رودهای سیحون در شمال و جیحون در جنوب قرار داشت .بر اساس نوشته کتاب وندیداد اوستا ، سغد بهترین جاها و سرزمین ها و دومین مکانی است که اهورا مزدا آفرید.در جنوب سغد ناحیه باکتریا (باختر،بلخ) قرار داشت که مرز آن با سغد رود جیحون بود. باختر در جنوب به کوههای هندوکش ختم می شد . .منابع انگلیسی در اوایل سده نوزدهم محل شهر کورش و مماسن را در منطقه باختر ذکر کرده اند ، چون در آن زمان و پیش از تحقیقات گسترده بعدی در مورد جغرافیای اداری هخامنشیان ، باختر و سغد یک ساتراپ محسوب می شد.
تاریخ دقیق فتح سغد و آسیای میانه به دست کورش بزرگ معلوم نیست. رود سیحون مرز شرقی سغد وانتهای قلمرو هخامنشی بود که به نواحی سکونت اقوام سکایی ختم می شد.کورش به سغد اهمیت زیادی می داد. و برای حفظ مردم از حملات بیابانگردان ایرانی ،چندین شهر در آنجا ایجاد کرد. کورش در کنار مرکند (سمرقند) مرکز سغد ،پایتخت تازه ای به نام خودش ایجاد کرد. نویسندگان یونانی و رومی از آن به نام سیرو پولیس و کوروپولیس ( سیرو یا کورو نام کورش و پلیس به معنی شهر) یاد کرده اند.گر چه کورتیوس از شهر مماسن در کنار شهرکورش نام برده است ،اما در تحریر دیگری از کتابش از مدافعین شهر کورش با نام مماسن یاد کرده است. این همانندی با روایت آریان نشان می دهد که ،مدافعان شهر کورش از ایل مماسنی بوده اند. سرزمین سغد باستانی امروزه در قلمرو کشورهای تاجیکستان و ازبکستان واقع است و تعدادی از پژوهشگران شهر کورش را با شهر کورکث در تاجیکستان یکی می دانند.
اسکندر مقدونی در سال ۳۳۴پ.م (پیش از میلاد مسیح) به ایران حمله کرد. اودر سه جنگ گرانیکوس،ایسوس و گوگمل سپاه داریوش سوم را شکست داد و در سال ۳۳۰ پ.م تخت جمشید را تصرف کرد و کاخ سلطنتی را آتش زد. پس از سقوط پایتخت ، داریوش به همراهی برخی از ساتراپ ها (استانداران) واز جمله بسوس ساتراپ باختر ، برای گرداوری سپاه ،عازم مناطق شرقی ایران گردید. داریوش که تصمیم گرفته بود خود را به اسکندر تسلیم کند، به دستور بسوس کشته شد.
بسوس با انتخاب نام اردشیر چهارم،خود را پادشاه ایران اعلام کرد و پس از چند ماه مقاومت در برابر سپاهیان مقدونی در نواحی سغد و باختر ، دستگیر و به فرمان اسکندر اعدام شد.از این زمان است که مردم سغد به رهبری اسپیتامن، با کمک قبایل سکایی، نبرد میهنی قهرمانانه ای را علیه بیگانگان آغاز کردند که در حدود سه سال ادامه داشت .اسکندر برای تسلط بر سغد ، ،بسیاری از مناطق مسکونی را نابود و حدود ۱۲۰ هزار نفر را قتل عام کرد. ازدواج اسکندر با رکسانه از نجیب زادگان سغدی به این نبردها پایان داد.ایل مماسن یا قوم مماسن از جمله قبایل ساکن سغد بودند، که تلفات سنگینی به سپاه اسکندر وارد نمودند. خود اسکندر نیز در نبرد با آنان به سختی مجروح شد.
ارتباط قومی مماسن های زمان اسکندر و ممسنی های امروزی، از اوایل سده ی ۱۸ م(۱۳ ه.ق ) مورد توجه سیاستمداران و نظامیان اروپایی قرار گرفت .در ایران نخستین بار روانشاد پیرنیا ، در تالیف تاریخ مفصل ایران باستان ، بخش هایی از تاریخ کورتیوس روفوس(کنت کورس) را که به قوم مماسن اشاره کرده است به فارسی ترجمه کرد .احمد حامی نویسنده کتاب “سفر جنگی اسکندر به ایران بزرگترین دروغ تاریخ” با استناد به مطالب اسکندر نامه های نقل شده در تاریخ ایران باستان، با ارائه دلایلی ، بر این باوراست که اسکندر در کهگیلویه از ایل ممسنی شکست خورد و مجبور به عقب نشینی گردید و بقیه فتوحات اسکندر در ایران را ، افسانه سرایی می داند.
