موسیقی و حکیم قشقایی
حکیم جهانگیر خان قشقایی از استوانههای مکتب فلسفی اصفهان بود که بزرگانی همچون سید حسن مدرس و آیت اللّه بروجردی را تربیت کرد.در گفتار زیر،پیوند روحی و علمی و آویزش قلبی وی را با موسیقی برسی میکنیم:
۱-پیشینهء موسیقی
به خلاف آنچه مرفّهان بیدرد و دهریون و حکمت ناآشنایان لاابالی و خوشگذرانان بیادراک و معرفت شایع میکنند،دینمداری و خدامحوری و کهانتخویی و تعبّد پیشگی،اساس و جانمایه موسیقی بشر است.قدمت موسیقی به اندازهء زبان و شاید از آن هم فزونتر است و اعتبار و اهمیت آن بسیار فراتر از اعتبار و اهمیت زبان است. چرا که بشر بی آن پیوسته احساس فقر و خلأ معنوی کرده است.و اگر زبان را به مثابه وسیله انسیت و ایجاد ارتباط و پیامرسانی روزمره بهکار گرفته است،با موسیقی به عنوان زبانی فراتر از آن و وسیلهای پرشورتر از زبان معمولی سخن گفته است و آن را یک عامل بنیادین حیات معنوی خود،چون زیرساختی بر زندگی این جهانی برشمرده است.موسیقی هیچگاه ماهیت سرگرم کننده،مانند شطرنج یا چوب الف نداشته است.و انسان،بی آن احساس کمداشت کرده است.
موسیقی در هر زمان و در همهء روزگاران بشر بوده است و اندرونهء بشر از لحظهء تولد با آن عجین شده است.در حکمت به این نعمت عظمای الهی و موهبت آسمانی«نقطهء فرد وجود»نام دادهاند.یعنی جزء لایتجزی و غیر منفک از هستی بشر که«انسان کامل»میسازد.
انسان آغازین،هنگامی که به تکامل این داده و موهبهء فرابشری مینشیند،آن را در تعلیل حوادث و پدیدههای طبیعی به کار میگیرد. چرا؟بدین جهت که محیط اطراف خود را تبیین کند و به احساس غنای معنوی دست یابد و تازه،این،همهء جوانب نیست،موسیقی در همهء دورانها زندگی بشر رامعنی میبخشیده است و نخستین شکل و محتوای آن«حماسی»بوده است و«ملاحم»با موسیقی همراه بودهاند و«حماسه»و«ملحمه»،بستر اصلی آفرینش موسیقایی بشر شمرده میشده است.
۲-قدمت موسیقی ایل سرافراز قشقایی
بررسی تاریخ هنر در میان اقوام کهن تاریخ ایرانی،این ادعا به حق ما را که در بالا گفتیم به اثبات میرساند.
یکی از این اقوام،که قدمت حضور فعال فرهنگینهء انان در فلات ایران، به هفت هزار سال پیش میرسد،قوم قشقایی است که تیرهای کهن تاریخ از«آذان»،سکنهء اصلی آذربایجان بودند و مانند تیره«بایات» آئین مداران نغمه پردازشان،با موسیقی غنی و سرشاری در نبردهای آیینی،همراه آلات موسیقی ابتدایی خویش پیشاپیش سربازان و عساکر تیرهشان،که به آن«ار» Er طلاق میشد آهنگهای رزمی و
نویسنده : محمد زاده صدیق، حسین قهرمانی مینواختند و جنگاوران را تهییج به نبرد میکردند.
یکی از این آلات موسیقی که در الواح سومری حک و نقر شده است،کاسهای کمضخامت،پهن و بیضی شکل با ساعدی کوتاه بوده است که ظاهرا سه وتر زهی بر آن میکشیدند و مباشر و نوازنده سرپا ایستاده بر سینه میفشرد و با استفاده از هر دو دست مینواخت. «ساز»یا«سهتار»امروزین قشقاییان صورت تکامل یافته آن است که جهانگیر خان نیز در دوره شباب همین ساز را مینواخت و«الهی»ها و مناجاتهای خویش را در آن ترنّم میکرد.
