باسلام به همه عزیزان
جرامردم ارزش آثارباستانى شهرستان رو به خوبى درک نمیکنن؟
روى بیشترآثارقدیمى یادکارى مینویسن!!!
از اون دوستى که درباره سى وسه بل هم تذکردادن متشکرم.
سلام مهندس
حدود دو هفته نورآباد بودم. کارم بسیار طول کشید متاسفانه تلفن شما را هم جا گذاشته بودم. بسیار خوشحالم که سایت روبراه و سر پا شده است. من چند ماهی است که از نوشتن در فضای مجازی دور بوده ام. سعی می کنم مطالب سایت شما را پیگیری کنم
برایتان آرزوی موفقیت دارم. می توانید اگر صلاح دیدید سایت مرا هم لینک فرمایید
قربان شما
شهرستان نورآباد ممسنی شهرستانی بزرگ و پهناور در شمال غرب استان فارس.با جمعیتی بالغ بر ۲۰۰هزارنفر.آنقدر وسیع بود که در سال۸۷ بخش رستم به شهرستا ن رستم ارتقاء یافت و همین گواه حرفهای من است.
این شهرستان با منابع طبیعی خدادای و آب و هوای چهارفصل.تابستان بسیار گرم و زمستان های بسیار سرد.بهاری دل انگیز و پاییزی تماشایی.. باغ های وسیع. جوانان تحصیلکرده. اساتید بزرگ.و.. در هر شهر و استانی سربزنی از نورآبادی ها وجود داره. از استاندار و فرماندار تا استاد دانشگاه و مدیران ادارات. خلاصه اینکه از نظر طبیعی و انسانی شهرستان بزرگ و عظیمی هست اما..
*اما کو گوش شنوا که از مشکلات و نداشته های دیار محروم ممسنی بگویم .
مسئله اول:شهرستان بزرگ ممسنی فقط دارای یک بیمارستان{دولتی} است که حقیقتا داشتن و نداشتنش هیچ فرقی ندارد چیزی شبیه به درمانگاهای بین راهی مکانی برای رفع تکلیف!! از لحاظ ظاهری بزرگ اما از نظر امکانات افتضاح. اگه کوچکترین بیماری داشته باشی فورا دستور انقال به بیمارستان کازرون یا شیراز میدهند کازرونی که در فاصله یک ساعتی ما قراردارد و این یعنی ..
فاقد امکانات کامل و پزشک متخصص هست رفتن به بیمارستان نوراباد دو حالت داره یا با قرص سرماخوردگی و دل درد نسخه بیمار پیچیده میشه {هر نوع بیماری داشته باشی فرق نمیکنه} یا میگن به کازرون و شیراز منتقل بشه!!
مسئله دوم.نمایندگی شرکت سایپا هست.صد رحمت به بیمارستان شهر. خودروی پراید خود من با اینکه صفر کیلومتر بود در روز سوم با نقص مواجه شد برای رفع عیب به نمایندگی اول بردمش با وجود ۴ تعمیرکار هرکس نظری داشت از اگزوز گرفته تا دینام و واترپمپ و.. نمایندگی دوم با داشتن۵ مکانیک ۵ نظر دیگه داشتند از تسمه کولر تا خرابی موتور. بنا به نظر هر۹ به قول خودشان مکانیک تمام قطعات رو به صروت آزاد{ باوجد داشتن گارانتی}عوض کردم چون نمایندگی سایپا اظهار داشتند که قطعات رو ندارند با اینکه بیش از یک میلیون و پانصد هزارتومان از قیمت خودرو بخاطر گارانتی هست ولی..
ابتدایی ترین قطعه خودرو که چراغ خطر بود نداشتند. و دربرابر خدا از بازار آزاد خریدم و خودرو ی پراید بنده هنوز دچار نقص هست و میگن راهش اینه به نمایندگی کازرون ببریش این یعنی..
مسئله سوم نبود پارکینگ برای پارک کردن هست.متاسفانه طراحی شهر به گونه ای است که امکان احداث پارکینگ وجود نداره اگر چه خواستن توانستن هست و اگر مسؤلین مربوطه همت کنند میشه در کوچه هنرستان از فضای آزاد و بدون استفاده مرکز بهداشت یا از حیاط کلوپ تربیت بدنی استفاده کرد برای جای پارک پیداکردن باید صبح حدود ساعت۶ و عصر ساعت ۱۵داخل شهرباشی وگرنه جا گیر خودرو نمیاد .
مسئله چهارم نبود هتل یا مسافرخانه است.هرچند هتل رستوران لیدوما چندسالی هست که بخشی از این مشکل را رفع کرده و لی هنوز شهرستان ما بدلیل قرار گرفتن بر روی کمربند شهرهای بزرگ شیراز.کازرون.یاسوج گچساران اهواز و داشتن جاذبه های گردشگری پذیرای تعداد زیاد مسافر است و باید برای این کمبود چاره بیندیشند تا ..
مسئله پنجم.پتروشیمی ممسنی هست پروژه ی بزرگ که در سال ۸۶ کلید خورد ولی با گذشت ۴ سال جز یک دفتر و یک تابلو پیشرفتی نداشته است و سرنوشت این طرح عظیم در پرده ی ابهام است.و توجه نماینده و مدیران محترم را نیازمند است امیدواریم..
مسئله ششم:بیکاری آفت خانمان سوز ممسنی: تعداد ۳دانشگاه{پیام نور.ازاد اسلامی.پیراپزشکی} در شهر ما هست احراز رتبه های تک رقمی و دورقمی در کنکورهای مختلف . تعداد زیاد دانشجو. جوانان تحصیلکرده{بیکار} سطح بالای علمی شهرستان ما را نشان میدهد که متاسفانه بیکاری جوانان و نبود شرایط اشتغال در شهرستان باعث ایجاد ناهنجاری ها و گاها نزاع هایی میشود که جز بیکاری و نداشتن سرگرمی عامل دیگری نداشته و ندارد
اعتیاد بلایی است که درکمین جوانان ما قرار دارد که اگر روند بیکاری ادامه داشته باشد دیری نخواهد شد که.. این ها جز بسیار کوچکی از نداشته ها و مشکلات این دیار است که مابقی در حدود ذهن پرتلاطم بنده نمیگنجد
مسئله هفتم:از لحاظ ورزشی جوانان مستعد این شهرستان بدلیل نبود امکانات همگی از اینجا به تیمهای دیگر شهرها رفتند محرومیت این شهرستان به حدی هست که ورزشکاران ممسنی الاصل حاضر نشدند هویت واقعی خود را فاش کنند. داور بین الملی فوتبال ما خداداد افشاریان.شهرام گودرزی بازبکن تیم فوتبال شهرداری تبریز.خالد شفیعی. و امین شجاعیان بازیکنان تیم فجرشیراز. سروش رفیعی بازیکن فولاد اهواز.روح الله رضایی و مهرداد ابتدایی بازیکنان اسبق مرصاد شیراز و خیلی ها دیگر که نامشان در ذهنم نیست همگی فرزندان ممسنی و رستم هستند که بخاطر نبود امکانات در این شهرستان برای پیشرفت به دیگر شهرها مهاجرت کردند و هیچکس نمیداند که اینها زاده ی خاک ممسنی و رستم هستند نمونه بارز آن این بود که خداداد افشاریان را یاسوجی معرفی میکنند.
نبود اسپانسر مالی معضل دیگر ورزش ممسنی است یادمان نرفته تیم فوتبال عشایری پپرسپولیس ممسنی در سال ۸۸ باوجود نداشتن ها با تکیه بر غیرت بازیکنان در لیگ دسته۳ کشور بین ۱۲ تیم گروه خود رتبه پنجم را بدست آورد اما سال بعد بخاطر مشکلات مالی از لیگ کنار کشید و ترسمان این است تیم شهرداری ممسنی{آسیا ویژن} که امسال نماینده ممسنی در لیگ دسته ۳ خواهد بود به همان سرنوشت تلخ تیم عشایرری دچار شود.
متاسفانه باوجود استعدادها ما در سایر رشته های هیچ تیم فعالی نداریم و این یعنی..
اما حرف آخر فرماندار تلاشگر.نماینده محترم شهرستان در مجلس.شهردار عزیز و رئیس جمهور محبوب و مردمی . مردم دیار من مردمی سلحشور. با صفا و مهمان نواز. یار و یاور دولت و رهبری.پشتیبان نظام جمهوری اسلامی. و متاسفانه مردمی محروم و صبور هستند تقدیم بیش از ۸۰۰شهید برای شهرستان ممسنی و رستم و صدها جانباز بالای ۵۰درصد و صدها آزاده و ایثارگر.بسیج بودن کامل جوانان.تعداد زیاد شاغلان در نیرو های نظامی و انتظامی ولایت مداری و وفاداری مردم انقلابی این دیار را اثبات میکند. و محرومیت ها و کمبود های گفته شده زیبنده چنین مردمی نیست.این مردم همان جوانانی بودند که در ۸سال دفاع مقدس از جان و مال و ناموس خود گذشتند تا ایران عزیز را حفظ کنند این زنان مادر همان جوان هایی هستند که برای دفاع از ناموس این ملت و حیثیت و شرافت این سرزمین مقدس جان خود را نثار میهن کردند و امروز محرومیت شهرستان ممسنی بغض معناداری در گلوی ما شهروندان ممسنی قرار داده است و این حق ما نیست و ….
…..
*مدیران محترم و همشریان عزیز.این گلایه را بخاطر حس عشق به دیار و زادگاهم ممسنی نوشته ام و هدف م جز بیان مشکلات برای مسؤلین چیزی نیست اگر اسم کسی یا نهادی آورده شد فقط برای بیان مسئله بوده و هدفی نداشته ایم سلامتی و سربلندی ایران و ایرانی آرزوی قلبی ماست
*ذکر مطلب بدلیل مشکلات قبلی بدون ویرایش و فقط باذکر منبع مجاز است*
باسلام. وبلاگ تیم فوتبال شهرداری نورآباد ممسنی جهت انعکاس اخبار این تیم در لیگ دسته سوم کشور راه اندازی شد
خواهشمندم جهت اطلاع همشهریان اطلاع رسانی کنید.سایت پربازدید ممسنی میتواند این مهم را انجام دهد http://shahrdarimamasani.mihanblog.com/
با سلام خدمت شما اگه ممکنه این پیام را رو صفحه اصلی سایتتون بنویسید
اینجانب از نوادگان شهید بزرگوار سید هاشم حسینی از شهرستان مهر روستای دارالمیزان می باشم و این شهید در شهرستان نورآباد ممسنی همرزم و دوستان زیادی داشته اند (گردان فاطمه زهرا (س) تیپ المهدی در سال ۱۳۶۱ ) و از تمام عزیزانی که عکس یا دست نوشته ای از ایشان دارند خواهشمند است تصویری از آن را به ایمیل شخصی ام (sky.1363@yahoo.com) بفرستند .