در جانبداری نویسندگان سنتی از اسکندر و بازتاب یکسویه برخی حقایق به نفع وی تردیدی نیست، با این حال شکست ایرانیان از اسکندر و جنگ ممسنی ها با او در آسیای میانه از واقعیت های تاریخ ایران است.البته شماری از محققان و از جمله حامی با توجه به جنگ آریوبرزن با اسکندر در دربند پارس،که محل درگیری بر اساس شواهدی در ممسنی بوده است، جنگ ممسنی ها با اسکندر را در آسیای میانه، همان جنگ آریوبرزن و اسکندر در استان فارس می دانند. (همتی،۱۳۸۸)
در بین همراهان اسکندر ،تاریخ نویسانی بودند ، که رویدادها و اتفاقات را یادداشت می کرده اند.تالیفات مورخان رومی از جمله :کورتیوس روفوس ،آریان،دیودور سیسیلی ،پلوتارک و جزآنها ، بر اساس نوشته های همراهان اسکندر بوده ،که اصل نوشته های آنان از بین رفته است.
۲۳۳۷ سال پیش اسکندر مقدونی با ایل ممسنی جنگید ونام ممسنی از آن زمان ، وارد تاریخ جهان گردید. ۱۵۶۹ سال بعد از حادثه جنگ اسکندر و ایل مماسن،که کورتیوس روفوس بر اساس تواریخ پیشین ، شرح آن را در سده اول میلادی نوشته است ، حمدالله مستوفی که تاریخ گزیده را در سال ۷۳۰ ه.ق (۱۳۳۰م) نوشت، از ایل مماسنی نام می برد که همراه با ۲۶ طایفه دیگر لر(کرد)از جبل السماق شام (کردستان سوریه،شمال غربی شهر حلب) در نزدیکی دریای مدیترانه به لرستان کوچ کردند. این رویداد در اوایل سده ششم هجری در زمان اتابک هزار اسپ دومین اتابک سلسله اتابکان لر بزرگ رخ داد. طایفه فضلوی که اتابکان لر بزرگ ریاست آن را عهده دار بودند ، در اوایل قرن پنجم هجری از کردستان سوریه به شولستان(ممسنی)آمدند و توانستند حکومت لر بزرگ را با مرکزیت ایذه(مال امیر) بر پا کنند. مهاجرت ایلات لراز جمله بختیاری،کهگیلویه،بویراحمد و ممسنی از سوریه به ایران ، در بررسی خاستگاه قوم لر و هویت تاریخی آن که باعث ارائه نظریات مختلفی بوسیله قوم شناسان شده ، موضوعی بس مهم است . استقرار ایل ممسنی در روزگار هخامنشی در کنار رود سیحون ، و بعدها در کنار دریای مدیترانه و اینک در کشورهای ایران ،افعانستان ، پاکستان و عراق ، از سرگذشت عجیب و غریب این ایل باستانی در طول تاریخ حکایت دارد.(همان)
همتی در مقالات خود در خصوص سابقه تاریخی ممسنی مطالب مربوط به جنگ ممسنی ها با اسکندر از دو کتاب تاریخ اسکندر کورتیوس روفوس و کتاب لشکر کشی های اسکندر آریان ، و نوشته های سیاستمداران اروپایی در همین رابطه، به فارسی اشاره کرده است. او با استناد به نبرد ایل مماسن با اسکندر به نقل از کورتیوس روفوس به نبرد ایل مماسن با اسکندر مقدونی می پردازد. او پس از شرحی به نقل از او می نویسد: مماسن ها(memaceni )که ایل نیرومندی بودند ،تصمیم به مقاومت گرفتند.اسکندر نه فقط به عنوان عملی بسیار محترمانه ، بلکه برای کم خطر کردن روند عملیات جنگی ، در جهت ملایم کردن سرسختی آنها ۵۰ نفر از افراد سواره نظام را نزدشان فرستاد تا بخشندگی اش را نسبت به کسانی که تسلیم شوند و مراتب بی رحمی و خشونتش را نسبت به کسانی که شکست بخورند ، اعلام نماید.
مماسن ها جواب دادند که آنان نسبت به راستگویی و قدرت اسکندر شکی ندارند و از سواران خواستند بیرون ازاستحکامات ، اردو بزنند. پس از پذیرایی و مهمان نوازی ، شب هنگام که آنها غرق در خواب سنگین ناشی از صرف غذا و شراب بودند، مورد حمله قرار گرفتند و همگی کشته شدند.