اکنون در میان ایل قشقایی سه آلت موسیقی رایج است:
۱٫ساز یا قاپوز Qopuz ،ساز زهی شناخته شده ترکان ایرانی،با قدمت سومری.
۲٫کرنا،ساز بادی معروف.
۳٫دؤول(معرب و مفرس آن:دهل)،ساز کوبهای.
از میان آهنگهای حماسهای کهن نیز،هنوز نشانههایی برجای است.مانند:
۱٫«سحر آوازی»که پیش از طلوع آفتاب و برای بیدار ساختن جوانان ایل با ریتم تندی نواخته میشود و ریشه در باورهای کهن ایل سرافراز و شیوههای آیینی یکتاپرستی ترکی باستان دارد.امروزه این آهنگ را فقط در روزهای خاصی مینوازند و چنان دلنشین و حماسهپرور است که بسیاری از جوانان در آن روزها در آلاچیقها،فقط برای شنیدن«سحر آوازی»میمانند.
۲٫ساواش یا«جنگ نامه»که با ورود مردان به میدان بازی نواخته میشود.این آهنگ حماسی در«ساز»،آلت کهن موسیقی ترکی سومری نواخته میشود.جهانگیر خان در«ساواش نوازی» تبحر داشت.
۳٫ههلئی Haley نوعی آهنگ رقصهای حماسی آیینی که آن نیز در«ساز»نواخته میشود.
شکل تجمع ایلی مراسمی که این آهنگ در بستر آن پیاده میشود، ریشه در فرهنگ غنی هفت هزار ساله قشقایی دارد.مثلا در هنگام نواختن«ساواش»،جوانان ایل با جامههای رزمی کهن(-آرخالیق، جیقا،زنهارا،پاتاوا)به میدان میآیند و چوب دستی«دگنک»بر دست،در صفهای منظم میایستند و به آهنگ ساواش آغاز به رقص جنگ میکنند.
در ههلئیها موسیقی حماسی آیینی نواخته میشود و گاه آهنگهای حماسی تند دلاورانه به ریتمی غمانگیز و محزون بدل میشود و مادران فرزند از دست هشته غمآگین،همراه با شعلههای رقص،نه برای تفریح،بلکه برای ادای دین و پاس رسمهای آیینی در هالهای از معنویات فراز میایستند.
گذشته از سه آهنگ حماسی یاد شده،در میان ایل سرافراز، «عاشیقها»که وارث خنیاگران کهانت پیشه و چندین هنر«اوزان» Ozan های گذشتههای دور خود هستند،آهنگهای حماسی تندی دارند که همه در«ساز»و همراه«زورنا»اجرا میشود.عاشقین این گونه آهنگها را با تمام وجود اجرا میکند.در تلحین نعمات حماسی نیز ب بهرهوری از تصویت انسانی،اشعاری با مضامین جنگاوری، شجاعت و قهرمانی میخوانند که گاه اعتراضی تند به ناتساویهای اجتماعی و زر و زور و تزویر دارد.
مضامین اشعاری که در آهنگهای حماسی اجرا میشود،درونمایهای از بها دادن به اتحاد ایلی،وابستگی عمیق به سرزمین و جولانگاه ایل و قهرمانیهای جوانان ایل سرافراز است در دفاع از شرف و نوامیس ایل خود که صد البته جانمایهء مذهبی و دینمداری دارد.شعر معروف «بیزیمدیر»(از آن ماست!)که از یکی از این آهنگهای حماسی از سوی (دادال اوغلو)،عاشیق و شاعر و سخنپرداز غریب قشقایی سروده شده است،چنین اندرونهای دارد.اجرای حماسی بسیار نامبردار این شعر که پژوهندگان اشاره دارند،احتمالا در عصر شاه عباس صفوی،در گیرودار اختلاف با قزلباش و اسکان و تبعید و کوچ اجباری تیرههایی از ایل کهن تاریخ«اوشار»(-افشار)در کوهپایههای استان فارس انجام پذیرفته است.