و در ضمن این شهید ۶۰ سال سن داشته و بسیار پیرمرد خوشرو و خوش صحبتی بوده است : ایشان لباس بسیجی و پوتینهای ساق کوتاه می پوشید .
با سپاس و احترام
سلام شهرستان ما اینقدر محروم شده که دیگه خودمون به این نتیجه رسیدیم که پتانسیل ما بیشتر از این نیست.بزرگی یا کوچکی مهم نیست مهم شاخص های پیشرفت در زمینه های گوناگون در شهرستان است که هیچکدام برای شهرستان ما محقق نشده است.
با سلام-ممنون از نوشته های همه دوستان من الان مدتهاست که از نوراباد دورم همیشه به نورابادی بودنم مفتخرم اما حیف از این همه استعدادی که توی شهرمون هدر رفته و داره میره و شاید بشه گفت علت اصلی این وضع شهرمون طایفه گراییه که روز به روز هم داره بیشتر میشه نمونش همین وضعی که الان حاکمه هیچکس به فکر نیست یکی بره مجلس که دلسوز باشه هر کی به فکر منافع خودشه.موفق و سربلند باشین
تحلیلی بر انتخابات در ممسنی(انتخابات زیر میکروسکوب)
مهرزاد احمدی: جوانترین کاندیدای ممسنی در مجلس نهم http://www.upower.persianblog.ir
قبل از آغاز مطالبم لازم می دانم عنوان انتخابی را برای این مقاله هر چند به اختصار، توضیح دهم. اگرچه عده ای عنوان زیر پوست انتخابات را بیشتر و مناسبتر می دانند؛ اما آنچه قصد من در این مقاله است کوششی خواهد بود تا تحلیلی از زوایای مختلف انتخابات اعم از آغاز، تبلیغات، فرهنگ انتخاباتی، شعارها، برخورد مردم و … در شهرستان ممسنی در ادوار گذشته ارائه نموده و همچنین به چشم اندازی از انتخابات آینده ی شهرستان های ممسنی و رستم در ادوار بعدی به دست دهم.
همه ما در باب چیستی و چگونگی انتخابات، نیک مطالب کم و بیش در خور و شایسته ای، چه علمی و یا غیر علمی را می دانیم و آموخته ایم. همچنین است تفکرمان در مورد دستگاهی به نام میکروسکوب؛ وسیله ای که کار اصلی اش بزرگنمایی اشیاء و ذرات بسیار ریز است؛ تا بتوانیم این اشیاء ریز و به اصطلاح میکروسکوبی را بهتر و دقیق تر با ویژگی ها و خصوصیات منحصر به فردش مورد مطالعه قرار داده و بشناسیم. لذا تلاش می شود تا انتخابات در ممسنی را در ادوار مختلف گذشته به زیر میکروسکوب برده؛ فراز و نشیب های آنها را بررسی کرده تا به درک بهتر از آنچه بر ما و شهرستان مان رخ داده برسیم و به یاری خداوند گذشته مان را چراغ راه آیندمان کنیم و از زیر و بم این شیئی مهم و سرنوشت ساز اطلاع و آگاهی بیشتری کسب کنیم.
شاید این تلقی وجود داشته باشد که انتخابات به کوچکی ذرات و اشیاء نیست که زیر میکروسکوب قرار داده شود. با این رویکرد و تلقی مخالفتی ندارم؛ ولی در تلقی نگارنده از انتخابات، هم کوچکی و ریز بودن انتخابات فرضی مسلم است و هم اینکه نیازمند به زیر میکروسکوب گذاشتن و مطالعه زیر و بم آن، لازم و ضروری می نماید. اگر چه در بزرگی و مثبت یا مخرب بودن آثار انتخابات شکی وجود ندارد. همانطورکه سایر ذرات بسیار ریز می توانند دارای اثرات بزرگی باشند. به زعم مولانا البته با اندکی جرح و تعدیل:
“دل هر ذره را که بشکافی آفتابش اندر میان بینی”
لذا مطابق این تلقی انتخابات در زمره ی ذرات ریز اما اثر گذار قرار خواهد گرفت.
هم اکنون دوره ی هشتم مجلس شورای اسلامی را پشت سر می گذاریم. ممسنی همیشه سرفراز با تاریخ درخشان و سابقه و دیرینه ای کهن، از انزان تا انشان، از محمد حسنی تا ممسنی، دوران سراسر افتخار آمیز در عین حال پر فراز و نشیبی را پشت سر گذاشته است؛ تا آنجا که جنگ با اسکندر مقدونی را در تاریخ و پرونده تاریخی خود دارد. مردمانی غیور و دلیر که تا با امروز حماسه های بسیار آفریده و همچنان می آفرینند.
هر گاه سخن از ممسنی به میان می آید هر شخصی چه پیر، جوان، محصل، دانشجو در هر کجایی که باشند اما از ممسنی و دیار آن سر برآورده باشند به این غرور و سربلندی سرزمین خود افتخار می کنند. پیدا شدن شهر چهارم هخامنشیان “لیدوما” در همین سالهای متاخر دلیل دیگری بر این مدعاست.
اما بعد از انقلاب گویا این سیر و روند با رشد و نمو نسل انقلاب کننده و نسل انقلاب و نسل های بعد از انقلاب قصه های دیگر در این سرزمین رقم خورده است. آنچنان که بایسته و شایسته است ممسنی رشد و توسعه نیافته است. گویا حکایت و قصه، صورت و مسیر دیگری از سر گرفته است. در ادامه به این مسئله نیز اشاره خواهم کرد.
انتخابات تجلی اراده مردم است. هر چه با شکوه تر و با حضور بیشتر مردم، قدرت مردم، بیشتر و بیشتر متجلی می شود؛ ولی حضور بیشتر از حد نصاب یعنی تعداد رای دهندگان خبر از مسئله ای دیگر می دهد که به نوعی اعلان خطر را هشدار می دهد. خبری که چندان نمی تواند خوشایند باشد و به علماء و بزرگان و متفکران شهرستان تلنگری می زند که باید با دقت وافری که بیشتر از گذشته باشد به راهنمایی و هدایت قوم خویش همت گمارند.
ما تا به امروز در باب مجلس شورای اسلامی، هشت دوره انتخابات را از سر گذرانده ایم. در هر دوره کم و بیش معیار ها و فاکتور هایی تاثیرگذار بر روند انتخابات بوده اند و ایفای نقش کرده اند. طایفه گرایی و قومیت گرایی از اهم این فاکتور هاست که از دوره ی اول تا دوره ی هشتم به شکل معجزه آسایی چونان غده ای سرطانی عود کرده و با به پا در آوردن هر عامل و فاکتور دیگری به عاملی تعیین کننده در این عرصه مبدل گشته است. طایفه گرایی دیدگاهی بوده است که به زعم یکی از همین نمایندگان توسط افراد ضعیف و رنجور عرصه انتخابات برای حفظ منافع و مطامع شخصی شان طراحی و مورد استفاده قرار گرفته است.
چرا اینگونه شده ایم؟ و به تفکر که نه، به این تعصب کور و تفکر سوز روی آوردیم؟ چرا ریشه فکر و اندیشه را خشکاندیم؟ چرا هوشیاری را سرلوحه کار خویش قرار نداده ایم؟ چرا به عقب برگشت می کنیم؟ پس تکلیف آن فرهنگ و تمدن تاریخمند ما چه شد؟ کجا رفت؟ نخبگان چرا به این ناپاکی تعصب و قومیت گرایی آلوده شده اند؟
همه این چراها و خروارهایی دیگر از چراها بی پاسخ مانده اند. هشت دوره کم نبود! تا به صورت تام و تمام بر انتخابات سایه افکند. کسی، گروهی و انجمنی اگر داد پاسخ و حل این معضل را دادند در همان ابتداء به این برچسب محکوم شدند و از عرصه اجتماعی به کناری خزیدند به ناچار که بیشتر مورد شماتت دوستان و سرزنش همسایگان قرار نگیرند.
از ظواهر امر چنین بر می آید که ما بر سر دوراهی قرار داریم. یا با عمل جراحی اجتماعی که از مجرای فرهنگی صورت می گیرد این غده سرطانی را برداشته و ادامه حیات و روزگار خود را با تحمل اندکی درد طولانی تر و بهنر می کنیم و با آرامش و امنیت به ادامه راه می پردازیم و یا اینکه با همین غده سرطانی کنار می آییم تا به زودی ما را از پای در آورد. که در این صورت حیاتمان کوتاه و زوالمان به سرعت نزدیک خواهد شد و همگی منتظر قهرمانی خواهیم ماند که از او اسطوره ای بسازیم و دوباره تکرار و تکرار و تکرار.
فرهنگ انتخابات در طی گذشت ادوار و نزدیک شدن به دوره های اخیر به ضد فرهنگی نامانوس و نا ملموس تبدیل شد. سرطانی شد بر اندام نحیف انتخابات، او را در چنگال شوم خود گرفت و جانش ستاند. کاندیدا ها نیز اگر چه در عرصه های عمومی این موضوع را نفی کرده و دامن خود از آن ننگ مبری می دانستند اما در خفا و محافل خصوصی و خانوادگی و طایفه ای خود به این مهم اذعان داشتند و مهر تایید زدند که: بن بار را باید در طایفه خود بگیریم. امروزه نیز این تفکر همچنان برای کاندیداهای دوره های جدید مطرح است. آیا این مسئله چیزی به غیر از دورویی و عصبیت را در جامعه القاء می کند. آیا افرادی با این تفکرات بر آتش طایفه گرایی هیزم نمی گذارند؟!. آیا ناشایستگی آنها بدین نمط محرز نمی گردد؟!.
این تعابیر در سخنان عامیانه مردم عادی و نخبگان نیز رسوخ کرده و عوام و خواص آگاهانه یا ناآگاهانه در ادوار مختلف به شدت و ضعف به این مسئله دامن می زده اند: به جملات زیر که در مجامع عمومی و خصوصی مطرح می شود دقت کنید:
این دوره نوبت فلانی است، بیچاره دفعه سوم است که ثبت نام کرده و …
این دوره نوبت فلان طایفه است، دوره اول جاوید، دوره دوم بکش و … این دوره نوبت طایفه …
اگر رستم یکدست شود هر دوره نماینده به مجلس می فرستد.
فلانی آدم سرمایه داری است از عهده تبلیغات بر می آید پس چرا باید به فلانی رای دهیم.
این دوره نوبت فلانی است چرا که طایفه اش همراهش می باشد.