اسکندر از مرگ سربازانش به شدت عصبانی گردیدو شهر مماسن را محاصره کرد. اما حصار دفاعی چنان استوار بود که تسخیر آن در اولین حمله ممکن نبود. او بناچار دونفر از فرماندهانش به نام های ملاگر و پردیکاس را که سرگرم محاصره شهر کورش بودند ، به کمک فرا خواند.و نتیجتاً شبانه سپاه اسکندر از طریق کانالهای آب رو که در آن زمان بدون آب بودند، از زیر دیوارها وارد شهر شدند. هیچ شهری مانند شهر مماسن ها مقاومتی دلاورانه از خود نشان نداد. بهترین سربازان اسکندر به خاک افتادند و خود اسکندر با خطر بزرگی مواجه شد، زمانیکه سنگی به گردنش اصابت کرد که باعث تاری چشمش شد و مدتی بیهوش گردید.اوپس از پیروزی دستور داد شهر را ویران نمایند.”( همتی، ۱۳۸۸ به نقل از:کورتیوس روفوس،کتاب ۷،فصل ۶ ،بند۱۹ تا ۲۴)
همتی همچنین گزارش آریان از نبرد ساکنین شهر کورش با اسکندر را بیان می کند و از قول او می نویسد:
“پنج شهر از هفت شهر در دو روز تصرف شد،و زنان و کودکان را به بردگی بردند .اسکندر به طرف شهر کورش حرکت کرد،این شهر را که کورش بنا نهاده بود ، بوسیله دیواری بلندتر از دیوار شهرهای دیگر محافظت می شد. .همچنین بومیانی که در شهر محبوس شده بودند بی شمار بودند . آنها ازبهترین جنگجویان منطقه به شمار می رفتند. بنا براین تصرف آن برای مقدونیان دشوار بود . لذا اسکندر دستور داد که از ماشین های قلعه کوب (منجنیق) برای در هم کوبیدن استحکامات استفاده شود.اما اسکندر چیزی را مشاهده کرد که باعث تغییر تاکتیک او گردید.
جویباری از بیرون وارد شهر می شد و از درون آن می گذشت . این جویبار فقط در زمستان آب داشت و در آن فصل سال خشک بود .بستر جویبار زیر دیوار های شهر قرار داشت و افراد می تواستند به صورت خزیده از طریق آن وارد شهر شوند……(همان به نقل از: آریان ،کتاب ۴ ،فصل ۳،بند ۳تا ۵)
از دیگر شواهد و اسنادی که ارتباط بین ممسنی های فارس و سیستان و بلوچستان، پاکستان و افغانستان را تا حدودی به واقعیت نزدیک می کند جریان ده مرده ها است.ده مرده نام طایفه ای در سیستان و بلوچستان است. همچنین چندین قلعه مخروبه قدیمی در شهرستان ممسنی و استان فارس ده مرده نام دارند. به استناد برخی شواهد، طوایف و مکان های معروف به ده مرده در فارس و سیستان ، به قضیه مهاجرت بخشی از ممسنی ها از فارس به سیستان در زمان شاه عباس بزرگ ارتباط دارد. در سرشماری سال ۱۹۰۱ میلادی طوایف بلوچ هندوستان (پاکستان فعلی) تیره ای به نام ده مرده در بین تیره های ایل ممسنی منطقه چاگی با ۸۷ خانوار سرشماری شد ه است. طایفه معروف دیگری به نام ده مرده امروزه در استان های سیستان و بلوچستان و خراسان ایران و در کشورهای افغانستان، پاکستان و ترکمنستان زندگی می کنند، آیا نام های مشترک بین طوایف و مکان ها در استان فارس و بلوچستان به موضوع مهاجرت اجباری ممسنی های براهویی بلوچ به سیستان مربوط می شود؟ و مکانها و حوادث فراوانی در مناطق یاد شده در خصوص ده مرده ها وجود دارد که بسیارند و به دلیل حجم مقاله از آوردنشان خود داری می شود. مثل خرابه های قلعه ده مرده ها(ده مردون) در شمال روستاهای چناربرگ و گویم واقع در جاوید لله ممسنی ، غار چهل دختران (اشکفت چهل دخترون) مشرف به قلعه ده مرده ها . جی.پی. تیت از قلعه چهل دختران سیستان در بیست و پنج مایلی سه کوهه مرکز طایفه سرابندی نام می برد.
قلعه کوهستانی صعب العبوری به نام تبر در نزدیکی جهرم قرار دارد ……آنچه جالب توجه است در بالای قلعه تبر ،کوهی به نام ده مرده وجود دارد.
بدون تردید نام های سنگر اسکندر، چهل دختر و قلاع ده مرده همگی یادگار هایی از واقعه جنگ بین اسکندرممسنی و شاه عباس می باشند.
