وام ۲۰ میلیون تومانی برای مناطق زلزله ممسنی

هیئت وزیران با هدف کمک به بازسازی مناطق آسیب دیده ناشی از حوادث غیر مترقبه ، با اختصاص وام ۲۰ میلیون تومانی با نرخ سود ۵ درصد به واحدهای خسارت‌دیده ناشی از زلزله در شهرستان‌های ممسنی موافقت کرد.

به نقل از پایگاه اطلاع رسانی دولت، هیئت وزیران در جلسه مورخ ۸/۴/۱۳۹۰ بنا به پیشنهاد معاونت برنامه‌ریزی و نظارت راهبردی رئیس‌جمهور به استناد اصل ۱۳۸ قانون اساسی، بانک مرکزی را موظف کرد تسهیلات بانکی برای بازسازی یک هزار واحد در شهرستان ممسنی به ازای هر واحد مبلغ ۲۰ میلیون تومان با معرفی بنیاد مسکن انقلاب اسلامی در اختیار متقاضیان مسکن شهری قرار دهد.

میزان سود تسهیلات برای هر واحد مسکونی شهری یادشده ۵ درصد با بازپرداخت ۱۵ ساله خواهد بود. معاونت برنامه‌ریزی و نظارت راهبردی رئیس‌جمهور موظف است نسبت به صدور تضمین لازم مبنی بر پیش بینی اصل و مابه التفاوت سود تسهیلات پرداختی موضوع این مصوبه پس از اعلام بانک مرکزی در لایحه بودجه سالیانه اقدام کند.

بانک مرکزی و بانک‌های عامل موظف به وصول اقساط و مطالبات ناشی از اعطای تسهیلات موضوع این مصوبه بوده و مفاد این بند نافی مسئولیت و وظایف آنان در این خصوص نیست. این مصوبه در تاریخ ۱۵/۴/۱۳۹۰ توسط معاون اول رئیس‌جمهور ابلاغ شده است.

تحلیلی بر انتخابات در ممسنی

قبل از آغاز مطالبم لازم می دانم عنوان انتخابی را برای این مقاله هر چند به اختصار، توضیح دهم. اگرچه عده ای عنوان زیر پوست انتخابات را بیشتر و مناسبتر می دانند؛ اما آنچه قصد من در این مقاله است کوششی خواهد بود تا تحلیلی از زوایای مختلف انتخابات اعم از آغاز، تبلیغات، فرهنگ انتخاباتی، شعارها، برخورد مردم و …  در شهرستان ممسنی در ادوار گذشته ارائه نموده و همچنین به چشم اندازی از انتخابات آینده ی شهرستان های ممسنی و رستم  در ادوار بعدی به دست دهم.

همه ما در باب چیستی و چگونگی انتخابات، نیک مطالب کم و بیش در خور و شایسته ای، چه علمی و یا غیر علمی را می دانیم و آموخته ایم. همچنین است تفکرمان در مورد دستگاهی به نام میکروسکوب؛ وسیله ای که کار اصلی اش بزرگنمایی اشیاء و ذرات بسیار ریز است؛ تا بتوانیم این اشیاء ریز و به اصطلاح میکروسکوبی را بهتر و دقیق تر با ویژگی ها و خصوصیات منحصر به فردش مورد مطالعه قرار داده و بشناسیم. لذا تلاش می شود تا انتخابات در ممسنی را در ادوار مختلف گذشته به زیر میکروسکوب برده؛ فراز و نشیب های آنها را بررسی کرده تا به درک بهتر از آنچه بر ما و شهرستان مان رخ داده برسیم و به یاری خداوند گذشته مان را چراغ راه آیندمان کنیم و از زیر و بم این شیئی مهم و سرنوشت ساز اطلاع و آگاهی بیشتری کسب کنیم.

شاید این تلقی وجود داشته باشد که انتخابات به کوچکی ذرات و اشیاء نیست که زیر میکروسکوب قرار داده شود. با این رویکرد و تلقی مخالفتی ندارم؛ ولی در تلقی نگارنده از انتخابات، هم کوچکی و ریز بودن انتخابات فرضی مسلم است و هم اینکه نیازمند به زیر میکروسکوب گذاشتن و مطالعه زیر و بم آن، لازم و ضروری می نماید. اگر چه در بزرگی و مثبت یا مخرب بودن آثار انتخابات شکی وجود ندارد. همانطورکه سایر ذرات بسیار ریز می توانند دارای اثرات بزرگی باشند.  به زعم مولانا البته با اندکی جرح و تعدیل:

“دل هر ذره را که بشکافی آفتابش اندر میان بینی”

لذا مطابق این تلقی انتخابات در زمره ی ذرات ریز اما اثر گذار قرار خواهد گرفت.