هر که با برادرش نباشد مثل این است که …[۱]
و مواردی از این قبیل که از گوشه و کنار می شنویم و همه مبتنی بر چیزی به غیر از تعصب و سطحی نگری و همان مرض اصلی که وجود ما را فرا گرفته، نیست. کی باید معیارهایمان را عوض کنیم؟!. به فکر خودمان که دیگر باطل شده ایم نباشیم و به فکر فرزندانمان و آینده سرزمین مان باشیم؟!. چرا بی جهت تخم کین و عداوت در ذهن و روح فرزندان مان بکاریم؟!. چرا بدون درک استعداد ها و توانایی های فکری، فرهنگی و اقتصادی سرزمین خود، تیشه به ریشه بزنیم؟!.
از عواقب بسیار بد این مسئله نیز نباید غافل شد. برادر در برابر برادر، دامادی در برابر خانواده همسرش به خاطر طایفه و تبار و بالعکس، دشمنی های کاذب ایجاد کردن که گاهی نیز به جاهای جدی منتهی می شود. تا کی ما باید در این وادی تاوان اعمال نابخردانه عده ای افراد رنجور و متعصب را پس دهیم؟! و کرکره خنده ای برای سایر مناطق باشیم!. موتور آگاهی ما کی روشن خواهد شد؟. چگونه می توانیم از این معضل رهایی یابیم. خواب غفلت ما کی به پایان خواهد رسید و شام سیاه مان به روشنایی آفتاب صبح زینت داده می شود؟!.
از دیگر تبعات این موضوع این است: امروزه که به حمدا… منطقه رستم با تلاش مسوولان قبلی و فعلی به شهرستان تبدیل شده است عده ای چنین موضع گیری می کنند که باید رستم یکپارچه شود. جلساتی گرفته می شود تا تعدد کاندیدا به یک نفر ختم شود؛ تا از چاله درآییم و به چاه بیفتیم و آنگاه مطامع و منافع خود را به این طریق تامین نماییم. در شهرستان ممسنی نیز به تبع این تفکرات، از سوی افراد و اشخاص، مواضع خاصی اتخاذ خواهد شد که داستان همان چاله و چاه بیشتر نخواهد شد. این رسالت مردم است که آگاهی های خود را فزونی بخشند به طور دسه جمعی بر نفی و وقاحت این موضوع انگشت تاکید نهند؛ تا جلوی سوءاستفاده کنندگان را بگیرند و دست آنها را از دامن سرنوشت این سرزمین با افتخار کوتاه نمایند. هر کس از خودش شروع کند. منتظر منجی نباید بود. سرنوشت ما در آرمانی ترین حالت و در واقعی ترین حالت به دست خودمان رقم خواهد خورد، مصداقی برای جمله: خلایق هر چه لایق.
ممسنی کم انسان های بزرگ، عالم، مدیر و مدبر در دامن فرهنگ خود نداشته و ندارد. ای اهالی شهرستان های ممسنی و رستم، اجازه ندهید مویی در چشم و خاری در گلو بماند و اینقدر شما را برنجاند. از شما سلب آسایش نموده و موجبات تاریکی دید تان شود. تعصبات را که حاکی از ضعف های فرهنگی است، ناشی از جهل است، ناشی از بی فکری است، از خود دور کنید. کاندیداهای محترم گذشته و آینده منافع شهرستان را قربانی منافع خود نکنند.
ما در هزاره سوم هستیم باید به هوش باشیم فرزندان ما به دیدگاه هایی بسیار قوی تر و غنی تر از آنچه دیروز و امروز برای خودمان بوده است، نیاز دارند. آموزش و پرورش ها به رسالت های خود تعلیم بعلاوه تربیت نسل های جدید با تمام قوا همت بیشتری گمارند. معلمین، شوراها، ادارات و تمام اقشار مردم در این رسالت فرهنگی سهیم اند. مردم هیات امناهایی را متشکل از جوانان برای پیشبرد امور تشکیل داده و به تعاون و مشورت امور را پیگیری کرده و انجام دهند. تفکرمان را، همّ مان را و غم مان را مصروف فرزندان مان، آموزش و پرورش مان و در یک کلام رشد و تعالی فرهنگ مان کنیم.
مردم آگاه باشند افرادی که از حسن اعتماد و نیت مردم قوم و قبیله شان نردبان ترقی برای خودشان و فامیل شان می سازند و فرداروز بعد از اتمام دوره انتخاباتی شان حتی قسم یاد می کند که به هیچ شهرستانی کمک نمی کنند و یا دست کسی را، دیگر نمی گیرد و حتی بدتر، بعد از اتمام دوره اش حتی حاضر نمی شود در باب شهرستان سخنی بر زبان برانند و یا اگر کمکی خدای ناکرده در حد توانش باشد که انجام دهد دریغ می کند و یا اصلا ابراز می کند از آمدن به شهرستان دچار انزجار روحی و اختلال فکری می شود و …
آیا این افراد با ظرفیت های اندک و روح و روانی سخیف و کم مایه، شایستگی نمایندگی و وکالت مردم را در یک چنین رسالت عظیمی برای چهار سال دارند؟!. و آیا اینان فراموش کرده اند که روزی یا روزگاری برای جمع آوری رای حتی حاضر می شدند روی بچه های دارای مشکل روحی روانی را که هیچ شناختی از آنها نداشتند با آن وضعیت جسمانی و سر و صورت آنچنانی با آب دهانی که از دهانشان به چانه و صورت شان به پایین و روی لباس هاشان می ریخت، ببوسند. آیا فراموش کرده اند و فراموش می کنند این روز ها و آن رفتار های ملتمسانه خودشان را؟!.
همه مردم این دیار می دانند، ایام چهارساله برای تبلیغات دوره جدیدی رقم خورده است، عده ای بنام کاندیدای دور بعد با کسب اندک رای در دوره های قبلتر، مزاحمت پشت مزاحمت، رفت و آمد های آنچنانی، جلسات طایفه گرایانه آنچنانی، التماس، خواهش، تمنا، دروغ، وعده های پوچ و میان تهی، شعار های آرمانی، دست های برسینه، ادبیات نوکریم چاکریم، چاپلوسی های فراوان، وصله های ناجور فامیلی، بخیه های رگ و ریشه و هزاران مورد دیگر که برای اثبات و تایید و جمع آوری رای از خود نشان می دهند؛ اما بعد از قبولی … خودتان قضاوت کنید. همین که پایش به مجلس می رسد و آب تهرون را به قول بعضی ها می خورد دیگر بچه ممسنی هم نیست، اصالتا شیرازی است که در ممسنی به زور بزرگش کرده اند. کسی که روزی با یک تلفن مردم سر از پا نمی شناخت و در پوست خود نمی گنجید، امروزه از تلفن مردم شریف نورآباد عاصی است و موبایلش همیشه خاموش است. این جمله درستی است که گفته اند: مرد را باید در مسوولیت و بحران شناخت.
قران می فرماید: این تذهبون؟ به کجا می روید؟ کی زمان آن فرا خواهد رسید که چشمان بینایمان را و گوش های شنوایمان را که بسته و خود را به خواب زده ایم باز کرده و از این خواب ساختگی بیرون آییم که ببینیم به کجا چنین شتابان!. می گویند حق گرفتنی است. حال قضاوت با مردم است، آیا با کلاه سر خود گذاشتن قادر به گرفتن حق و حقوق خود و آینده سرزمین مان هستیم؟ مسلما با این شرایط و اوصاف خیر.
مگر ما در کشاورزی انواع برنج غنی و صاحب سبک کشاورزی نیستیم؛ چرا باید هنگامی که در شهر های بزرگ در میان دوستان مان صحبت کشاورزی به میان آید با تعجب به ما بگویند مگر در جنوب، ممسنی شما، نیز برنج کاری وجود دارد؟ دامداری، باغداری ما نیز به همین منوال. از بسیاری نقاط دیگر کشور چه کم داریم؟ منابع زمینی و زیرزمینی، معادن و کوه و مرتع و جنگل و آثار باستانی و تاریخی مگر کم در این شهرستان وجود دارد. در مسایل آموزشی و علمی که روزگاری در کنکور حرف اول را می زدیم، امروز مگر وضعیتی مناسب داریم؟!.
اما چرا نخبگان که از شهرستان هجرت کرده و پای بر پلکان و نردبان ترقی می نهند دیگر تمایلی به بازگشت به شهر و دیار خود را ندارند و حرفشان این است: زندگی در ممسنی برایمان سخت است. سطح فرهنگ پایین است . با پدر و مادر و برادران و خواهرانم نمی توانیم زندگی کنیم. امکانات وجود ندارد. و … آیا دلیلی غیر از این موضوع دارد که ما در تعصبمان درجا می زنیم و حاضر به رشد و ترقی نمی شویم. فرزندان مان از دیارمان که می روند تفاوت فرهنگ ها را که می بینند دیگر حاضر به ادامه زندگی در مناطق خودمان نیستند. امروز دانشگاه های ما اعم از آزاد و دولتی باید متولی و تولید کننده فرهنگ متعالی باشند و آنرا به بدنه جامعه تزریق نمایند؛ اما گویی فرهنگ جامعه و همان تعصب و قومیت بر این حوزه ها نیز خیمه زده و مسئله کاملا برعکس شده است. دانشگاه های ما بیشتر به دبیرستان هایی می ماند که از عهده امور مربوط به خودشان هم بر نمی آیند چه برسد به تزریق فرهنگ در جامعه و فرهنگ سازی! .
طبق دسته بندی مزلو روانشناس مشهور انسان دارای سلسله مراتب نیاز هاست[۲] که در صورت عدم رفع آنها به ترتیب از پایین به بالا ما نمی توانیم به رشد واقعی برسیم. این اختلالات بسیار بر روند رشد ما تاثیر می گذارند. ما که در ابتدای جاده رفع نیازهایمان در تامین و تکمیل نیاز های اولیه خود از جمله امور اولیه اقتصادی، روابط خانوادگی، داشتن مسکن، آب، تلفن، گاز، برق، اینترنت و مواردی از این قبیل درمانده ایم، چگونه می توانیم چونان آن شخص پشت کوه رستم روستای پریو اگر درست نوشته باشم، با آن همه مشکل اساسی و مهم بپرسیم: خدا وجود دارد یا ندارد؟ یا اینکه نظر شما در مورد اوباما چیست؟ آیا واقعا نیاز های پشت کوه رستم چنان برطرف شده که باید از وجود خداوند و بودن یا نبودن آن سوال کرده و سخن برانیم یا اینکه نظر فلان کاندیدا در مورد اوباما جویا شویم؛ این سوالات و پاسخ به آنها چه دردی از مردم و مشکلات آنها را دوا خواهد کرد. و اصولا آیا مشکلات ما در این حوزه هاست. و چه بسیار کاندیداهایی که نیز در این راه مرارت ها می کشند و رادیوهای بیگانه و باگانه را و کتاب ها و مقالات سخت و سنگین حفظ می کنند که مبادا در روز موعود خود کم بیاورند. غافل از اینکه بسیاری از این سوالات پرسیدن شان نیز غلط است چه رسد به پاسخ دادن آنها.