طوایف ده مرده در ایران و کشورهای مجاور، همواره در کنار طوایف مختلف ممسنی تبار : بلوچ و سیستانی به سر برده اند. نظرات پژوهشگران خارجی و عمدا انگلیسی درباره آنها متفاوت و متناقض می باشد. جی.پی تیت از اعضاء کمیسیون مرزی ایران و افغانستان از سال ۱۹۰۳ تا ۱۹۰۵ در اشاره به ده مرده های سیستان آنها را از قوم جت هند و از نمری های سند قلمداد کرده است، در حالیکه سروان وارد همکار تیت در گزارش رسمی دیگری از ده مرده ها به نام بلوچ یاد می کند.
برخی تیره های ده مرده سیستان عبارت است از: بولان زی معروف به اللهی، حیات زی، کلاتی زی، سیاخان زی، زردادزی، گدازی، امام داد زی ، الله بخش زی، شاهی زی، باران زی، گرخیل ، سیف الدین زی، ملک زی و کلاتی زی.
واژه ده مرده در زبان فارسی و پشتون به معنی پر زور و قدرتمند است. در ادبیات فارسی موارد زیادی از کاربرد این واژه بوسیله شعرایی مانند سعدی و مولوی وجود دارد.
نام طایفه ده مرده ممکن است با نام طوایف چادرنشین داهی و مردی قوم پارس و یا داهی های سکایی پارتی مربوط باشد. برخی ایلات ایران باستان مانند مردی ها همزمان در فارس (حدود ممسنی ) و مازندران و گرگان به سر می بردند .
تغییرات گسترده ای که در جغرافیای سیاسی و مرزهای شرقی ایران پس از مرگ نادر شاه افشار روی داد و منجر به جدایی نواحی وسیعی از ایران گردید بر نقشه قومی وروایات بومی مربوط به تبار شناسی تاثیر عمیقی گذاشت. بعضی طوایف بر اثر فشار های دولت ها خود را به این یا آن قوم نسبت داده و در پی اش تغییرات زبانی و مذهبی به وجود آمد.
نمونه این تغییرات زبانی و مذهبی در شرق و جنوب شرق ایران، مورد ممسنی ها است که به زبان های براهویی ، بلوچی، سیستانی ، پشتون و فارسی سخن می گویند. و مذاهب تسنن و تشیع و فرقه ذکری در بین آنها رواج دارد. نام ممسنی هم به تدریج به محمد حسنی تبدیل شد و هر گونه رابطه ظاهری در وابستگی آنها به ممسنی های لرزبان در فارس از بین رفت. تنها شواهدی که پیوند های نژادی طوایف مختلف ممسنی را تایید می کند ، روایات سینه به سینه است.
صرف نظر از اینکه ریشه و وجه تسمیه واژه ده مرده چه بوده است ، به نظر می رسد هسته اصلی ده مرده ها از ممسنی بوده است که بعدا تیره ها و طوایف دیگری با خاستگاه بلوچ و سیستانی و افغانی به آنها پیوسته اند. اگر برخی ده مرده های ممسنی الاصل با گذشت روزگاران زاد و بوم خود را فراموش کرده باشند، امری طبیعی است.
ممسنی ها در گزارش انگلیسی ها
گردآوری اطلاعات مربوط به زبان و آداب و رسوم قبایل و اقوام نواحی مورد مطالعه، از جمله ماموریت های این افراد بود. ارتباط قومی طوایف متعدد ممسنی پراکنده در منطقه وسیعی از سیستان و بلوچستان و استان فارس در جنوب ایران ، با مماسن های زمان اسکندر ، از همان آغاز توجه انگلیسی ها را جلب کرد. حفظ خاطره نبرد با اسکندر پس از گذشت هزاران سال در بین ممسنی ها،تعجب انگلیسی ها را بر انگیخت.