شعر این آهنگ چنین آغاز میشود:
قالخدی،کؤچ ائیله دی آوشار ائللری، آغیر-آغیر گئدن ائللر بیزیمدی!
در این بیت شاعر،حتی در گزینش واژهها به همآوایی تند صامتها و صائتها توجه داشته است و در اجرای تند حماسی آن،حرکت هجوموار ایل لمس میشود،تا جایی که در اعتراض به ستم شاهان، چنین رجزی میخواند:
پادشاهلار بیزه ائدهر فرمانی، فرمان شاهین ایسه،داغلار بیزیمدیر. نئچه قوچ ایگیدلر یئره سریلر، ئولن ئولر،قالان ساغلار بیزیمدیر.
این حماسهها،آیینهء زلال زندگی قهرمانی حکمت آشنایان ایل را نشان میدهد.
از میان آهنگهای حماسی معروف ایل سرافراز میتوان به عنوان شناخته شده زیر نیز اشاره کرد:
۱٫گرایلی
۲٫باش گرایلی
۳٫گئدن دارغا
۴٫صمصام
که همگی در ساز و همراه کرنا اجرا میشوند.
از میان داستانهای حماسی ایل سرافراز که گفته میشود جهانگیر خان با آن آشنا بوده،منظومههای دوازدهگانه«کوراغلو»است که روایتهای بدیعی در میان ایل از آن وجود دارد.گذشته از روایات ناشناخته به جهان علم که از این منظومهها و در صندوق سینهء «ییرچی»های ایل سرافراز مدفون است،در بسیاری از حکایات ضمنی روایات مشترک نیز،تفاوتهایی عمده به چشم میخورد.حتی نامهای اشخاص منظومهها هم تغییر یافتهاند.مثلا پدر«کور اغلو»که در روایات ایل سرافراز،«یوسف»نام دارد،در روایت آذری و ترکمنی «علی کیشی»است.در برگردان فارسی روایتی از زبان جهانگیر خان که از طریق«عاشیق محمد»و«عاشیق اسماعیل قشقایی»منتقل شده است،داستانی کامل دربارهء اختراع تفنگ و آشنایی کوراغلو با آن آمده است که بسیار بدیع است.
۳-ریشههای موسیقی ایل سرافراز در آذربایجان در نخستین منظر،موسیقی قشقایی را در گسترهء فولکلور،میتوان وجهی از موسیقی آذری دانست.وجود اصلاحاتی نظیر گرایلی،شاه ختایی،کرم،کور اغلو،غریب،کؤچ ایوازی،خوش گلدین ایواز و جزء اینها،نشانگر آن است که آبشخور اصلی موسیقی قشقایی موسیقی غزان و آذریان بوده است.اما،نوازندگان ایل گذشته از ایجاد دگرگونیها در سازه و ساختار،در اجرا نیز تغییراتی را ایجاد کردهاند.مثلا آهنگی با عنوان«دؤنه»را در ریتم بایاتی مینوازند و یا آهنگی با روح حماسی و قوی با نام«ظومار»دارند که براساس«آنادولو سهگاهی»ساخته شده است.و با آهنگهایی با عنوانهای باش خسرو،دلی خسرو صمصام، بیستون،ههلئی و جز آن را میتوان نام برد که موسیقی آشنایان آذری با آنها چندان آشنایی ندارد و نوازندگان قشقایی این آهنگها را در کنار ملودیها و ترانههایی نظیر:های مدد،های مدد،اویان ائلیمیز اویان،آغیر ائل و غیره،از آن خود کردهاند.
بسیاری از ترانهها و آهنگهای فولکلوریک آذری و مناطق شمال غرب ایران و شرق آنادولو نظیر:دورنالار،عاشیق گلمش،مارالا باخ،سازی دوتون،کسمه نار آغاجی،آغدیر بیلگین،معصوم و دها ترانه نظیر آن با اندک دگرگونیها در اجرا در میان قشقاییان رایج است.