موضوع مهم دیگر نوع رویکرد و پاسخ افراد و کاندیداهای محترم ادوار مختلف به این نوع از برخورد ها و سوالات است. هر کسی که می خواهد وارد این عرصه شود از همان ابتدا خود را موظف به پاسخ دادن به همه سوالات می داند؛ چرا که اگر به سوالی پاسخ ندهد دال بر بی سواد اش خواهد بود. لذا عده ای را از خود روی گردان می داند. پس این افراد و کاندیداهای در صحنه به هر ترتیبی که شده تولید علم می کنند و سولات را ولو به دروغ و یا بدون اطلاع علمی و مستند پاسخ می گویند، غافل از اینکه خیلی از این سوالات اصولا پرسیدنشان غلط است. و مردم غافل از اینکه همین شخص که فردا وارد مجلس شد همانگونه که در پاسخ به تمام سوالاتشان چون نمی دانست ماستمالی کرد و دروغ گفت یا رهزنی کرد به قول شعرا، همین کار را با تمام مردم و مشکلات آنها خواهد کرد و استدلالش این است که اگر این مردم می فهمیدند همان موقع که کلاه سرشان می گذاشتم می فهمیدند. پس اجازه دهید هر چه خود می خواهند سر خود بیاورند.
سیاست بازی و سیاست زدگی تا کی؟ نمی دانم تحمل مردم ما کی تمام خواهد شد، کاسه صبرمان لبریز خواهد شد و به تعصب های کورکورانه و طایفه گرایی خاتمه خواهند داد. راه این است؛ مردم باید در جهت شناخت نیاز های اولیه خود همت گمارند و در محیطی امن و آرام ضمن کسب آگاهی برای خودشان از هر طریق ممکنی در پی افکار تولید کننده و مبتکر و خلاق باشند که بازوان فکری اش بدون واهمه موافق و مخالف را به خود جذب کند و در راه تعالی و توسعه از هر دو طیف استفاده کند و دست در دست هم در تولیدات فکری و فرهنگی و اقتصادی یاری گر همدیگر باشند.
نخبگان پس از اتمام عرصه رقابت عرصه بر همدیگر تنگ نکنند و از هم دوری و بیزاری نجویند. می دانم این مقوله و بازسازی فرهنگ آن سخت و زمانبر است؛ اما راهی به غیر از پیمودن آن نداریم. مشکل جامعه کوچک ما تا به امروز اینگونه مسایل بوده است که به نوعی اقتضای محیط نیز بوده است. اما مردم باید کمک کنند و نخبگان نیز دامن فکر و اندیشه از این غبار نحس بشویند و در جایی که تلاش و کوشش برای توسعه در هرجنبه ای برای شهرستان مهم است، دست از آنچه در عرصه های رقابت ها بوده برداشته و با هم همفکری و مشورت نمایند. تا این مهم تحقق نیابد ما همانیم که بوده ایم و همان خواهیم ماند.
شاید عده ای خورده بگیرند که در اکثر نقاط دنیا و به طور ویژه اروپا و آمریکا این مسایل با شدت و حدت بیشتری وجود داشته باشد. پاسخ این خواهد بود که طبق آنچه از مزلو روانشناس مشهور آوردیم تفاوت آنها با ما در این است که آنها در مراحل بعد از رفع نیاز های اولیه خودشان هستند. لذا با فراغ بال و گاها به خاطر سرگرمی به این موضوعات می پردازند پس حال ما کجا و اوصاف آنها کجا!.
اسطوره پروری و القای تفکر اسطوره ای به بدنه فکری و روحی جامعه که عده ای چونان طبل بر آن می کوبند که نماینده فقط فلانی و یا فقط فلانی می تواند چنین و چنان کند از جمله ضعف های فکری ماست که در فرهنگ ما رسوخ کرده و عده ای از این باغ گل ها و میوه های فراوان به نفع خود چیده و می چینند. باید با عرض تاسف به این افراد عرض کنیم که دوره بهترین، تنها ترینرین، قوی تری و …و در یک کلام ترین ها به سر آمده است. مردم باید در فضایی آزاد و برابر به افراد مورد انتخاب خود رای دهند.
علی دایی سرمربی فعلی تیم ملی پس از آن همه بحث و مناقشات و انتقادهایی که عده ای خاص در باب دعوت نشدن افرادی به تیم ملی، ناگزیر و ناچا اقدام به دعوت آن شخص کذایی کرد. آن شخص کذایی با علم اطلاع به تمام امور از رفتن به تیم ملی اجتناب کرد. آنگاه علی دایی در مصاحبه تلویزیونی خود چنین پاسخ داد: من کسانی را به تیم ملی دعوت می کنم که برای تیم ملی سرشان را هم بدهند. اینکه افراد دعوت شده علی دایی چقدر در حد و حدود این جمله اند کاری ندارم اصل بحث من در باب این سخن است. سخن فوق العاده معنادار و محکمی است. آقای دایی نیک می داند که ناز و نیز کردن در تیم ملی و بازی در آن جایی ندارد. ما هم در عرصه انتخابات مکلف به انجام چنین انتخاب هایی هستیم.
تلاش برای رفع نیاز ها و محرومیت ها تا جایی که نیاز به سردادن باشد. درد جامعه خود را داشتن، به فکر عامه مردم بودن، به فکر دانش آموزان ومهد کودکی ها بودن، به اخلاق جامعه اندیشیدن، در پی رشد و تعالی دانشگاه ها بودن، به جایگاه دختران و زنان در جامعه فکر کردن در تمامی احوال چه نماینده باشی و چه نباشی باید از ویژگی های کسی باشد که پای در این عرصه می گذارد. کسی که قبل، حین و بعد از انتخاب شدن و یا نشدن در جهت رفع مشکلات جامعه خویش تلاش کند در هر جایگاه و مقامی که باشد.
از تمام این سخنان که بگذریم در عصری بسر می بریم که موصوف به عصر ارتباطات است. عصری که در آن ارتباطات حرف اول را می زند و سرمایه اجتماعی که روزگاری نیروی انسانی و بعد از آن دارایی های مادی به حساب می آمد امروزه ارتباطات جای نیروی انسانی و دارایی های مادی را گرفته و تعریف جدیدی از سرمایه اجتماعی ارائه می دهد. حال شما تصور کنید نماینده قبلی و فعلی ما در مجلس شورای اسلامی از داشتن حتی یک ایمیل در یاهو نیز ناتوان بوده اند. یعنی از ارسال و دریافت یک پیام اینترنتی عاجز بوده و هستند. باز قضاوت به عهده شماست. چه کسانی را باید انتخاب کنیم؟!.
در دوره اول و دوم گویی از مساله طایفه گرایی چندان خبری نیست. به قول نماینده این ادوار اصلا این صحبت ها مطرح نبوده است. کسی نیز به این موضوعات نمی اندیشید. به هر حال شاید شرایط آنزمان و انقلاب تاثیرگذار بوده است. از شواهد امر نیز چنین بر می آید که آن دوران حاکی از همین سخن بوده است. در هر صورت مردم با انتخابی از سر آگاهی یا ناآگاهی دو دوره را سپری کردند. عزل و نصب ها چندان در چشم نبود. کارهای بسیاری در همان دوران با وجود جنگ تحمیلی و صرف نمودن وقت بسیاری از اوقات نمایندگان در تدارک دیدن خدمات به جنگ، در شهرستان صورت می گیرد. نماینده این دو دوره هنوز نیز تاکید دارد که در هر دو دوره قبولی اش فاکتوری به عنوان طایفه را لحاظ نکرده و اصولا در آن زمان و حال نیز با این تعصب کور مخالف است.
[۱] اشاره به ضرب المثل لری: هرکه نه بی ککاشه تنبون زنش وپاشه
[۲] مزلو سلسله مراتب نیاز آدمی را از بدو تولد تا بزگ سالی در پنج مرحله تقسیم بندی می کند که مراتب پایین نیاز پیشنیازی برای سلسله مراتب بالاتر است. این پنج مرحله به ترتیب عبارتند از:
نیاز های فیزیولوژیکی
نیاز های امنیتی
نیاز های احترام
نیاز های دوست داشتن
نیاز های خود شکوفایی
مولانا جلال الدین محمد بلخی نیز تعبیر زیبا در همین رابطه دارد. وی در مثنوی معنوی چنین آورده است:
آدمی او حریص نان بود زانکه قوت و نان ستون جان بود
جون به نادر گشت مستغنی ز نا در پی نام است و مدح شاعران
تا که اصل و فصل او را بر دهند در میان فضل او را منبر دهند
ممنون از سایت خوبتون اول اینکه شهرستان ما داره یک انقلاب میکنه اون با اوردن مردشریفی به نام دکتر نوذر شفیعی برای انتخابات مجلس من از شما خواهش میکنم درباره ی دکتر مطالبی بگذارید تا دیگرون هم بیشتر با این مرد بزگوار اشنا بشند
جناب اقای مهرزاد احمدی با سلام اول که مقاله شما را می خواندم خوشحال بودم که جوانان روشنفکری هم در ممسنی هستند که تفکرات خوبی دارند ولی هرچقدر به اخر مقاله می رسیدم نا امیدتر می شدم که نه شما هم دنبال جذب رای هستیید و یکی از نکته های قابل نقد از مقاله شما متاسفانه مثالی است که به گفته علی دایی اشاره کرده اید و به فرد دیگری توحین کرده ای و ان فرد را کذایی نا میده ای ایا حق چنین قضاوتی را داشتید فکر می کنم شما هم نان را به نرخ روز ………..
vase man ke daram 7 sale zahmat mikesham vase pishrafte mosighiye in shahr hatta mardomam poshtemono khali mikonan chetor tavagho darin ahangamo nazaram bezanan to sayte Tehran music ya shiraz patogh va va akhe man vase har tak tarane hodode 1milion kharj mikonam in javabemone hala masolin ke HICH mardom chera?marvdasht ye Alireza roozgar dare bebinin vasash chikara ke nemikonan to ahange akhare ghese ham bash khondam berin bebinin sedaye ki sar tare be khoda Motaasefam az in FARHANG ke hatta nazaram baram nemizaran khodafez
این شور خدایی است حق لایتناهی است
حماسه ای دیگر با دکتر شفیعی در راه است
ایشان دارای سوابق گرانبهای اجرایی و تحصیلی می باشند .
بپا خیزید و به حامیان دکتر شفیعی بپیوندید.
سلام
ممنون از سایت خوبتون ولی اگه ممکنه چند وقتی یکبار به روزش کنید
سلام اگه ممکنه ایمیل نماینده نوراباد در مجلس شورای اسلامی را برام بفرستید.
ایمیل نماینده ممسنی برای شما فرستاده شد
چرا از جمع اوزری ماهواره در شهرستان ممسنی چیزی نمینویسید واز زحمات نیروی انتظامی تشکر کنید
باسلام به همه عزیزان
جرامردم ارزش آثارباستانى شهرستان رو به خوبى درک نمیکنن؟
روى بیشترآثارقدیمى یادکارى مینویسن!!!