سرجان ملکم سفیر اعزامی حکومت هند انگلیس به دربار فتحعلی شاه، از سال ۱۸۰۰م/۱۲۲۵ه.ق تا۱۸۱۰ سه بار به ایران سفر کرد تا قراردادی علیه ناپلئون بناپارت با ایران ببندد.کاروان هدایای ملکم در اولین سفرش ،در مسیر بوشهر به شیراز مورد حمله ممسنی ها قرار گرفت.ملکم در گزارش سومین مسافرتش به تهران، در مورد این حادثه، می نویسد:
“آنچه افراد از ساکنان کوههائی که از آن عبور کردیم،دیدند آنان را بر آن داشت تا داستانهای شگفت آوری که ما راجع به طایفه ممسنی _ طایفه ای که بر خود می بالد که اسم و راه ورسم خود را از زمان اسکندر کبیر تا کنون دست نخورده حفظ کرده است – به آنها گفته بودیم باور کنند. ” (همتی به نقل از:سفرنامه سرجان ملکم ،ترجمه حسن زنگه ،ص۴۲)
جیمز موریه عضو هیات های سیاسی انگلیس و وزیر مختار بعدی آن کشور در دربار فتحعلی شاه قاجار، اطلاعات جالب توجهی در مورد ممسنی ها جمع آوری کرده است.موریه در دومین سفرش به تهران که از طریق بوشهر به شیراز صورت گرفت ،شاهد نبرد ممسنی ها با سربازان قاجار بود. توصیف او از ممسنی [۲]به شرح زیر است :
” تعداد ممسنی ها در حال حاضر در حدود ده تا دوازده هزار خانوار است. روایت قومی متداول آنها حاکی از این است که از بازماندگان رستم قهرمان ایران هستند . آنها بر اصل و نسب باستانی خود بسیار افتخار می کنند.دو طایفه اصلی آنها رستمی و زالی نام دارند.کارهای بزرگ این دو شخصیت در شاهنامه فردوسی به تفصیل بیان شده است.آنها این کتاب را با شور و شوق فراوان می خوانند و این امری عادی است که ببینیم حتی یکی از افراد پایین ترین قشر آنها اشعاری از شاهنامه را با شور و هیجان از بر بخواند.
تاریخ این قوم جذابیت خاصی دارد.به استناد روایت کویتنوس کورتیوس ،ممسنی ها همان مردمی هستند که مقاومتی سرسختانه در مقابل پیشروی اسکندر در شرق از خود بروز دادند.و در حقیقت یکی از عوامل توقف پیشروی او در ترکستان بودند.
شهر آنها در نزدیکی شهر کورش در خجند واقع بود.، ممسنی ها هرچند در شهر ها زندگی می کردند ،اما امروزه چادر نشین اند.ممسنی های باستان در ترکستان(آسیای میانه) و ممسنی های امروزی در فارس ساکنند.بعید نیست که یکی بازمانده دیگری باشد.زیرا می دانیم که جابجایی تمام یک قبیله از ناحیه ای به ناحیه دیگر در شرق امری متداول است.”(همتی، به نقل از:سفرنامه دوم جیمز موریه،ص ۴۷،چاپ ۱۸۱۶ میلادی)
موریه در مقاله ای که در انجمن سلطنتی لندن در سال ۱۸۳۷ چاپ شد ،اظهار داشته که ممسنی ها مدعی اند از خود تاریخی دارند. گردآوری و چاپ داستان جنگ اسکندربیگ ممسنی با شاه عباس کبیر از کارهای ارزشمند موریه است و در مجموعه داستان های او در سال ۱۸۴۰م، در لندن منتشر گردید.
چارلز ماسون ، انگلیسی دیگری است ،که در راستای سیاست های دولت هند بریتانیا ، در سال های ۱۸۳۶ تا ۱۸۴۰ میلادی،در نواحی بلوچستان (خان نشین کلات وابسته به انگلیس درپاکستان فعلی) پنجاب و افغانستان تحقیقات گسترده ای انجام داده است ،او در باره ممسنی های بلوچ و براهویی می نویسد :
“شایان ذکر است که شاخه هایی از ممسنی در استان سیستان و در تپه های لرستان در شمال غربی شیراز ساکنند.اینها دارای ریشه مشترکی می باشند. لازم به یادآوری است که نام ممسنی بسیار قدیمی است و همان ایل نیرومندی هستند که در باختر شمالی با اسکندر جنگیدند. ” (همتی به نقل از:سفرنامه ماسون،ص ۳۴۰ )
بارون دوبد نایب اول سفارت روسیه تزاری در تهران ،که به دنبال شناسایی طوایف و اقوام جنوب و غرب ایران بوده و همزمان به بررسی مسیر حرکت اسکندر و تیمور پرداخت ، در سال ۱۲۵۷ ه.ق از ممسنی بازدید کرد .نامبرده به هم نژادی ممسنی ها ی زمان اسکندر و دوره قاجار، اشاره نموده است:
” کینتوس کورتیوس از مردمی به نام ممسنی یاد می کند که مدتی با شجاعت در برابر حمله لشکریان اسکندر به باختر در نزدیکی مرکنده [سمرقندکنونی] ایستادگی کردند.هرچند مسافت زیادی میان قوم بالا و طایفه ممسنی مورد نظر ما وجود دارد، هیچ بعید نیست ممسنیهای فعلی در زمانهای دور جزیی از این قوم بوده اند.اگر جریان مهاجرت نژاد زند را در نظر بگیریم که از شمال خاور به جنوب باختر بوده ، مثلا از آسیای میانه به خلیج فارس آمده اند ،پس محتمل است که بخشی از ممسنیها به این مهاجرت عمومی پیوسته باشند ،و در همان حال بدنه اصلی قوم در چراگاههای پیشین باقی مانده و یا پشت دیوار شهر های این ناحیه سکنی گزیده اند.” (همتی، ۱۳۸۸ به نقل از:سفرنامه خوزستان و لرستان ،ترجمه آریا،ص۱۷۱ )
خلاصه ای از گزارش رسمی دولت هند بریتانیا در مورد ایل ممسنی بلوچ در ۱۰۰ سال پیش
محمد حسنی ها که عمو ما به ممسنی ها مشهوراند ،قبیله مهمی هستند،و به عنوان شجاع ترین قبیله بلوچ معروف اند. آنها در سیستان در کوههای لرستان و در دره مشکی بلوچستان زندگی می کنند.و در تمامی ناحیه غرب بلوچستان از شررود به جنوب تا مالار و غرب پنجگور و در تمام ناحیه نوشکی ،چاگی ،و سنجرانی از راس کوه کامران تا سیستان ساکن اند. ممسنی های این ناحیه خودرا از ممسنی های لر می دانند ،آنهایی که به گفته لرد کرزن در ناحیه کازرون و شولستان فارس ساکنند و افتخار می کنند که از نسل رستم اند واز سیستان آمده اند.( همتی،۱۳۸۸)
در سال ۱۹۰۱ تعداد ممسنی های جهلوان حدود ۵۲۷۵۱ نفر سرشماری گردید. ایل ممسنی ناحیه جهلوان شامل طواِِِِیف زیر است:
کرمعلی زئی ،مزار زئی،کچی زئی، غازیخان زئی، شیروزئی، هارونی، شهدادز ئی، سمالی، زنگیانی، یوسفی حسینی، جنگی زئی، دلشادزئی، بنگول زئی، نندوانی، چاکرزئی، بجارزئی، چنروانی، سبازئی، فقیرزئی، سیاهی زئی، درک زئی، شاهوزئی، کهرایئ، مندوزئی، کلاغانی
سرداران نامی ممسنی
رستم جهان پهلوان نامی ایران
سون(سورنا) سردار: شکست دهنده کراسوس رومی و سردار نامی ایران ایران
شهرک ممسنی مرزبان فارس: در برابر اعراب مقاومتهای زیادی کرد.
ابو طاب زید نو بندگانی:
صلاح الدین محمود لر: اتابکان فارس سردار نامور ایران
دشمن زیار رستم کاکویه: ایران
امام قلی بیگ ممسنی: ایران
مقیم بیگ ممسنی: ایران
بابا خلیل ممسنی: ایران
محمد خان بلوچ ممسنی: ایران
میری خان ممسنی
ولی خان ممسنی
خان علی خان ممسنی
محمدرضا خان دشمن زیاری ممسنی
شهباز خان ممسنی بلوچ
رستم خان ممسنی بلوچ
عبدالکریم براهویی
علی مردان خان براهویی
سردار فتح محمد محمد حسنی
سردار عارف جان محمد حسنی
خلاصه و نتیجه گیری
درخصوص هویت قومی و پیشینه نژادی ممسنی های باستانی و امروزی مماسن ها ( ممسنی ها، محمد حسنی ها، ممسن ها) دیدگاههای مختلفی شده است که با توجه به استنادات ارایه شده شاید بتوان بدین ترتیب در خصوص این قوم اظهار نظر نمود.
۱- ممسنی ها از قوم سغد بوده اند ،که بعداً به سیستان و استان فارس رفته اند.یکی از جهانگردان چینی که در اواخر حکوت ساسانیان از آسیای میانه بازدید کرده است از ناحیه سغد به نام کشور سول (شول) یاد کرده است. قدیمی ترین سند در خصوص ارتباط اقوام شول، ممسنی وسغد مربوط به همین جهانگرد است.
۲- ممسنی ها از اقوام سکایی- پارتی متحد کورش در سغد بوده اند.روایات قومی ممسنی ها و تاکید به وابستگی ایشان به خاندان رستم و سکونت آنها در سیستان دلیل این فرضیه است.
۳- ممسنی ها از طوایف پارسی بوده اند،که کورش بزرگ گروهی از آنها را برای دفاع از مرزهای شرقی ایران به شهر کورش در سرزمین سغد منتقل نمود.