هم اکنون دوره ی هشتم مجلس شورای اسلامی را پشت سر می گذاریم. ممسنی همیشه سرفراز با تاریخ درخشان و سابقه و دیرینه ای کهن، از انزان تا انشان، از محمد حسنی تا ممسنی، دوران سراسر افتخار آمیز در عین حال پر فراز و نشیبی را پشت سر گذاشته است؛ تا آنجا که جنگ با اسکندر مقدونی را در تاریخ و پرونده تاریخی خود دارد. مردمانی غیور و دلیر که تا با امروز حماسه های بسیار آفریده و همچنان می آفرینند.

هر گاه سخن از ممسنی به میان می آید هر شخصی چه پیر، جوان، محصل، دانشجو در هر کجایی که باشند اما از ممسنی و دیار آن سر برآورده باشند به این غرور و سربلندی سرزمین خود افتخار می کنند. پیدا شدن شهر چهارم هخامنشیان “لیدوما” در همین سالهای متاخر دلیل دیگری بر این مدعاست.

اما بعد از انقلاب گویا این سیر و روند با رشد و نمو نسل انقلاب کننده و نسل انقلاب و نسل های بعد از انقلاب قصه های دیگر در این سرزمین رقم خورده است. آنچنان که بایسته و شایسته است ممسنی رشد و توسعه نیافته است. گویا حکایت و قصه، صورت و مسیر دیگری از سر گرفته است. در ادامه به این مسئله نیز اشاره خواهم کرد.

انتخابات تجلی اراده مردم است. هر چه با شکوه تر و با حضور بیشتر مردم، قدرت مردم، بیشتر و بیشتر متجلی می شود؛ ولی حضور بیشتر از حد نصاب یعنی تعداد رای دهندگان خبر از مسئله ای دیگر می دهد که به نوعی اعلان خطر را هشدار می دهد. خبری که چندان نمی تواند خوشایند باشد و به علماء و بزرگان و متفکران شهرستان تلنگری می زند که باید با دقت وافری که بیشتر از گذشته باشد به راهنمایی و هدایت قوم خویش همت گمارند.

ما تا به امروز در باب مجلس شورای اسلامی، هشت دوره انتخابات را از سر گذرانده ایم. در هر دوره کم و بیش معیار ها و فاکتور هایی تاثیرگذار بر روند انتخابات بوده اند و ایفای نقش کرده اند. طایفه گرایی و قومیت گرایی از اهم این فاکتور هاست که از دوره ی اول تا دوره ی هشتم به شکل معجزه آسایی چونان غده ای سرطانی عود کرده و با به پا در آوردن هر عامل و فاکتور دیگری به عاملی تعیین کننده در این عرصه مبدل گشته است. طایفه گرایی دیدگاهی بوده است که به زعم یکی از همین نمایندگان توسط افراد ضعیف و رنجور عرصه انتخابات برای حفظ منافع و مطامع شخصی شان طراحی و مورد استفاده قرار گرفته است.

چرا اینگونه شده ایم؟ و به تفکر که نه، به این تعصب کور و تفکر سوز روی آوردیم؟ چرا ریشه فکر و اندیشه را خشکاندیم؟ چرا هوشیاری را سرلوحه کار خویش قرار نداده ایم؟ چرا به عقب برگشت می کنیم؟ پس تکلیف آن فرهنگ و تمدن تاریخمند ما چه شد؟ کجا رفت؟ نخبگان چرا به این ناپاکی تعصب و قومیت گرایی آلوده شده اند؟

همه این چراها و خروارهایی دیگر از چراها بی پاسخ مانده اند. هشت دوره کم نبود! تا به صورت تام و تمام بر انتخابات سایه افکند. کسی، گروهی و انجمنی اگر داد پاسخ و حل این معضل را دادند در همان ابتداء به این برچسب محکوم شدند و از عرصه اجتماعی به کناری خزیدند به ناچار که بیشتر مورد شماتت دوستان و سرزنش همسایگان قرار نگیرند.

از ظواهر امر چنین بر می آید که ما بر سر دوراهی قرار داریم. یا با عمل جراحی اجتماعی که از مجرای فرهنگی صورت می گیرد این غده سرطانی را برداشته و ادامه حیات و روزگار خود را با تحمل اندکی درد طولانی تر و بهنر می کنیم و با آرامش و امنیت به ادامه راه می پردازیم و یا اینکه با همین غده سرطانی کنار می آییم تا به زودی ما را از پای در آورد. که در این صورت حیاتمان کوتاه و زوالمان به سرعت نزدیک خواهد شد و همگی منتظر قهرمانی خواهیم ماند که از او اسطوره ای بسازیم و دوباره تکرار و تکرار و تکرار.