از اون دوستى که درباره سى وسه بل هم تذکردادن متشکرم.
هرموقع روی سایتت اومدی یک ایمیل بزن در خدمدتیم
چرا از تفریگاه های ممسنی در سایت نام نمیبرید مثل ابشار علی اباد حسنی روستای هرایرز و برم شور ماهور میلاتی
چشم حتما
سلام مهندس
حدود دو هفته نورآباد بودم. کارم بسیار طول کشید متاسفانه تلفن شما را هم جا گذاشته بودم. بسیار خوشحالم که سایت روبراه و سر پا شده است. من چند ماهی است که از نوشتن در فضای مجازی دور بوده ام. سعی می کنم مطالب سایت شما را پیگیری کنم
برایتان آرزوی موفقیت دارم. می توانید اگر صلاح دیدید سایت مرا هم لینک فرمایید
قربان شما
در نورآباد نه نور هست نه آبادی!!
شهرستان نورآباد ممسنی شهرستانی بزرگ و پهناور در شمال غرب استان فارس.با جمعیتی بالغ بر ۲۰۰هزارنفر.آنقدر وسیع بود که در سال۸۷ بخش رستم به شهرستا ن رستم ارتقاء یافت و همین گواه حرفهای من است.
این شهرستان با منابع طبیعی خدادای و آب و هوای چهارفصل.تابستان بسیار گرم و زمستان های بسیار سرد.بهاری دل انگیز و پاییزی تماشایی.. باغ های وسیع. جوانان تحصیلکرده. اساتید بزرگ.و.. در هر شهر و استانی سربزنی از نورآبادی ها وجود داره. از استاندار و فرماندار تا استاد دانشگاه و مدیران ادارات. خلاصه اینکه از نظر طبیعی و انسانی شهرستان بزرگ و عظیمی هست اما..
*اما کو گوش شنوا که از مشکلات و نداشته های دیار محروم ممسنی بگویم .
مسئله اول:شهرستان بزرگ ممسنی فقط دارای یک بیمارستان{دولتی} است که حقیقتا داشتن و نداشتنش هیچ فرقی ندارد چیزی شبیه به درمانگاهای بین راهی مکانی برای رفع تکلیف!! از لحاظ ظاهری بزرگ اما از نظر امکانات افتضاح. اگه کوچکترین بیماری داشته باشی فورا دستور انقال به بیمارستان کازرون یا شیراز میدهند کازرونی که در فاصله یک ساعتی ما قراردارد و این یعنی ..
فاقد امکانات کامل و پزشک متخصص هست رفتن به بیمارستان نوراباد دو حالت داره یا با قرص سرماخوردگی و دل درد نسخه بیمار پیچیده میشه {هر نوع بیماری داشته باشی فرق نمیکنه} یا میگن به کازرون و شیراز منتقل بشه!!
مسئله دوم.نمایندگی شرکت سایپا هست.صد رحمت به بیمارستان شهر. خودروی پراید خود من با اینکه صفر کیلومتر بود در روز سوم با نقص مواجه شد برای رفع عیب به نمایندگی اول بردمش با وجود ۴ تعمیرکار هرکس نظری داشت از اگزوز گرفته تا دینام و واترپمپ و.. نمایندگی دوم با داشتن۵ مکانیک ۵ نظر دیگه داشتند از تسمه کولر تا خرابی موتور. بنا به نظر هر۹ به قول خودشان مکانیک تمام قطعات رو به صروت آزاد{ باوجد داشتن گارانتی}عوض کردم چون نمایندگی سایپا اظهار داشتند که قطعات رو ندارند با اینکه بیش از یک میلیون و پانصد هزارتومان از قیمت خودرو بخاطر گارانتی هست ولی..
ابتدایی ترین قطعه خودرو که چراغ خطر بود نداشتند. و دربرابر خدا از بازار آزاد خریدم و خودرو ی پراید بنده هنوز دچار نقص هست و میگن راهش اینه به نمایندگی کازرون ببریش این یعنی..
مسئله سوم نبود پارکینگ برای پارک کردن هست.متاسفانه طراحی شهر به گونه ای است که امکان احداث پارکینگ وجود نداره اگر چه خواستن توانستن هست و اگر مسؤلین مربوطه همت کنند میشه در کوچه هنرستان از فضای آزاد و بدون استفاده مرکز بهداشت یا از حیاط کلوپ تربیت بدنی استفاده کرد برای جای پارک پیداکردن باید صبح حدود ساعت۶ و عصر ساعت ۱۵داخل شهرباشی وگرنه جا گیر خودرو نمیاد .
مسئله چهارم نبود هتل یا مسافرخانه است.هرچند هتل رستوران لیدوما چندسالی هست که بخشی از این مشکل را رفع کرده و لی هنوز شهرستان ما بدلیل قرار گرفتن بر روی کمربند شهرهای بزرگ شیراز.کازرون.یاسوج گچساران اهواز و داشتن جاذبه های گردشگری پذیرای تعداد زیاد مسافر است و باید برای این کمبود چاره بیندیشند تا ..
مسئله پنجم.پتروشیمی ممسنی هست پروژه ی بزرگ که در سال ۸۶ کلید خورد ولی با گذشت ۴ سال جز یک دفتر و یک تابلو پیشرفتی نداشته است و سرنوشت این طرح عظیم در پرده ی ابهام است.و توجه نماینده و مدیران محترم را نیازمند است امیدواریم..
مسئله ششم:بیکاری آفت خانمان سوز ممسنی: تعداد ۳دانشگاه{پیام نور.ازاد اسلامی.پیراپزشکی} در شهر ما هست احراز رتبه های تک رقمی و دورقمی در کنکورهای مختلف . تعداد زیاد دانشجو. جوانان تحصیلکرده{بیکار} سطح بالای علمی شهرستان ما را نشان میدهد که متاسفانه بیکاری جوانان و نبود شرایط اشتغال در شهرستان باعث ایجاد ناهنجاری ها و گاها نزاع هایی میشود که جز بیکاری و نداشتن سرگرمی عامل دیگری نداشته و ندارد
اعتیاد بلایی است که درکمین جوانان ما قرار دارد که اگر روند بیکاری ادامه داشته باشد دیری نخواهد شد که.. این ها جز بسیار کوچکی از نداشته ها و مشکلات این دیار است که مابقی در حدود ذهن پرتلاطم بنده نمیگنجد
مسئله هفتم:از لحاظ ورزشی جوانان مستعد این شهرستان بدلیل نبود امکانات همگی از اینجا به تیمهای دیگر شهرها رفتند محرومیت این شهرستان به حدی هست که ورزشکاران ممسنی الاصل حاضر نشدند هویت واقعی خود را فاش کنند. داور بین الملی فوتبال ما خداداد افشاریان.شهرام گودرزی بازبکن تیم فوتبال شهرداری تبریز.خالد شفیعی. و امین شجاعیان بازیکنان تیم فجرشیراز. سروش رفیعی بازیکن فولاد اهواز.روح الله رضایی و مهرداد ابتدایی بازیکنان اسبق مرصاد شیراز و خیلی ها دیگر که نامشان در ذهنم نیست همگی فرزندان ممسنی و رستم هستند که بخاطر نبود امکانات در این شهرستان برای پیشرفت به دیگر شهرها مهاجرت کردند و هیچکس نمیداند که اینها زاده ی خاک ممسنی و رستم هستند نمونه بارز آن این بود که خداداد افشاریان را یاسوجی معرفی میکنند.
نبود اسپانسر مالی معضل دیگر ورزش ممسنی است یادمان نرفته تیم فوتبال عشایری پپرسپولیس ممسنی در سال ۸۸ باوجود نداشتن ها با تکیه بر غیرت بازیکنان در لیگ دسته۳ کشور بین ۱۲ تیم گروه خود رتبه پنجم را بدست آورد اما سال بعد بخاطر مشکلات مالی از لیگ کنار کشید و ترسمان این است تیم شهرداری ممسنی{آسیا ویژن} که امسال نماینده ممسنی در لیگ دسته ۳ خواهد بود به همان سرنوشت تلخ تیم عشایرری دچار شود.
متاسفانه باوجود استعدادها ما در سایر رشته های هیچ تیم فعالی نداریم و این یعنی..
اما حرف آخر فرماندار تلاشگر.نماینده محترم شهرستان در مجلس.شهردار عزیز و رئیس جمهور محبوب و مردمی . مردم دیار من مردمی سلحشور. با صفا و مهمان نواز. یار و یاور دولت و رهبری.پشتیبان نظام جمهوری اسلامی. و متاسفانه مردمی محروم و صبور هستند تقدیم بیش از ۸۰۰شهید برای شهرستان ممسنی و رستم و صدها جانباز بالای ۵۰درصد و صدها آزاده و ایثارگر.بسیج بودن کامل جوانان.تعداد زیاد شاغلان در نیرو های نظامی و انتظامی ولایت مداری و وفاداری مردم انقلابی این دیار را اثبات میکند. و محرومیت ها و کمبود های گفته شده زیبنده چنین مردمی نیست.این مردم همان جوانانی بودند که در ۸سال دفاع مقدس از جان و مال و ناموس خود گذشتند تا ایران عزیز را حفظ کنند این زنان مادر همان جوان هایی هستند که برای دفاع از ناموس این ملت و حیثیت و شرافت این سرزمین مقدس جان خود را نثار میهن کردند و امروز محرومیت شهرستان ممسنی بغض معناداری در گلوی ما شهروندان ممسنی قرار داده است و این حق ما نیست و ….
…..
*مدیران محترم و همشریان عزیز.این گلایه را بخاطر حس عشق به دیار و زادگاهم ممسنی نوشته ام و هدف م جز بیان مشکلات برای مسؤلین چیزی نیست اگر اسم کسی یا نهادی آورده شد فقط برای بیان مسئله بوده و هدفی نداشته ایم سلامتی و سربلندی ایران و ایرانی آرزوی قلبی ماست
*ذکر مطلب بدلیل مشکلات قبلی بدون ویرایش و فقط باذکر منبع مجاز است*
با تشکر. واقعا همینجوری که شما میفرمایید هست و کاملا با شما موفقم. نوراباد نه نور داره نه اباده. به امید روزی که نوراباد هم نورانی و هم آباد شود.
باسلام. وبلاگ تیم فوتبال شهرداری نورآباد ممسنی جهت انعکاس اخبار این تیم در لیگ دسته سوم کشور راه اندازی شد
خواهشمندم جهت اطلاع همشهریان اطلاع رسانی کنید.سایت پربازدید ممسنی میتواند این مهم را انجام دهد
http://shahrdarimamasani.mihanblog.com/
از همکاری شما صمیمانه سپاسگذارم
با سلام خدمت شما اگه ممکنه این پیام را رو صفحه اصلی سایتتون بنویسید
اینجانب از نوادگان شهید بزرگوار سید هاشم حسینی از شهرستان مهر روستای دارالمیزان می باشم و این شهید در شهرستان نورآباد ممسنی همرزم و دوستان زیادی داشته اند (گردان فاطمه زهرا (س) تیپ المهدی در سال ۱۳۶۱ ) و از تمام عزیزانی که عکس یا دست نوشته ای از ایشان دارند خواهشمند است تصویری از آن را به ایمیل شخصی ام (sky.1363@yahoo.com) بفرستند .