موسیقی رسمی و مکتوب قشقایی همانند ادبیات قشقایی غریب و بیکس است.قشقاییان در محیطی که تدریس زبان و ادبیات ترکی در آن عملا ممنوع و ناممکن است،زیست میکنند و طبیعی است که (به تصویر صفحه مراجعه شود) نمیتوان در میان ایل از موسیقی مدرن و ادبیات مدرن مکتوب سخن گفت.اما،همانند موسیقی فولکوریک این قوم،ادبیات شفاهی ایشان نیز غنی و پربار و سرشار از درد هجران و غربت،اکنون برجای است. این مجموعهء بسیار عظیم و انسانی وجوه اشتراک قومی با ادبیات آذری و ترکمنی و ترکان شرق ترکیه دارد.
اغلب موارد انواع ادبیات شفاهی آذری نظیر:بایاتی،قوشما،گرایلی، تاپماجا،قوشماجا،ناغیل،دستان،دیوانی و غیره در میان قشقاییان نیز رایج است و در صندوق سینهها محفوظ که ضبط و نشر آنها اکنون مرد این میدان میطلبد.
مضامین اصلی ترانههای قشقایی غربت و هجران است.مصراعهای سوم و چهارم اغلب بایاتیها و قوشما حکایت از این دارد.مانند: باشیپارا-پارا دومانلی داغلار کؤنلوم قارا گئیمیش گؤزلریم آغلار و یا
دولاننام داغلار سنی سندن یارایسی گلیر
و یا:
تا نریم بیزه بیر یول وئر بیز واراق ئولکه میزه
و یا:
غنچه دن آچیلا گوللریم منیم فلک اوزاق سالمیش یوللاریم منیم.
و غیره که در میان متون شفاهی فراوان میتوان به آنها برخورد.
پیش از حکومت رضا خانی،در مکاتب سیار قشقایی که به آنها در متون تاریخی«کرباسیه»نام داده شده است،تعلیم و تدریس اصلا به زبان ترکی قشقایی بوده است و در کنار آن متون فارسی و عربی نیز آموخته میشده است.بسیاری از شاعران ایل مانند میرزا ماذون قشقایی و یوسف علی بیگ،اینگونه تعلیم یافتهاند.اکنون در میان ایل به برخی از متون مکتبی ترکی میتوان برخورد و نیز حافظهء دیرسالان که منظومههای حکمتآمیز و مکتبخانههای«کرباسیه»را اکنون از حفظ دارند.
هم ازاینروی حدس میزنیم که حکیم قشقایی پیش از ورود به حوزهء علمیهء اصفهان در ایام صباوت و جوانی،در کرباسیه تحصیل کرده است.
در باب موسیقی قشقایی باید گفت ترکان بر روی میراث فرهنگی بر جای گذاشته از خود،پیوسته دستینهء ترکی نزدهاند و آثار بسیاری را به زبانهای غیر ترکی بهویژه فارسی آفریدهاند.اما به هر تقدیر،ما این آثار را نیز جزء آثار فرهنگی ترکی به حساب میآوریم.در نام آلات موسیقی و نام آهنگها و مقامها هم وضعیت چنین است.
مثلا ما در موسیقی عرب الان اصلاحاتی نظیر:
نهفت الاتراک،چارگاه الترکی،عشاق لاتراک،ضرب الترکی،بسته نگار الترکی،مخمس الترکی،بر افشان الترکی داریم.