فرهنگ انتخابات در طی گذشت ادوار و نزدیک شدن به دوره های اخیر به ضد فرهنگی نامانوس و نا ملموس تبدیل شد. سرطانی شد بر اندام نحیف انتخابات، او را در چنگال شوم خود گرفت و جانش ستاند. کاندیدا ها نیز اگر چه در عرصه های عمومی این موضوع را نفی کرده و دامن خود از آن ننگ مبری می دانستند اما در خفا و محافل خصوصی و خانوادگی و طایفه ای خود به این مهم اذعان داشتند و مهر تایید زدند که: بن بار را باید در طایفه خود بگیریم. امروزه نیز این تفکر همچنان برای کاندیداهای دوره های جدید مطرح است. آیا این مسئله چیزی به غیر از دورویی و عصبیت را در جامعه القاء می کند. آیا افرادی با این تفکرات بر آتش طایفه گرایی هیزم نمی گذارند؟!. آیا ناشایستگی آنها بدین نمط محرز نمی گردد؟!.

این تعابیر در سخنان عامیانه مردم عادی و نخبگان نیز رسوخ کرده و عوام و خواص آگاهانه یا ناآگاهانه در ادوار مختلف به شدت و ضعف به این مسئله دامن می زده اند: به جملات زیر که در مجامع عمومی و خصوصی مطرح می شود دقت کنید:

این دوره نوبت فلانی است، بیچاره دفعه سوم است که ثبت نام کرده و …

این دوره نوبت فلان طایفه است، دوره اول جاوید، دوره دوم بکش و … این دوره نوبت طایفه …

اگر رستم یکدست شود هر دوره نماینده به مجلس می فرستد.

فلانی آدم سرمایه داری است از عهده تبلیغات بر می آید پس چرا باید به فلانی رای دهیم.

این دوره نوبت فلانی است چرا که طایفه اش همراهش می باشد.

هر که با برادرش نباشد مثل این است که …[۱]

و مواردی از این قبیل که از گوشه و کنار می شنویم و همه مبتنی بر چیزی به غیر از تعصب و سطحی نگری و همان مرض اصلی که وجود ما را فرا گرفته، نیست. کی باید معیارهایمان را عوض کنیم؟!. به فکر خودمان که دیگر باطل شده ایم نباشیم و به فکر فرزندانمان و آینده سرزمین مان باشیم؟!. چرا بی جهت تخم کین و عداوت در ذهن و روح فرزندان مان بکاریم؟!. چرا بدون درک استعداد ها و توانایی های فکری، فرهنگی و اقتصادی سرزمین خود، تیشه به ریشه بزنیم؟!.

از عواقب بسیار بد این مسئله نیز نباید غافل شد. برادر در برابر برادر، دامادی در برابر خانواده همسرش به خاطر طایفه و تبار و بالعکس، دشمنی های کاذب ایجاد کردن که گاهی نیز به جاهای جدی منتهی می شود. تا کی ما باید در این وادی تاوان اعمال نابخردانه عده ای افراد رنجور و متعصب را پس دهیم؟! و کرکره خنده ای برای سایر مناطق باشیم!. موتور آگاهی ما کی روشن خواهد شد؟. چگونه می توانیم از این معضل رهایی یابیم. خواب غفلت ما کی به پایان خواهد رسید و شام سیاه مان به روشنایی آفتاب صبح زینت داده می شود؟!.

از دیگر تبعات این موضوع این است: امروزه که به حمدا… منطقه رستم با تلاش مسوولان قبلی و فعلی به شهرستان تبدیل شده است عده ای چنین موضع گیری می کنند که باید رستم یکپارچه شود. جلساتی گرفته می شود تا تعدد کاندیدا به یک نفر ختم شود؛ تا از چاله درآییم و به چاه بیفتیم و آنگاه مطامع و منافع خود را به این طریق تامین نماییم. در شهرستان ممسنی نیز به تبع این تفکرات، از سوی افراد و اشخاص، مواضع خاصی اتخاذ خواهد شد که داستان همان چاله و چاه بیشتر نخواهد شد. این رسالت مردم است که آگاهی های خود را فزونی بخشند به طور دسه جمعی بر نفی و وقاحت این موضوع انگشت تاکید نهند؛ تا جلوی سوءاستفاده کنندگان را بگیرند و دست آنها را از دامن سرنوشت این سرزمین با افتخار کوتاه نمایند. هر کس از خودش شروع کند. منتظر منجی نباید بود. سرنوشت ما در آرمانی ترین حالت و در واقعی ترین حالت به دست خودمان رقم خواهد خورد، مصداقی برای جمله: خلایق هر چه لایق.

ممسنی کم انسان های بزرگ، عالم، مدیر و مدبر در دامن فرهنگ خود نداشته و ندارد. ای اهالی شهرستان های ممسنی و رستم، اجازه ندهید مویی در چشم و خاری در گلو بماند و اینقدر شما را برنجاند. از شما سلب آسایش نموده و موجبات تاریکی دید تان شود. تعصبات را که حاکی از ضعف های فرهنگی است، ناشی از جهل است، ناشی از بی فکری است، از خود دور کنید. کاندیداهای محترم گذشته و آینده منافع شهرستان را قربانی منافع خود نکنند.