۴- نام طایفه مردی یکی از ده طایفه قوم پارس در نام طوایف ممسنی: دهمرده، مردان شاهی، تیرمردانی و مرزیونی باقی مانده است.به گفته کورتیوس در جنگ گوگمل ،فرماندهی سربازان پارسی ،سغدی و مردی با آریوبرزن بود.
منابع:
۱- افشار سیستانی، ایرج- نگاهی به سیستان و بلوچستان- انتشارات خضرایی، تهران۱۳۴۵
۲- اوژن فلاند- سفر نامه اوژن فلاند به ایران- ترجمه حسین نور صاقی، انتشارات اشرفی، تهران۱۳۵۶
۳- تاریخ سیستان، به تصحیح ملک الشعرای بهار، انتشارات زوار، تهران۱۳۱۴
۴- جانب اللهی، سعید- مقدمه ای بر شناخت طوایف سیستان«مجموعه مقالات مردم شناسی»،دفتر دوم، مرکز مردم شناسی، تهران۱۳۶۲
۵- حبیبی فهلیانی، حسن – ممسنی در گذر گاه تاریخ- انتشارات نوید شیراز، ۱۳۷۱
۶- حسینی فسایی، میرزا حسن- فارسنامه ناصری- به کوشش دکتر منصور رستگار فسایی، جلد اول- انتشارات
۷- دومورینی- عشایر فارس، ترجمه جلال الدین رفیع فر- انتشارات دانشگاه تهران چاپ اول۱۳۷۵
۸- سایکس،ژنرال سرپرسی- تاریخ ایران – ترجمه محمدتقی فخرداعی گیلانی، جلد دوم،انتشارات دنیای کتاب، تهران۱۳۶۳
۹- صفی نژاد ، جواد- لرهای ایران- انتشارات آتیه ، چاپ اول، تهران، ۱۳۸۱
۱۰- قدوسی، محمد حسین- نادر نامه- انجمن آثار ملی خراسان، مشهد۱۳۳۹
۱۱- گرمرودی ، میرزا فتاح- سفرنامه ممسنی( به کوشش فتح الدین فتاحی) چاپ دوم انتشارات کتابخانه مستوفی- تهران۱۳۷۰
۱۲- مالکی، ظریف – نوشتاری پیرامون زندگی سردار جمعه خان براهویی
۱۳- محمود، محمود- تاریخ روابط ایران و انگلیس در قرن نوزدهم، جلد اول، انتشارات اقبال، تهران بی تا
۱۴- محمود، محمود- تاریخ روابط ایران و انگلیس در قرن نوزدهم، جلد سوم، انتشارات اقبال، تهران بی تا
۱۵- مردوخ کردستانی، شیخ محمد- تاریخ کرد و کردستان یا تاریخ مردوخ، انتشارات غریقی، سنندج۱۳۵۳
۱۶- مرکز پژوهشهای خلیج فارس و دریای عمان و سازمان برنامه و بودجه- درآمدی مجمل بر مطالعه عشایر سیستان و بلوچستان، کتاب دوم و سوم، تهران۱۳۵۴
۱۷- موسوی نامی اصفهانی، میرزا محمد صادق- تاریخ گیتی گشا در زندیه، انتشارات اقبال، تهران۱۳۶۳
۱۸- همتی، ابوذر- سلسله مقالات مختلف پیرامون تاریخچه ممسنی- مجله فرهنگی اقتصادی فراسو فارس ( ممسنی)شماره۳ ،۱۳۸۸
۱۹- هنری فیلد- مردم شناسی ایران- ترجمه عبدالله فریار، انتشارات ابن سینا، تهران ۱۳۴۳
۲۰- یوسفی، جلال- دانش بومی استفاده از بلوط در شهرستان ممسنی- پایان نامه دوره کارشناسی ارشد در رشته توسعه روستایی دانشگاه تهران۱۳۸۳
در آخرین روزهای تبلیغات نامزدهای مجلس نهم که بازار شایعات داغ هست شایعه جدیدی بوجود امده که سطح شهرستان را فرا گرفته و آن هم تائید صلاحیت دکتر نوذر بناوی است هر چند هم اکنون تمام میدان معلم در شهر ممسنی مملوء از جمعیت و پوستر های تبلیغاتی خود را در معرض نمایش قرار داده و لی هنوز هیچ مقام مسئولی این خبر را تائید نکرده است این خبر در حالی است که عباسعلی کدخدایی سخنگوی شورای نگهبان ساعاتی پیش در گفتگو با ایرنا
در پاسخ به این پرسش که آیا امکان دارد که دیگر نامزدهایی که نماینده کنونی مجلس نیستند و رد صلاحیت شده اند، تایید شوند؛ گفت: این موضوع خیلی بعید به نظر می رسد. همچنین ساعاتی پیش مصطفی محمد نجار وزیر کشور پس از بازدید از ستاد انتخابات کشور اعلام کرد تا این لحظه شورای نگهبان اسم هیچ تایید صلاحیت شده جدیدی را به ما نداده است ما نیز این اسامی را نه به فرمانداریها و نه به استانداریها ابلاغ نکردهایم.