و در ضمن این شهید ۶۰ سال سن داشته و بسیار پیرمرد خوشرو و خوش صحبتی بوده است : ایشان لباس بسیجی و پوتینهای ساق کوتاه می پوشید .
با سپاس و احترام
سلام شهرستان ما اینقدر محروم شده که دیگه خودمون به این نتیجه رسیدیم که پتانسیل ما بیشتر از این نیست.بزرگی یا کوچکی مهم نیست مهم شاخص های پیشرفت در زمینه های گوناگون در شهرستان است که هیچکدام برای شهرستان ما محقق نشده است.
با سلام-ممنون از نوشته های همه دوستان من الان مدتهاست که از نوراباد دورم همیشه به نورابادی بودنم مفتخرم اما حیف از این همه استعدادی که توی شهرمون هدر رفته و داره میره و شاید بشه گفت علت اصلی این وضع شهرمون طایفه گراییه که روز به روز هم داره بیشتر میشه نمونش همین وضعی که الان حاکمه هیچکس به فکر نیست یکی بره مجلس که دلسوز باشه هر کی به فکر منافع خودشه.موفق و سربلند باشین
تحلیلی بر انتخابات در ممسنی(انتخابات زیر میکروسکوب)
مهرزاد احمدی: جوانترین کاندیدای ممسنی در مجلس نهم
http://www.upower.persianblog.ir
قبل از آغاز مطالبم لازم می دانم عنوان انتخابی را برای این مقاله هر چند به اختصار، توضیح دهم. اگرچه عده ای عنوان زیر پوست انتخابات را بیشتر و مناسبتر می دانند؛ اما آنچه قصد من در این مقاله است کوششی خواهد بود تا تحلیلی از زوایای مختلف انتخابات اعم از آغاز، تبلیغات، فرهنگ انتخاباتی، شعارها، برخورد مردم و … در شهرستان ممسنی در ادوار گذشته ارائه نموده و همچنین به چشم اندازی از انتخابات آینده ی شهرستان های ممسنی و رستم در ادوار بعدی به دست دهم.
همه ما در باب چیستی و چگونگی انتخابات، نیک مطالب کم و بیش در خور و شایسته ای، چه علمی و یا غیر علمی را می دانیم و آموخته ایم. همچنین است تفکرمان در مورد دستگاهی به نام میکروسکوب؛ وسیله ای که کار اصلی اش بزرگنمایی اشیاء و ذرات بسیار ریز است؛ تا بتوانیم این اشیاء ریز و به اصطلاح میکروسکوبی را بهتر و دقیق تر با ویژگی ها و خصوصیات منحصر به فردش مورد مطالعه قرار داده و بشناسیم. لذا تلاش می شود تا انتخابات در ممسنی را در ادوار مختلف گذشته به زیر میکروسکوب برده؛ فراز و نشیب های آنها را بررسی کرده تا به درک بهتر از آنچه بر ما و شهرستان مان رخ داده برسیم و به یاری خداوند گذشته مان را چراغ راه آیندمان کنیم و از زیر و بم این شیئی مهم و سرنوشت ساز اطلاع و آگاهی بیشتری کسب کنیم.
شاید این تلقی وجود داشته باشد که انتخابات به کوچکی ذرات و اشیاء نیست که زیر میکروسکوب قرار داده شود. با این رویکرد و تلقی مخالفتی ندارم؛ ولی در تلقی نگارنده از انتخابات، هم کوچکی و ریز بودن انتخابات فرضی مسلم است و هم اینکه نیازمند به زیر میکروسکوب گذاشتن و مطالعه زیر و بم آن، لازم و ضروری می نماید. اگر چه در بزرگی و مثبت یا مخرب بودن آثار انتخابات شکی وجود ندارد. همانطورکه سایر ذرات بسیار ریز می توانند دارای اثرات بزرگی باشند. به زعم مولانا البته با اندکی جرح و تعدیل:
“دل هر ذره را که بشکافی آفتابش اندر میان بینی”
لذا مطابق این تلقی انتخابات در زمره ی ذرات ریز اما اثر گذار قرار خواهد گرفت.
هم اکنون دوره ی هشتم مجلس شورای اسلامی را پشت سر می گذاریم. ممسنی همیشه سرفراز با تاریخ درخشان و سابقه و دیرینه ای کهن، از انزان تا انشان، از محمد حسنی تا ممسنی، دوران سراسر افتخار آمیز در عین حال پر فراز و نشیبی را پشت سر گذاشته است؛ تا آنجا که جنگ با اسکندر مقدونی را در تاریخ و پرونده تاریخی خود دارد. مردمانی غیور و دلیر که تا با امروز حماسه های بسیار آفریده و همچنان می آفرینند.
هر گاه سخن از ممسنی به میان می آید هر شخصی چه پیر، جوان، محصل، دانشجو در هر کجایی که باشند اما از ممسنی و دیار آن سر برآورده باشند به این غرور و سربلندی سرزمین خود افتخار می کنند. پیدا شدن شهر چهارم هخامنشیان “لیدوما” در همین سالهای متاخر دلیل دیگری بر این مدعاست.
اما بعد از انقلاب گویا این سیر و روند با رشد و نمو نسل انقلاب کننده و نسل انقلاب و نسل های بعد از انقلاب قصه های دیگر در این سرزمین رقم خورده است. آنچنان که بایسته و شایسته است ممسنی رشد و توسعه نیافته است. گویا حکایت و قصه، صورت و مسیر دیگری از سر گرفته است. در ادامه به این مسئله نیز اشاره خواهم کرد.
انتخابات تجلی اراده مردم است. هر چه با شکوه تر و با حضور بیشتر مردم، قدرت مردم، بیشتر و بیشتر متجلی می شود؛ ولی حضور بیشتر از حد نصاب یعنی تعداد رای دهندگان خبر از مسئله ای دیگر می دهد که به نوعی اعلان خطر را هشدار می دهد. خبری که چندان نمی تواند خوشایند باشد و به علماء و بزرگان و متفکران شهرستان تلنگری می زند که باید با دقت وافری که بیشتر از گذشته باشد به راهنمایی و هدایت قوم خویش همت گمارند.
ما تا به امروز در باب مجلس شورای اسلامی، هشت دوره انتخابات را از سر گذرانده ایم. در هر دوره کم و بیش معیار ها و فاکتور هایی تاثیرگذار بر روند انتخابات بوده اند و ایفای نقش کرده اند. طایفه گرایی و قومیت گرایی از اهم این فاکتور هاست که از دوره ی اول تا دوره ی هشتم به شکل معجزه آسایی چونان غده ای سرطانی عود کرده و با به پا در آوردن هر عامل و فاکتور دیگری به عاملی تعیین کننده در این عرصه مبدل گشته است. طایفه گرایی دیدگاهی بوده است که به زعم یکی از همین نمایندگان توسط افراد ضعیف و رنجور عرصه انتخابات برای حفظ منافع و مطامع شخصی شان طراحی و مورد استفاده قرار گرفته است.
چرا اینگونه شده ایم؟ و به تفکر که نه، به این تعصب کور و تفکر سوز روی آوردیم؟ چرا ریشه فکر و اندیشه را خشکاندیم؟ چرا هوشیاری را سرلوحه کار خویش قرار نداده ایم؟ چرا به عقب برگشت می کنیم؟ پس تکلیف آن فرهنگ و تمدن تاریخمند ما چه شد؟ کجا رفت؟ نخبگان چرا به این ناپاکی تعصب و قومیت گرایی آلوده شده اند؟
همه این چراها و خروارهایی دیگر از چراها بی پاسخ مانده اند. هشت دوره کم نبود! تا به صورت تام و تمام بر انتخابات سایه افکند. کسی، گروهی و انجمنی اگر داد پاسخ و حل این معضل را دادند در همان ابتداء به این برچسب محکوم شدند و از عرصه اجتماعی به کناری خزیدند به ناچار که بیشتر مورد شماتت دوستان و سرزنش همسایگان قرار نگیرند.
از ظواهر امر چنین بر می آید که ما بر سر دوراهی قرار داریم. یا با عمل جراحی اجتماعی که از مجرای فرهنگی صورت می گیرد این غده سرطانی را برداشته و ادامه حیات و روزگار خود را با تحمل اندکی درد طولانی تر و بهنر می کنیم و با آرامش و امنیت به ادامه راه می پردازیم و یا اینکه با همین غده سرطانی کنار می آییم تا به زودی ما را از پای در آورد. که در این صورت حیاتمان کوتاه و زوالمان به سرعت نزدیک خواهد شد و همگی منتظر قهرمانی خواهیم ماند که از او اسطوره ای بسازیم و دوباره تکرار و تکرار و تکرار.
فرهنگ انتخابات در طی گذشت ادوار و نزدیک شدن به دوره های اخیر به ضد فرهنگی نامانوس و نا ملموس تبدیل شد. سرطانی شد بر اندام نحیف انتخابات، او را در چنگال شوم خود گرفت و جانش ستاند. کاندیدا ها نیز اگر چه در عرصه های عمومی این موضوع را نفی کرده و دامن خود از آن ننگ مبری می دانستند اما در خفا و محافل خصوصی و خانوادگی و طایفه ای خود به این مهم اذعان داشتند و مهر تایید زدند که: بن بار را باید در طایفه خود بگیریم. امروزه نیز این تفکر همچنان برای کاندیداهای دوره های جدید مطرح است. آیا این مسئله چیزی به غیر از دورویی و عصبیت را در جامعه القاء می کند. آیا افرادی با این تفکرات بر آتش طایفه گرایی هیزم نمی گذارند؟!. آیا ناشایستگی آنها بدین نمط محرز نمی گردد؟!.
این تعابیر در سخنان عامیانه مردم عادی و نخبگان نیز رسوخ کرده و عوام و خواص آگاهانه یا ناآگاهانه در ادوار مختلف به شدت و ضعف به این مسئله دامن می زده اند: به جملات زیر که در مجامع عمومی و خصوصی مطرح می شود دقت کنید:
این دوره نوبت فلانی است، بیچاره دفعه سوم است که ثبت نام کرده و …
این دوره نوبت فلان طایفه است، دوره اول جاوید، دوره دوم بکش و … این دوره نوبت طایفه …
اگر رستم یکدست شود هر دوره نماینده به مجلس می فرستد.