ما در هزاره سوم هستیم باید به هوش باشیم فرزندان ما به دیدگاه هایی بسیار قوی تر و غنی تر از آنچه دیروز و امروز برای خودمان بوده است، نیاز دارند. آموزش و پرورش ها به رسالت های خود تعلیم بعلاوه تربیت نسل های جدید با تمام قوا همت بیشتری گمارند. معلمین، شوراها، ادارات و تمام اقشار مردم در این رسالت فرهنگی سهیم اند.  مردم هیات امناهایی را متشکل از جوانان برای پیشبرد امور تشکیل داده و به تعاون و مشورت امور را پیگیری کرده و انجام دهند. تفکرمان را، همّ مان را و غم مان را مصروف فرزندان مان، آموزش و پرورش مان و در یک کلام رشد و تعالی فرهنگ مان کنیم.

مردم آگاه باشند افرادی که از حسن اعتماد و نیت مردم قوم و قبیله شان نردبان ترقی برای خودشان و فامیل شان می سازند و فرداروز بعد از اتمام دوره انتخاباتی شان حتی قسم یاد می کند که به هیچ شهرستانی کمک نمی کنند و یا دست کسی را، دیگر نمی گیرد و حتی بدتر، بعد از اتمام دوره اش حتی حاضر نمی شود در باب شهرستان سخنی بر زبان برانند و یا اگر کمکی خدای ناکرده در حد توانش باشد که انجام دهد دریغ می کند و یا اصلا ابراز می کند از آمدن به شهرستان دچار انزجار روحی و اختلال فکری می شود و …

آیا  این افراد با ظرفیت های اندک و روح و روانی سخیف و کم مایه، شایستگی نمایندگی و وکالت مردم را در یک چنین رسالت عظیمی برای چهار سال دارند؟!. و آیا اینان فراموش کرده اند که روزی یا روزگاری برای جمع آوری رای حتی حاضر می شدند روی بچه های دارای مشکل روحی روانی را که هیچ شناختی از آنها نداشتند با آن وضعیت جسمانی و سر و صورت آنچنانی با آب دهانی که از دهانشان به چانه و صورت شان به پایین و روی لباس هاشان می ریخت، ببوسند. آیا فراموش کرده اند و فراموش می کنند این روز ها و آن رفتار های ملتمسانه خودشان را؟!.

همه مردم این دیار می دانند، ایام چهارساله برای تبلیغات دوره جدیدی رقم خورده است، عده ای بنام کاندیدای دور بعد با کسب اندک رای در دوره های قبلتر، مزاحمت پشت مزاحمت، رفت و آمد های آنچنانی، جلسات طایفه گرایانه آنچنانی، التماس، خواهش، تمنا، دروغ، وعده های پوچ و میان تهی، شعار های آرمانی، دست های برسینه، ادبیات نوکریم چاکریم، چاپلوسی های فراوان، وصله های ناجور فامیلی، بخیه های رگ و ریشه و هزاران مورد دیگر که برای اثبات و تایید و جمع آوری رای از خود نشان می دهند؛ اما بعد از قبولی … خودتان قضاوت کنید. همین که پایش به مجلس می رسد و آب تهرون را به قول بعضی ها می خورد دیگر بچه ممسنی هم نیست، اصالتا شیرازی است که در ممسنی به زور بزرگش کرده اند. کسی که روزی با یک تلفن مردم سر از پا نمی شناخت و در پوست خود نمی گنجید، امروزه از تلفن مردم شریف نورآباد عاصی است و موبایلش همیشه خاموش است. این جمله درستی است که گفته اند: مرد را باید در مسوولیت و بحران شناخت.

قران می فرماید: این تذهبون؟ به کجا می روید؟ کی زمان آن فرا خواهد رسید که چشمان بینایمان را و گوش های شنوایمان را که بسته و خود را به خواب زده ایم باز کرده و از این خواب ساختگی بیرون آییم که ببینیم به کجا چنین شتابان!. می گویند حق گرفتنی است. حال قضاوت با مردم است، آیا با کلاه سر خود گذاشتن قادر به گرفتن حق و حقوق خود و آینده سرزمین مان هستیم؟ مسلما با این شرایط و اوصاف خیر.

مگر ما در کشاورزی انواع برنج غنی و صاحب سبک کشاورزی نیستیم؛ چرا باید هنگامی که در شهر های بزرگ در میان دوستان مان صحبت کشاورزی به میان آید با تعجب به ما بگویند مگر در جنوب، ممسنی شما، نیز برنج کاری وجود دارد؟ دامداری، باغداری ما نیز به همین منوال. از بسیاری نقاط دیگر کشور چه کم داریم؟ منابع زمینی و زیرزمینی، معادن و کوه و مرتع و جنگل و آثار باستانی و تاریخی مگر کم در این شهرستان وجود دارد. در مسایل آموزشی و علمی که روزگاری در کنکور حرف اول را می زدیم، امروز  مگر وضعیتی مناسب داریم؟!.