و این خود نشان میدهد که اصلاحاتی نظیر:برافشان،نهفت،سوزناک، راحتافزا،شوقافزا،فرحناک،فرحفزا،راحت الارواح،شوق و طرب و جزء آنکه ترکیبهای فارسی یا عربی هستند،ایجاد و اختراع ترکان بوده است،که در کنار نامهای ترکی در تاریخ موسیقی ایران به کار رفته است. نامهای سازها نیز چنین است که در کنار نامهای ترکی مانند:
باغلاما،قابازرنا،اگری،چوگور،بورغو،شدرغو،دیللی دودک،قاوال، بالابان،بارقی،چیغیرتما،دومبک،سورمه،قوپوزو جز آن به نامهای غیر ترکی برمیخوریم.موسیقی قشقای از این جهت از بومیان استان فارس بیشتر تأثیرپذیر است.ولی در هرجا دستینهء قشقایی مشهود است که نیاز به پژوهش همه جانبه دارد.
مردان و زنان قشقایی،همگی توان گفت با موسیقی محشورند و از آن تلذذ حاصل میکنند.اغلب زنان قشقایی رقص و یورقا هلئی و آغیر هلئی و اوچ باسما را به عنوان رقصی مقدس و با آداب خاص یاد دارند و مردان،همه،با آهنگهایی نظیر«سحر آوازی»آشنا هستند و در اعیاد و جشنها گوش به«ساز»و«قوپوز»عاشیقها میسپارند و فراوان هنگام کوچ آهنگهای سوزناک سرمیدهند.
نوازندگان و خوانندگان حرفهای را قشقاییان ساروان،عاشیق و چنگی مینامند که با ساز و کرنا و ناقرا آهنگهای اصیل مینوازند. سهتار کمانچه و ویولن نیز در میان قشقاییان رایج شده است و بسیاری از حافظان و میراثداران فرهنگ اصیل قشقایی اکنون سرگرم تدوین علمی آهنگهای بومی خود هستند.
۴-صبغهء مذهبی موسیقی
موسیقی مترنّم در ساز حکیم قشقایی،البته موسیقی آیینی و مذهبی بوده است.آنچه به تواتر به ما رسیده است،این است که او در سه مایه به ترنّم موسیقی میپرداخته است:
۱٫موسیقی حماسی در مایههای شاهنامهخوانی،بویلاماهای کوراغلو و جز آن.
۲٫موسیقی مردمی و ترانههای بومی و آهنگهای اصیل ترکی.
۳٫موسیقی آیینی،الهی و مذهبی.
نوع سوم موسیقی متعالی آیینی در مراسم مذهبی،درشبهای ماه رمضان و ایام ماه محرم میان ایل سرافراز نواخته میشود.
در ماه محرم هر سال تا اربعین حسینی اغلب مردان و زنان ایل قشقایی سیاه میپوشند و کارهایی نظیر بافتنی،رنگرزی،لباس دوزی را تعطیل میکنند و به عزاداری و نوحهسرایی آهنگین براساس موسیقی آیینی میپردازند.
شب عاشورا اغلب مردان و زنان دردستههای سوگواری و جداگانه شب زندهداری میکنند.برخی از مردم،روز عاشورا هلیم میپزند که نذر ادا کنند برای ثواب بیشتر،شب هلیم را آماده میکنند تا در ساعات آغازین سحرگاه،گروه سینهزنان و شب زندهداران برای خوردن هلیم برسند.عاشقان شهدای کربلا که تا بامدادان پگاه،بیدار بودهاند،و تمام شب را با موسیقی آیینی عزاداری میکردهاند پس از خوردن هلیم پراکنده میشوند،هلیم پخته شده کفاف همهء چادرهای اطراف را میدهد.اگر تعداد نذر کنندگان زیاد شد،حتی تا چادرهای دوردست هم هلیم میفرستند.از نوحههای معروفی که در میان مردم ایل قشقایی درروز عاشورا به آهنگ موسیقی آیینی خوانده میشود، این نوحه است:
ای کربلا سلطانی قاراش واویلا زینبین شیرین جانی قارداش واویلا
***
زینبینین گؤز یاشی یاندیری داغی داشی امام حسین قارداشی قارداش واویلا
***
گؤز یاشیم سئیلاب اولدو، جیگریم کباب اولدو، کربلا خراب اولدو قارداش واویلا ***
بیکس قالدی سکینه خراب اولدو مدینه کیم رحم ائدر یتیمه قارداش واویلا
آهنگ این نوحه در مایهء«بایاتی»است و گفته میشود که حکیم قشقایی خود بایاتی سرا بوده و در اوزان هفت هجایی اشعاری داشته است.