جبهه ایستادگی ایران اسلامی با انتشار لیست جدیدی مجید انصاری کاندیدای مجلس نهم در شهرستان ممسنی و رستم را مورد حمایت خود قرار داد و ایشان را به عنوان نماینده خود در ممسنی معرفی نمودند.
علی احمدی نماینده قبلی ممسنی در مجلس هفتم و عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی و کاندید فعلی مجلس نهم حوزه شهر شیراز نیز تایید صلاحیت شد که این نیز خبر خوشی برای مردم ممسنی میباشد.
حاج سعید قائدی
حاج سعید قائدی ، فرزند حاج قباد،در شهریور ماه ۱۳۴۷ هجری خورشیدی،در روستای آبپخشان از توابع شهرستان ممسنی،دیده به جهان گشود.پدر ایشان فرهنگی بوده و در این شغل ،به افتخار بازنشستگی نایل آمد.مناعت طبع آن فرهنگی فرهیخته،بر هیچکدام از دوستان و آشنایانش،مستتر نیست.البته وی از همه جهات ،جامعه محاسن بود به گونه ای که توانست خانواده ای را تربیت کند که ماحصل آن،تحویل فرزندانی مثبت و نیکو به جامعه اسلامیمان بود.فرزند ذکور ارشدش یعنی شهید یاسر قائدی بود که در سنین نوجوانی با حضرت امام خمینی(ره)و اندیشه هایش آشنا گردید،عکس پهلوی را با جرات و جسارت پاره کرد و همگام مردم انقلابی شد.وی با علاقه فراوان،عضو انجمن اسلامی روستا شد و در نهایت با عشقی وافر به جبهه های نبرد حق علیه باطل عزیمت نمود تا اینکه در رمضان سال ۱۳۶۱ خورشیدی،جام شهادت نوشید و به درجه رفیع شهادت نائل آمد.
حال باذکر مقدمه ای که از نظرتان گذشت،معلوم شد که برادر حاج سعید قائدی در چه خانواده و تحت چه نوع تربیتی،بزرگ شده است….
ایشان همچون سایر کودکان آن زمان،در موعد قانونی،وارد مدرسه ابتدایی روستای آبپخشان گردید و در پایان دوره ابتدایی ودر کلاس پنجم،به عنوان شاگرد برتر حوزه مربوطه،انتخاب شد.
آقای سعید قائدی، دو سال از دوران راهنمایی را در همان روستا و یک سال آخر و همچنین دوران دبیرستانرا در شهرستان ممسنی سپری نمود.آن گاه دو سال دوران سربازی را گذراند تا اینکه در رشته حقوق قضایی وارد دانشگاه گردید.او پس از اتمام دانشگاه،تحت عنوان((کارشناس حقوقی و قضایی))به استخدام گمرک ایران درآمد و پس از چند سال خدمت در گمرک ،که در آن زمان نیز چندین مرتبه مورد تشویق مسئولین مربوطه قرار گرفت،به دلیل علاقه به شغل وکالت دادگستری و دفاع از حقوق کسانی که به نوعی،در حق آنها اجحاف و حقوقشان پایمال می شد این گزینه را انتخاب نمود.وی مدرک کارشناسی ارشد خویش را در رشته حقوق جزا و جرم شناسی از دانشگاه شیراز،آن هم با پایان نامه درجه عالی و تحت راهنمایی استاد بزرگ و فرهیخته،جناب آقای دکتر محمد هادی صادقی،رئیس سابق دانشگاه شیراز ،به پایان رساند و هم اکنون تحت عنوان وکیل پایه یک دادگستری و مدرس دانشگاه مشغول خدمت می باشد.
فعالیت نامبرده در حوزه بسیج و همگامی و همراهی با مردم ،انقلاب و نطام به گونه ای است که در دوران سربازی در واحد عقیدتی سیاسی و دفتر نمایندگی ولی فقیه در تیپ المهدی مشغول خدمت بود و هم اکنون هم عضو بسیج حقوقدانان استان فارس می باشد.وی عضو کانون وکلای دادگستری فارس و کهگیلویه و بویراحمد می باشد و همچنین نامبرده به عنوان دادیار در دادسرای انتطامی کانون وکلای دادگستری فارس انتخاب گردیده و مشغول انجام وظیفه است.