اما چرا نخبگان که از شهرستان هجرت کرده و پای بر پلکان و نردبان ترقی می نهند دیگر تمایلی به بازگشت به شهر و دیار خود را ندارند و حرفشان این است: زندگی در ممسنی برایمان سخت است. سطح فرهنگ پایین است . با پدر و مادر و برادران و خواهرانم نمی توانیم زندگی کنیم. امکانات وجود ندارد. و … آیا دلیلی غیر از این موضوع دارد که ما در تعصبمان درجا می زنیم و حاضر به رشد و ترقی نمی شویم. فرزندان مان از دیارمان که می روند تفاوت فرهنگ ها را که می بینند دیگر حاضر به ادامه زندگی در مناطق خودمان نیستند. امروز دانشگاه های ما اعم از آزاد و دولتی باید متولی و تولید کننده فرهنگ متعالی باشند و آنرا به بدنه جامعه تزریق نمایند؛ اما گویی فرهنگ جامعه و همان تعصب و قومیت بر این حوزه ها نیز خیمه زده و مسئله کاملا برعکس شده است. دانشگاه های ما بیشتر به دبیرستان هایی می ماند که از عهده امور مربوط به خودشان هم بر نمی آیند چه برسد به تزریق فرهنگ در جامعه و فرهنگ سازی! .

طبق دسته بندی مزلو روانشناس مشهور انسان دارای سلسله مراتب نیاز هاست[۲] که در صورت عدم رفع آنها به ترتیب از پایین به بالا ما نمی توانیم به رشد واقعی برسیم. این اختلالات بسیار بر روند رشد ما تاثیر می گذارند. ما که در ابتدای جاده رفع نیازهایمان در تامین و تکمیل نیاز های اولیه خود از جمله امور اولیه اقتصادی، روابط خانوادگی، داشتن مسکن، آب، تلفن، گاز، برق، اینترنت و مواردی از این قبیل درمانده ایم، چگونه می توانیم چونان آن شخص پشت کوه رستم روستای پریو اگر درست نوشته باشم، با آن همه مشکل اساسی و مهم بپرسیم: خدا وجود دارد یا ندارد؟ یا اینکه نظر شما در مورد اوباما چیست؟ آیا واقعا نیاز های پشت کوه رستم چنان برطرف شده که باید از وجود خداوند و بودن یا نبودن آن سوال کرده و سخن برانیم یا اینکه نظر فلان کاندیدا در مورد اوباما جویا شویم؛ این سوالات و پاسخ به آنها چه دردی از مردم و مشکلات آنها را دوا خواهد کرد. و اصولا آیا مشکلات ما در این حوزه هاست. و چه بسیار کاندیداهایی که نیز در این راه مرارت ها می کشند و رادیوهای بیگانه و باگانه را و کتاب ها و مقالات سخت و سنگین حفظ می کنند که مبادا در روز موعود خود کم بیاورند. غافل از اینکه بسیاری از این سوالات پرسیدن شان نیز غلط است چه رسد به پاسخ دادن آنها.

موضوع مهم دیگر نوع رویکرد و پاسخ افراد و کاندیداهای محترم ادوار مختلف به این نوع از برخورد ها و سوالات است. هر کسی که می خواهد وارد این عرصه شود از همان ابتدا خود را موظف به پاسخ دادن به همه سوالات می داند؛ چرا که اگر به سوالی پاسخ ندهد دال بر بی سواد اش خواهد بود. لذا عده ای را از خود روی گردان می داند. پس این افراد و کاندیداهای در صحنه به هر ترتیبی که شده تولید علم می کنند و سولات را ولو به دروغ و یا بدون اطلاع علمی و مستند پاسخ می گویند، غافل از اینکه خیلی از این سوالات اصولا پرسیدنشان غلط است. و مردم غافل از اینکه همین شخص که فردا وارد مجلس شد همانگونه که در پاسخ به تمام سوالاتشان چون نمی دانست ماستمالی کرد و دروغ گفت یا رهزنی کرد به قول شعرا، همین کار را با تمام مردم و مشکلات آنها خواهد کرد و استدلالش این است که اگر این مردم می فهمیدند همان موقع که کلاه سرشان می گذاشتم می فهمیدند. پس اجازه دهید هر چه خود می خواهند سر خود بیاورند.

سیاست بازی و سیاست زدگی تا کی؟ نمی دانم تحمل مردم ما کی تمام خواهد شد، کاسه صبرمان لبریز خواهد شد و به تعصب های کورکورانه و طایفه گرایی خاتمه خواهند داد. راه این است؛ مردم باید در جهت شناخت نیاز های اولیه خود همت گمارند و در محیطی امن و آرام ضمن کسب آگاهی برای خودشان از هر طریق ممکنی در پی افکار تولید کننده و مبتکر و خلاق باشند که بازوان فکری اش بدون واهمه موافق و مخالف را به خود جذب کند و در راه تعالی و توسعه از هر دو طیف استفاده کند و دست در دست هم در تولیدات فکری و فرهنگی و اقتصادی یاری گر همدیگر باشند.