۵٫حکیم قشقایی در آیینهء ادبیات شفاهی
مردم پیوسته قهرمان عرصهء اندیشه و علم را،در خمیر خانهء خیال خویشتن بازسازی کردهاند و روایتهایی مناسب با حال و مقام آنان ساختهاند که صد البته از واقعیتهایی انکارناپذیر اخذ قوت و الهام کرده است و در هالهای از اسطوره و افسانه گم شده است.استخراج این قصص و افسانهها و روایات از صندوق سینهها و تدوین آنها،کمک زیادی به روشن شدن زوایای تاریک زندگی قهرمانان عرصههای اندیشه و عمل میکند.
عامه در فرهنگ شفاهی خود،فارغ از میزانها و هنجارهای زمان و مکان و استدلال و استنتاج،قهرمان آرمانی خویشتن را آنگونه که خود میخواهد میسازد.هم ازاینرو میگوییم برای تدوین حیات سرشار از تقوا و فضیلت آن حکیم بزرگوار،به ادبستان فرهنگ عامهء قشقایی در یک صد سال اخیر باید سربزنیم.اینک برخی ازاینروایتها:
۱ حکایت کنند که روزی از دکان ساز فروشی جنب مدرسه صدر اصفهان بیرون آمد که درویشی روشن ضمیر او را فراخواند و از وطن، شغل،حسب و نسب وی جویا شد.جهانگیر خان شرح حال خود را با درویش در میان گذاشت و گفت که سهتار میزنم و شاهنامه میخوانم و سرود میگویم.
خود میگفته:«چون گفتار من به پایان رسید،درویش خیره در من نگریست و گفت:گیرم در این حرفه فارابی زمان شدی،مطربی بیش نخواهی بود!»
گوید:«گفتم نیکو گفتی و مرا از خواب غفلت بیدار کردی،هان بگو چه باید بکنم که خیر دنیا و آخرت در آن باشد؟»
پس آنگاه آن درویش،او را به حوزهء علمیهء مدرسهء صدر برد و…
۲
به یک روز از شهر خود شد روان سوی اصفهان آمد او بیگمان سراغ یکی تار زن را گرفت ز شخصی که مهرش به او جاگرفت جوابش همی داد آن باصفا که:«ای بندهء عاصی بیصفا!» تو گیرم در این فن سرآمد شوی چو بو نصر فارابی امجد شوی نئی مطربی بیش،پس دم مزن!»
از این گفته برقی ز دل برجهید در او خرمن جان بر آتش کشید ضمیر خدائیاش بیدار شد دل غافل از یار،هوشیار شد سخن کز دل پاک آید برون نشیند به دل صاف سازد درون
۳ روزی در کارگاه ساز آموزی استادش به فراگیری فن نواختن سهتار مشغول بود.کارگاه ساز آموزی در کنار مدرسهء صدر قرار داشت.ناگهان چشمش به جمعیت انبوهی میافتد که از مدرسه خارج میشدهاند و شخص معمّمی پیشاپیش جمعیت بوده است.
جهانگیر خان از استاد خویش میپرسد«جمع برای چیست این شخص معمّم کیست؟»
استاد پاسخ میدهد:«اینان از نماز جماعت میآیند و آن آقا مجتهد و پیشنماز است.»
جهانگیر خان شیفتهء آن همه ابهت و جلال قرار میگیرد و به حلقه طلاب میپیوندد و از همان وقت وارد مدرسه صدر میشود.