فلانی آدم سرمایه داری است از عهده تبلیغات بر می آید پس چرا باید به فلانی رای دهیم.
این دوره نوبت فلانی است چرا که طایفه اش همراهش می باشد.
هر که با برادرش نباشد مثل این است که …[۱]
و مواردی از این قبیل که از گوشه و کنار می شنویم و همه مبتنی بر چیزی به غیر از تعصب و سطحی نگری و همان مرض اصلی که وجود ما را فرا گرفته، نیست. کی باید معیارهایمان را عوض کنیم؟!. به فکر خودمان که دیگر باطل شده ایم نباشیم و به فکر فرزندانمان و آینده سرزمین مان باشیم؟!. چرا بی جهت تخم کین و عداوت در ذهن و روح فرزندان مان بکاریم؟!. چرا بدون درک استعداد ها و توانایی های فکری، فرهنگی و اقتصادی سرزمین خود، تیشه به ریشه بزنیم؟!.
از عواقب بسیار بد این مسئله نیز نباید غافل شد. برادر در برابر برادر، دامادی در برابر خانواده همسرش به خاطر طایفه و تبار و بالعکس، دشمنی های کاذب ایجاد کردن که گاهی نیز به جاهای جدی منتهی می شود. تا کی ما باید در این وادی تاوان اعمال نابخردانه عده ای افراد رنجور و متعصب را پس دهیم؟! و کرکره خنده ای برای سایر مناطق باشیم!. موتور آگاهی ما کی روشن خواهد شد؟. چگونه می توانیم از این معضل رهایی یابیم. خواب غفلت ما کی به پایان خواهد رسید و شام سیاه مان به روشنایی آفتاب صبح زینت داده می شود؟!.
از دیگر تبعات این موضوع این است: امروزه که به حمدا… منطقه رستم با تلاش مسوولان قبلی و فعلی به شهرستان تبدیل شده است عده ای چنین موضع گیری می کنند که باید رستم یکپارچه شود. جلساتی گرفته می شود تا تعدد کاندیدا به یک نفر ختم شود؛ تا از چاله درآییم و به چاه بیفتیم و آنگاه مطامع و منافع خود را به این طریق تامین نماییم. در شهرستان ممسنی نیز به تبع این تفکرات، از سوی افراد و اشخاص، مواضع خاصی اتخاذ خواهد شد که داستان همان چاله و چاه بیشتر نخواهد شد. این رسالت مردم است که آگاهی های خود را فزونی بخشند به طور دسه جمعی بر نفی و وقاحت این موضوع انگشت تاکید نهند؛ تا جلوی سوءاستفاده کنندگان را بگیرند و دست آنها را از دامن سرنوشت این سرزمین با افتخار کوتاه نمایند. هر کس از خودش شروع کند. منتظر منجی نباید بود. سرنوشت ما در آرمانی ترین حالت و در واقعی ترین حالت به دست خودمان رقم خواهد خورد، مصداقی برای جمله: خلایق هر چه لایق.
ممسنی کم انسان های بزرگ، عالم، مدیر و مدبر در دامن فرهنگ خود نداشته و ندارد. ای اهالی شهرستان های ممسنی و رستم، اجازه ندهید مویی در چشم و خاری در گلو بماند و اینقدر شما را برنجاند. از شما سلب آسایش نموده و موجبات تاریکی دید تان شود. تعصبات را که حاکی از ضعف های فرهنگی است، ناشی از جهل است، ناشی از بی فکری است، از خود دور کنید. کاندیداهای محترم گذشته و آینده منافع شهرستان را قربانی منافع خود نکنند.
ما در هزاره سوم هستیم باید به هوش باشیم فرزندان ما به دیدگاه هایی بسیار قوی تر و غنی تر از آنچه دیروز و امروز برای خودمان بوده است، نیاز دارند. آموزش و پرورش ها به رسالت های خود تعلیم بعلاوه تربیت نسل های جدید با تمام قوا همت بیشتری گمارند. معلمین، شوراها، ادارات و تمام اقشار مردم در این رسالت فرهنگی سهیم اند. مردم هیات امناهایی را متشکل از جوانان برای پیشبرد امور تشکیل داده و به تعاون و مشورت امور را پیگیری کرده و انجام دهند. تفکرمان را، همّ مان را و غم مان را مصروف فرزندان مان، آموزش و پرورش مان و در یک کلام رشد و تعالی فرهنگ مان کنیم.
مردم آگاه باشند افرادی که از حسن اعتماد و نیت مردم قوم و قبیله شان نردبان ترقی برای خودشان و فامیل شان می سازند و فرداروز بعد از اتمام دوره انتخاباتی شان حتی قسم یاد می کند که به هیچ شهرستانی کمک نمی کنند و یا دست کسی را، دیگر نمی گیرد و حتی بدتر، بعد از اتمام دوره اش حتی حاضر نمی شود در باب شهرستان سخنی بر زبان برانند و یا اگر کمکی خدای ناکرده در حد توانش باشد که انجام دهد دریغ می کند و یا اصلا ابراز می کند از آمدن به شهرستان دچار انزجار روحی و اختلال فکری می شود و …
آیا این افراد با ظرفیت های اندک و روح و روانی سخیف و کم مایه، شایستگی نمایندگی و وکالت مردم را در یک چنین رسالت عظیمی برای چهار سال دارند؟!. و آیا اینان فراموش کرده اند که روزی یا روزگاری برای جمع آوری رای حتی حاضر می شدند روی بچه های دارای مشکل روحی روانی را که هیچ شناختی از آنها نداشتند با آن وضعیت جسمانی و سر و صورت آنچنانی با آب دهانی که از دهانشان به چانه و صورت شان به پایین و روی لباس هاشان می ریخت، ببوسند. آیا فراموش کرده اند و فراموش می کنند این روز ها و آن رفتار های ملتمسانه خودشان را؟!.
همه مردم این دیار می دانند، ایام چهارساله برای تبلیغات دوره جدیدی رقم خورده است، عده ای بنام کاندیدای دور بعد با کسب اندک رای در دوره های قبلتر، مزاحمت پشت مزاحمت، رفت و آمد های آنچنانی، جلسات طایفه گرایانه آنچنانی، التماس، خواهش، تمنا، دروغ، وعده های پوچ و میان تهی، شعار های آرمانی، دست های برسینه، ادبیات نوکریم چاکریم، چاپلوسی های فراوان، وصله های ناجور فامیلی، بخیه های رگ و ریشه و هزاران مورد دیگر که برای اثبات و تایید و جمع آوری رای از خود نشان می دهند؛ اما بعد از قبولی … خودتان قضاوت کنید. همین که پایش به مجلس می رسد و آب تهرون را به قول بعضی ها می خورد دیگر بچه ممسنی هم نیست، اصالتا شیرازی است که در ممسنی به زور بزرگش کرده اند. کسی که روزی با یک تلفن مردم سر از پا نمی شناخت و در پوست خود نمی گنجید، امروزه از تلفن مردم شریف نورآباد عاصی است و موبایلش همیشه خاموش است. این جمله درستی است که گفته اند: مرد را باید در مسوولیت و بحران شناخت.
قران می فرماید: این تذهبون؟ به کجا می روید؟ کی زمان آن فرا خواهد رسید که چشمان بینایمان را و گوش های شنوایمان را که بسته و خود را به خواب زده ایم باز کرده و از این خواب ساختگی بیرون آییم که ببینیم به کجا چنین شتابان!. می گویند حق گرفتنی است. حال قضاوت با مردم است، آیا با کلاه سر خود گذاشتن قادر به گرفتن حق و حقوق خود و آینده سرزمین مان هستیم؟ مسلما با این شرایط و اوصاف خیر.
مگر ما در کشاورزی انواع برنج غنی و صاحب سبک کشاورزی نیستیم؛ چرا باید هنگامی که در شهر های بزرگ در میان دوستان مان صحبت کشاورزی به میان آید با تعجب به ما بگویند مگر در جنوب، ممسنی شما، نیز برنج کاری وجود دارد؟ دامداری، باغداری ما نیز به همین منوال. از بسیاری نقاط دیگر کشور چه کم داریم؟ منابع زمینی و زیرزمینی، معادن و کوه و مرتع و جنگل و آثار باستانی و تاریخی مگر کم در این شهرستان وجود دارد. در مسایل آموزشی و علمی که روزگاری در کنکور حرف اول را می زدیم، امروز مگر وضعیتی مناسب داریم؟!.
اما چرا نخبگان که از شهرستان هجرت کرده و پای بر پلکان و نردبان ترقی می نهند دیگر تمایلی به بازگشت به شهر و دیار خود را ندارند و حرفشان این است: زندگی در ممسنی برایمان سخت است. سطح فرهنگ پایین است . با پدر و مادر و برادران و خواهرانم نمی توانیم زندگی کنیم. امکانات وجود ندارد. و … آیا دلیلی غیر از این موضوع دارد که ما در تعصبمان درجا می زنیم و حاضر به رشد و ترقی نمی شویم. فرزندان مان از دیارمان که می روند تفاوت فرهنگ ها را که می بینند دیگر حاضر به ادامه زندگی در مناطق خودمان نیستند. امروز دانشگاه های ما اعم از آزاد و دولتی باید متولی و تولید کننده فرهنگ متعالی باشند و آنرا به بدنه جامعه تزریق نمایند؛ اما گویی فرهنگ جامعه و همان تعصب و قومیت بر این حوزه ها نیز خیمه زده و مسئله کاملا برعکس شده است. دانشگاه های ما بیشتر به دبیرستان هایی می ماند که از عهده امور مربوط به خودشان هم بر نمی آیند چه برسد به تزریق فرهنگ در جامعه و فرهنگ سازی! .
طبق دسته بندی مزلو روانشناس مشهور انسان دارای سلسله مراتب نیاز هاست[۲] که در صورت عدم رفع آنها به ترتیب از پایین به بالا ما نمی توانیم به رشد واقعی برسیم. این اختلالات بسیار بر روند رشد ما تاثیر می گذارند. ما که در ابتدای جاده رفع نیازهایمان در تامین و تکمیل نیاز های اولیه خود از جمله امور اولیه اقتصادی، روابط خانوادگی، داشتن مسکن، آب، تلفن، گاز، برق، اینترنت و مواردی از این قبیل درمانده ایم، چگونه می توانیم چونان آن شخص پشت کوه رستم روستای پریو اگر درست نوشته باشم، با آن همه مشکل اساسی و مهم بپرسیم: خدا وجود دارد یا ندارد؟ یا اینکه نظر شما در مورد اوباما چیست؟ آیا واقعا نیاز های پشت کوه رستم چنان برطرف شده که باید از وجود خداوند و بودن یا نبودن آن سوال کرده و سخن برانیم یا اینکه نظر فلان کاندیدا در مورد اوباما جویا شویم؛ این سوالات و پاسخ به آنها چه دردی از مردم و مشکلات آنها را دوا خواهد کرد. و اصولا آیا مشکلات ما در این حوزه هاست. و چه بسیار کاندیداهایی که نیز در این راه مرارت ها می کشند و رادیوهای بیگانه و باگانه را و کتاب ها و مقالات سخت و سنگین حفظ می کنند که مبادا در روز موعود خود کم بیاورند. غافل از اینکه بسیاری از این سوالات پرسیدن شان نیز غلط است چه رسد به پاسخ دادن آنها.