نخبگان پس از اتمام عرصه رقابت عرصه بر همدیگر تنگ نکنند و از هم دوری و بیزاری نجویند. می دانم این مقوله و بازسازی فرهنگ آن سخت و زمانبر است؛ اما راهی به غیر از پیمودن آن نداریم. مشکل جامعه کوچک ما تا به امروز اینگونه مسایل بوده است که به نوعی اقتضای محیط نیز بوده است. اما مردم باید کمک کنند و نخبگان نیز دامن فکر و اندیشه از این غبار نحس بشویند و در جایی که تلاش و کوشش برای توسعه در هرجنبه ای برای شهرستان مهم است، دست از آنچه در عرصه های رقابت ها بوده برداشته و با هم همفکری و مشورت نمایند. تا این مهم تحقق نیابد ما همانیم که بوده ایم و همان خواهیم ماند.

شاید عده ای خورده بگیرند که در اکثر نقاط دنیا و به طور ویژه اروپا و آمریکا این مسایل با شدت و حدت بیشتری وجود داشته باشد. پاسخ این خواهد بود که طبق آنچه از مزلو روانشناس مشهور آوردیم تفاوت آنها با ما در این است که آنها در مراحل بعد از رفع نیاز های اولیه خودشان هستند. لذا با فراغ بال و گاها به خاطر سرگرمی به این موضوعات می پردازند پس حال ما کجا و اوصاف آنها کجا!.

اسطوره پروری و القای تفکر اسطوره ای به بدنه فکری و روحی جامعه که عده ای چونان طبل بر آن می کوبند که نماینده فقط فلانی و یا فقط فلانی می تواند چنین و چنان کند از جمله ضعف های فکری ماست که در فرهنگ ما رسوخ کرده و عده ای از این باغ گل ها و میوه های فراوان به نفع خود چیده و می چینند. باید با عرض تاسف به این افراد عرض کنیم که دوره بهترین، تنها ترینرین، قوی تری و …و در یک کلام ترین ها به سر آمده است. مردم باید در فضایی آزاد و برابر به افراد مورد انتخاب خود رای دهند.

علی دایی سرمربی فعلی تیم ملی پس از آن همه بحث و مناقشات و انتقادهایی که عده ای خاص در باب دعوت نشدن افرادی به تیم ملی، ناگزیر و ناچا اقدام به دعوت آن شخص کذایی کرد. آن شخص کذایی با علم اطلاع به تمام امور از رفتن به تیم ملی اجتناب کرد. آنگاه علی دایی در مصاحبه تلویزیونی خود چنین پاسخ داد: من کسانی را به تیم ملی دعوت می کنم که برای تیم ملی سرشان را هم بدهند. اینکه افراد دعوت شده علی دایی چقدر در حد و حدود این جمله اند کاری ندارم اصل بحث من در باب این سخن است. سخن فوق العاده معنادار و محکمی است. آقای دایی نیک می داند که ناز و نیز کردن در تیم ملی و بازی در آن جایی ندارد. ما هم در عرصه انتخابات مکلف به انجام چنین انتخاب هایی هستیم.

تلاش برای رفع نیاز ها و محرومیت ها تا جایی که نیاز به سردادن باشد. درد جامعه خود را داشتن، به فکر عامه مردم بودن، به فکر دانش آموزان ومهد کودکی ها بودن، به اخلاق جامعه اندیشیدن، در پی رشد و تعالی دانشگاه ها بودن، به جایگاه دختران و زنان در جامعه فکر کردن در تمامی احوال چه نماینده باشی و چه نباشی باید از ویژگی های کسی باشد که پای در این عرصه می گذارد. کسی که قبل، حین و بعد از انتخاب شدن و یا نشدن در جهت رفع مشکلات جامعه خویش تلاش کند در هر جایگاه و مقامی که باشد.

از تمام این سخنان که بگذریم در عصری بسر می بریم که موصوف به عصر ارتباطات است. عصری که در آن ارتباطات حرف اول را می زند و سرمایه اجتماعی که روزگاری نیروی انسانی و بعد از آن دارایی های مادی به حساب می آمد امروزه ارتباطات جای نیروی انسانی و دارایی های مادی را گرفته و تعریف جدیدی از سرمایه اجتماعی ارائه می دهد. حال شما تصور کنید نماینده قبلی و فعلی ما در مجلس شورای اسلامی از داشتن حتی یک ایمیل در یاهو نیز ناتوان بوده اند. یعنی از ارسال و دریافت یک پیام اینترنتی عاجز بوده و هستند. باز قضاوت به عهده شماست. چه کسانی را باید انتخاب کنیم؟!.

در دوره اول و دوم گویی از مساله طایفه گرایی چندان خبری نیست. به قول نماینده این ادوار اصلا این صحبت ها مطرح نبوده است. کسی نیز  به این موضوعات نمی اندیشید. به هر حال شاید شرایط آنزمان و انقلاب تاثیرگذار بوده است. از شواهد امر نیز چنین بر می آید که آن دوران حاکی از همین سخن بوده است. در هر صورت مردم با انتخابی از سر آگاهی یا ناآگاهی دو دوره را سپری کردند. عزل و نصب ها چندان در چشم نبود. کارهای بسیاری در همان دوران با وجود جنگ تحمیلی و صرف نمودن وقت بسیاری از اوقات نمایندگان در تدارک دیدن خدمات به جنگ، در شهرستان صورت می گیرد. نماینده این دو دوره هنوز نیز تاکید دارد که در هر دو دوره قبولی اش فاکتوری به عنوان طایفه را لحاظ نکرده و اصولا در آن زمان و حال نیز با این تعصب کور مخالف است.

[۱] اشاره به ضرب المثل لری: هرکه نه بی ککاشه تنبون زنش وپاشه

[۲] مزلو سلسله مراتب نیاز آدمی را از بدو تولد تا بزگ سالی در پنج مرحله تقسیم بندی می کند که مراتب پایین نیاز پیشنیازی برای سلسله مراتب بالاتر است. این پنج مرحله به ترتیب عبارتند از:

نیاز های فیزیولوژیکی

نیاز های امنیتی

نیاز های احترام

نیاز های دوست داشتن

نیاز های خود شکوفایی

مولانا جلال الدین محمد بلخی نیز تعبیر زیبا در همین رابطه دارد. وی در مثنوی معنوی چنین آورده است:

آدمی او حریص نان بود                       زانکه قوت و نان ستون جان بود

جون به نادر گشت مستغنی ز نا        در پی نام است و مدح شاعران

تا که اصل و فصل او را بر دهند           در میان فضل او را منبر دهند

نویسنده:مهرزاد احمدی

رنج نامه یک نورابادی(دل تنگی های نورآبــاد)

بدلیل شغل پدرم حدود ۱۶ سال است که از ممسنی دورم ولی ممسنی را خوب می شناسم چون وطنم است تقریبا در اکثر شهر های فارس زندگی کرده ام با آداب و رسوم اکثر آنها آشنا هستم تا حدودی آنها را خوب می شناسم.

وقتی دانش آموز بودم ، وقتی دانشجو بودم هر که سوال می کرد اهل کجائی می گفتم اهل نورآباد ممسنی هستم با افتخار می گفتم نورآبادی و خوشحال بودم که لر هستم و خدا را شکر می کردم که در سرزمینی زندگی می کنم که در طول تاریخ شیر مردان و شیر زنانش افتخارات زیادی بر جای گذاشته اند. وقتی به نورآباد می آمدم خوشحال بودم که به وطنم برگشته ام دلم می خواست هرگز از آن جدا نشوم روزها می گذشت و من با دلخوشی در وطن ایام می گذراندم و عین خیالم هم نبود که ممسنی چیست و چه می خواهد؟ نورآباد در انتظار چیست؟

در این سالهای آخر در یکی از شهرستانهای فارس بنام استهبان با خانواده اقامت داشتیم شهر کوچکی بود بیشتر مسئولینش هم نورآبادی بودند آری مایه افتخار ممسنی در خارج از ممسنی. با جو شهر که بیشتر آشنا شدم فهمیدم که از لحاظ وسعت شهری یک چهارم شهر نورآباد است خنده ام گرفت گفتم به این می گویند شهرستان به ممسنی هم می گویند شهرستان هر جا را پیدا کرده اند اسمش را گذاشته اند شهرستان. چند ماهی گذشت تازه فهمیدم که ممسنی چقدر محروم است. ما ممسنی را در ذهنمان بزرگ کرده ایم شهرستانی که یک چهارم نورآباد است دارای ۳ دانشگاه آزاد اسلامی، پیام نور و آموزشکده فنی است تازه قرار بود بیستمین سالگرد تاسیس دانشگاه آزادشان را هم جشن بگیرند.