موضوع مهم دیگر نوع رویکرد و پاسخ افراد و کاندیداهای محترم ادوار مختلف به این نوع از برخورد ها و سوالات است. هر کسی که می خواهد وارد این عرصه شود از همان ابتدا خود را موظف به پاسخ دادن به همه سوالات می داند؛ چرا که اگر به سوالی پاسخ ندهد دال بر بی سواد اش خواهد بود. لذا عده ای را از خود روی گردان می داند. پس این افراد و کاندیداهای در صحنه به هر ترتیبی که شده تولید علم می کنند و سولات را ولو به دروغ و یا بدون اطلاع علمی و مستند پاسخ می گویند، غافل از اینکه خیلی از این سوالات اصولا پرسیدنشان غلط است. و مردم غافل از اینکه همین شخص که فردا وارد مجلس شد همانگونه که در پاسخ به تمام سوالاتشان چون نمی دانست ماستمالی کرد و دروغ گفت یا رهزنی کرد به قول شعرا، همین کار را با تمام مردم و مشکلات آنها خواهد کرد و استدلالش این است که اگر این مردم می فهمیدند همان موقع که کلاه سرشان می گذاشتم می فهمیدند. پس اجازه دهید هر چه خود می خواهند سر خود بیاورند.
سیاست بازی و سیاست زدگی تا کی؟ نمی دانم تحمل مردم ما کی تمام خواهد شد، کاسه صبرمان لبریز خواهد شد و به تعصب های کورکورانه و طایفه گرایی خاتمه خواهند داد. راه این است؛ مردم باید در جهت شناخت نیاز های اولیه خود همت گمارند و در محیطی امن و آرام ضمن کسب آگاهی برای خودشان از هر طریق ممکنی در پی افکار تولید کننده و مبتکر و خلاق باشند که بازوان فکری اش بدون واهمه موافق و مخالف را به خود جذب کند و در راه تعالی و توسعه از هر دو طیف استفاده کند و دست در دست هم در تولیدات فکری و فرهنگی و اقتصادی یاری گر همدیگر باشند.
نخبگان پس از اتمام عرصه رقابت عرصه بر همدیگر تنگ نکنند و از هم دوری و بیزاری نجویند. می دانم این مقوله و بازسازی فرهنگ آن سخت و زمانبر است؛ اما راهی به غیر از پیمودن آن نداریم. مشکل جامعه کوچک ما تا به امروز اینگونه مسایل بوده است که به نوعی اقتضای محیط نیز بوده است. اما مردم باید کمک کنند و نخبگان نیز دامن فکر و اندیشه از این غبار نحس بشویند و در جایی که تلاش و کوشش برای توسعه در هرجنبه ای برای شهرستان مهم است، دست از آنچه در عرصه های رقابت ها بوده برداشته و با هم همفکری و مشورت نمایند. تا این مهم تحقق نیابد ما همانیم که بوده ایم و همان خواهیم ماند.
شاید عده ای خورده بگیرند که در اکثر نقاط دنیا و به طور ویژه اروپا و آمریکا این مسایل با شدت و حدت بیشتری وجود داشته باشد. پاسخ این خواهد بود که طبق آنچه از مزلو روانشناس مشهور آوردیم تفاوت آنها با ما در این است که آنها در مراحل بعد از رفع نیاز های اولیه خودشان هستند. لذا با فراغ بال و گاها به خاطر سرگرمی به این موضوعات می پردازند پس حال ما کجا و اوصاف آنها کجا!.
اسطوره پروری و القای تفکر اسطوره ای به بدنه فکری و روحی جامعه که عده ای چونان طبل بر آن می کوبند که نماینده فقط فلانی و یا فقط فلانی می تواند چنین و چنان کند از جمله ضعف های فکری ماست که در فرهنگ ما رسوخ کرده و عده ای از این باغ گل ها و میوه های فراوان به نفع خود چیده و می چینند. باید با عرض تاسف به این افراد عرض کنیم که دوره بهترین، تنها ترینرین، قوی تری و …و در یک کلام ترین ها به سر آمده است. مردم باید در فضایی آزاد و برابر به افراد مورد انتخاب خود رای دهند.
علی دایی سرمربی فعلی تیم ملی پس از آن همه بحث و مناقشات و انتقادهایی که عده ای خاص در باب دعوت نشدن افرادی به تیم ملی، ناگزیر و ناچا اقدام به دعوت آن شخص کذایی کرد. آن شخص کذایی با علم اطلاع به تمام امور از رفتن به تیم ملی اجتناب کرد. آنگاه علی دایی در مصاحبه تلویزیونی خود چنین پاسخ داد: من کسانی را به تیم ملی دعوت می کنم که برای تیم ملی سرشان را هم بدهند. اینکه افراد دعوت شده علی دایی چقدر در حد و حدود این جمله اند کاری ندارم اصل بحث من در باب این سخن است. سخن فوق العاده معنادار و محکمی است. آقای دایی نیک می داند که ناز و نیز کردن در تیم ملی و بازی در آن جایی ندارد. ما هم در عرصه انتخابات مکلف به انجام چنین انتخاب هایی هستیم.
تلاش برای رفع نیاز ها و محرومیت ها تا جایی که نیاز به سردادن باشد. درد جامعه خود را داشتن، به فکر عامه مردم بودن، به فکر دانش آموزان ومهد کودکی ها بودن، به اخلاق جامعه اندیشیدن، در پی رشد و تعالی دانشگاه ها بودن، به جایگاه دختران و زنان در جامعه فکر کردن در تمامی احوال چه نماینده باشی و چه نباشی باید از ویژگی های کسی باشد که پای در این عرصه می گذارد. کسی که قبل، حین و بعد از انتخاب شدن و یا نشدن در جهت رفع مشکلات جامعه خویش تلاش کند در هر جایگاه و مقامی که باشد.
از تمام این سخنان که بگذریم در عصری بسر می بریم که موصوف به عصر ارتباطات است. عصری که در آن ارتباطات حرف اول را می زند و سرمایه اجتماعی که روزگاری نیروی انسانی و بعد از آن دارایی های مادی به حساب می آمد امروزه ارتباطات جای نیروی انسانی و دارایی های مادی را گرفته و تعریف جدیدی از سرمایه اجتماعی ارائه می دهد. حال شما تصور کنید نماینده قبلی و فعلی ما در مجلس شورای اسلامی از داشتن حتی یک ایمیل در یاهو نیز ناتوان بوده اند. یعنی از ارسال و دریافت یک پیام اینترنتی عاجز بوده و هستند. باز قضاوت به عهده شماست. چه کسانی را باید انتخاب کنیم؟!.
در دوره اول و دوم گویی از مساله طایفه گرایی چندان خبری نیست. به قول نماینده این ادوار اصلا این صحبت ها مطرح نبوده است. کسی نیز به این موضوعات نمی اندیشید. به هر حال شاید شرایط آنزمان و انقلاب تاثیرگذار بوده است. از شواهد امر نیز چنین بر می آید که آن دوران حاکی از همین سخن بوده است. در هر صورت مردم با انتخابی از سر آگاهی یا ناآگاهی دو دوره را سپری کردند. عزل و نصب ها چندان در چشم نبود. کارهای بسیاری در همان دوران با وجود جنگ تحمیلی و صرف نمودن وقت بسیاری از اوقات نمایندگان در تدارک دیدن خدمات به جنگ، در شهرستان صورت می گیرد. نماینده این دو دوره هنوز نیز تاکید دارد که در هر دو دوره قبولی اش فاکتوری به عنوان طایفه را لحاظ نکرده و اصولا در آن زمان و حال نیز با این تعصب کور مخالف است.
[۱] اشاره به ضرب المثل لری: هرکه نه بی ککاشه تنبون زنش وپاشه
[۲] مزلو سلسله مراتب نیاز آدمی را از بدو تولد تا بزگ سالی در پنج مرحله تقسیم بندی می کند که مراتب پایین نیاز پیشنیازی برای سلسله مراتب بالاتر است. این پنج مرحله به ترتیب عبارتند از:
نیاز های فیزیولوژیکی
نیاز های امنیتی
نیاز های احترام
نیاز های دوست داشتن
نیاز های خود شکوفایی
مولانا جلال الدین محمد بلخی نیز تعبیر زیبا در همین رابطه دارد. وی در مثنوی معنوی چنین آورده است:
آدمی او حریص نان بود زانکه قوت و نان ستون جان بود
جون به نادر گشت مستغنی ز نا در پی نام است و مدح شاعران
تا که اصل و فصل او را بر دهند در میان فضل او را منبر دهند
ممنون از سایت خوبتون اول اینکه شهرستان ما داره یک انقلاب میکنه اون با اوردن مردشریفی به نام دکتر نوذر شفیعی برای انتخابات مجلس من از شما خواهش میکنم درباره ی دکتر مطالبی بگذارید تا دیگرون هم بیشتر با این مرد بزگوار اشنا بشند
جناب اقای مهرزاد احمدی با سلام اول که مقاله شما را می خواندم خوشحال بودم که جوانان روشنفکری هم در ممسنی هستند که تفکرات خوبی دارند ولی هرچقدر به اخر مقاله می رسیدم نا امیدتر می شدم که نه شما هم دنبال جذب رای هستیید و یکی از نکته های قابل نقد از مقاله شما متاسفانه مثالی است که به گفته علی دایی اشاره کرده اید و به فرد دیگری توحین کرده ای و ان فرد را کذایی نا میده ای ایا حق چنین قضاوتی را داشتید فکر می کنم شما هم نان را به نرخ روز ………..
vase man ke daram 7 sale zahmat mikesham vase pishrafte mosighiye in shahr hatta mardomam poshtemono khali mikonan chetor tavagho darin ahangamo nazaram bezanan to sayte Tehran music ya shiraz patogh va va akhe man vase har tak tarane hodode 1milion kharj mikonam in javabemone hala masolin ke HICH mardom chera?marvdasht ye Alireza roozgar dare bebinin vasash chikara ke nemikonan to ahange akhare ghese ham bash khondam berin bebinin sedaye ki sar tare be khoda Motaasefam az in FARHANG ke hatta nazaram baram nemizaran khodafez
با سلام
این شور خدایی است حق لایتناهی است
حماسه ای دیگر با دکتر شفیعی در راه است
ایشان دارای سوابق گرانبهای اجرایی و تحصیلی می باشند .
بپا خیزید و به حامیان دکتر شفیعی بپیوندید.
حتمی به امید خدا