در بهرش که رفتم خیلی چیز ها دیدم، دیدم مردم در بهر چه چیز هایی می روند به چه چیز هایی فکر می کنند و به اصل کاری اصلا کاری ندارند با خودم گفتم این مسائل گذراست می آید، می گذرد، فراموش می شود…

تا چشم باز کردم دیدم سر صندلی دانشگاه نشسته ام از هر شهری، هر استانی در آن دانشگاه قبول شده بودند. فارس، قشقائی، آذری، لر، کرد. روزهای اول آشنایی هر که می گفت کجائی هستی می گفتم ‹ممسنی› عده ای به اسم نورآباد می شناختند و عده ای هم آدرسش را می گرفتند. با تعجب می پرسیدم یعنی شما اسم ممسنی را نشنیده اید، یعنی نمی دانید کجاست؟ من هم با دلگرمی توضیح می دادم. ولی دریغ از ممسنی که حتی یک دانشگاه ساده هم نداشت اسمش بود پیام نور ولی من که قیافه دانشگاهی ندیدم از بزرگتر ها شنیده بودم ممسنی در گذشته امتیاز دانشگاه آزاد و علوم پزشکی اش را از دست داده است چقدر تاسف برانگیز است که ممسنی با داشتن ۴ بخش و حدود ۷۵۰ روستا یکی از بزرگترین شهرستانهای فارس از داشتن یک دانشگاه هم محروم باشد. تازه، مردم شایعه شنیده بودند که قرار است یک آموزشکده و دانشگاه آزاد در نورآباد تاسیس شود تازه بعضی از مردم هم می گفتند ما که لازم نداریم ما دانشگاه می خواهیم چکار؟

با هر بدبختی که بود امتیازش را گرفتند. آقایان هم گذاشتند تو ساز و کرنا که مردم برایتان دانشگاه آوردیم ما داریم برای شما کار می کنیم. نمی دانستند که شهرستان های دیگر دارند بیستمین سالگردش را جشن می گیرند نمی دانستند که ما ۲۰ سال از کوچکترین شهر فارس هم عقبیم. قضاوت با خودتان …

هفته ها گذشت ماهها گذشت ترمها گذشت ، ممسنی جلوه خوبی در بین دوستان داشت روزی یکی از  اساتید جریان آشوب ممسنی را از من سئوال کرد آنجا بود که آسمان روی سرم خراب شد همه نگاه ها به طرفم برگشت گفتم خدایا چه بگویم از ندانم کاری های مردم بگویم و یا از … آخر من از چه بگویم، مکثی کردم گفتم در جریانش نیستم. به خانه که بر گشتم در فکر این بودم که آیا در شان ممسنی است که او را افراد دیگر با آشوب بشناسند. آیا من و امثال من باید ممسنی را با درگیری های بی جهت داخلی و قومی و طایفه ای به دیگران بشناسانیم. ما که افتخارمان این است که در هر جای ایران بگوئیم بیشترین تحصیلکرده را در سطح شهرستانها داریم افتخارمان این است که بگوئیم لر هستیم و افتخارمان این است که می گوئیم نورآبادی هستیم پس چرا باید در شهر مان چنین مسائلی باشد. نشستم به نورآباد فکر کردم روی کاغذ نوشتم نورآباد ممسنی به آن خیره شدم در فکرش بودم که بر چه اساسی اسمش را گذاشتند نورآباد، معنی اش چیست؟ با خودم گفتم عیب ندارد یک مسئله سیاسی است خودش درست می شود آرام می گیرد بی خیال، گذشت، روزی به نورآباد رفتم در سطح خیابانها داشتم قدم می زدم دیدم آن طرف تر دعواست از یکی از دوستان جویا شدم گفت: دعوای بین دو طایفه است لبخند تلخی زدم و رفتم. با خودم خلوت کردم گفتم: خدایا ! درد ممسنی یکی و دوتا نیست درد ممسنی ریشه در ندانم کاری های پیشینیان و مردم امروزی دارد خدایا ممسنی پنج طایفه دارد و به اندازه پنج کشور مشکل. طایفه گرائی بی جهت مردم، تعصبات ویران کننده، ممسنی را به کجا خواهد کشاند؟ آینده ممسنی چه خواهد شد؟

آی مردم ! شما که در زمان انقلاب و جنگ با هم متحد بودید شما که در صفوف نماز جمعه بکش و رستم و جاوید نمی شناسید و با هم متحد هستید پس چر اینگونه می کنید؟ چرا فقط به اسم طایفه می نازید و چرا روش هیتلر را  در پیش رو گرفته اید؟ می دانستم کسی صدایم را نمی شنود به هر که هم که بگویم می خندد پس خاموش شدم و از درون سوختم. گفتم خدا خودش به خیر بگذراند…

حالا روی صحبتم با شماست مسئول محترم بیائید با دقت به چهره شهر نورآباد نگاه کنید و بعد خودتان قضاوت کنید آن از مسجد شهر که یک مسجد بیشتر در شهر نورآباد نداریم آن هم از وضع خیابانها آن هم از وضع دست فروشان در پیاده روی ها، از وضع عابر بانکها  و … ولی این را بدانید اینها در شان ممسنی نیست اینها برای ممسنی ساخته نشده اند.

مردم و مسئولین عزیز، ممسنی دارد خون دل می خورد ممسنی دارد شکسته می شود ممسنی را باید ساخت ممسنی را باید به جایی رساند که همه با افتخار بگوئیم اهل ممسنی هستیم. ممسنی

 با تمام وجودمان دوستت داریم ممسنی

نویسنده:میثم