۴ جهانگیر خان طبع شعر داشت و وقتی به اصفهان میآمد پیش همای شیرازی میرفت که شعرهایش را اصلاح کند.روزی در محضر همای شیرازی بر سر وزن بیتی جدال میکند و میگوید:«که این شعر به آهنگ جور درمیآید و غلط نیست،من از کج بتوانم این غلطها را تشخیص دهم؟»
همای شیرازی او را به تعلیم فن عروض و مبادی عربیات دعوت میکند و به مدرسهء صدر رهنمون میشود.
۵ در یک تابستان و در اوایل دههء نهم از سدهء سیزدهم،برای فروش دام به اصفهان آمده بود.«ساز»شکستهء خود را نیز برای تعمیر همراه داشت.پیش یحیی ارمنی که کارگاه کوچک«سازسازی»داشت، رفت.او را در حالتی یافت مست و میخواره.بسیار ناراحت شد چنین گمان کرد که در فن الحان و ساز نوازی فارابی زمان هم میشود،باز به او«مطرب»خواهند گفت.در آن روزگار چهل بهار از عمرش سپری شده بود.
از کارگاه سازسازی بیرون شد و یک راست به مدرسه صدر رفت و برای تحصیل عزم جزم کرد.
۶ جهانگیر خان در جوانی شاهنامه خوان یل بود و سهتار مینواخت. گویند در یکی از تابستانها که ایل به ییلاق سمیرم آمده بود،او نیز برای خرید و فروش و رفع حوایج شخصی به اصفهان رسید.در ضمن تارش هم خراب شده بود،سراغ استاد تارساز گرفت.او را پیش یحیی ارمنی تارساز معروف مقیم جلفا بردند.در این میان ناگهان زنی از میان مردم خطاب به او گفت:«برو پی کار بهتری و علمی بیاموز،از تار زدن چه حاصل که پیرت یحیی ارمنی باشد؟»
سخن آن زن در جهانگیر خان مؤثر افتاد و همان روز در مدرسهء «الماسیه»حجرهای برای خود گرفت و با یک عشق و علاقه مفرطی پی تحصیل رفت….
۷ وقتی ظل السلطان در مدرسه به دیدن او(جهانگیر خان)رفت،در اثنای سخن گفت:«خان بزرگ اگر سابقا میخواست مرا ببیند،چند ماه قبل میبایست وقت میگرفت.اما،من امروز برای شما،از شما وقت میگیرم!»
۸ جهانگیر خان در جوانی،دلباختهء دختر عمهاش گلندام بود.گلندام هم میدانست که او عاشق«سهتار»است و شرط ازدواج با او را«ترک سهتار»قرار میدهد.جهانگیر خان ترک سهتار نمیکند و تا پایان روزگار خود نیز تن به ازدواج نمیدهد.گلندام نیز هیچگاه ازدواج نمیکند.گلندام دختر ابراهیم خان کلانتر بوده است.
۹ جهانگیر خان روز و شب سهتار مینواخت و میخواند و اشک میریخت.روزی«بیبی فاطمه»مادرش بر او خشم میگیرد و سهتارش را پرت میکند،به گونهای که میشکند.
جهنگیر خان دلآزرده به کنجی مینشیند و فردای روز آن را به اصفهان برای تعمیر میبرد.وارد بازار اصفهان میشود و تا سویهای مدرسهء صدر میرود.سراغ«یحیی ارمنی»تارساز معروف را میگیرد. پینه دوزی پای دیوار مدرسه صدر نشسته بود،او را با قیافه ایلاتی و کولهبار بر پشت سرگردان میبیند و میپرسد:
«-آهای!خان!چه کار داری؟دنبال چه و که هستی؟!»
خان ماجرا را میگوید،پینه دوز نشان یحیی ارمنی را در چهار سوق اصفهان به او میدهد.
خان به درب منزل یحیی میرود.خانوادهاش میگویند که او در مسافرت است و تا سه روز دیگر نخواهد آمد.
خان پیش پینهدوز میآید و میگوید:«جایی ندارم که بروم.»
پینهدوز او را به خانهء خود میبرد.در خانه میبیند مه او نماز را با حالت عرفانی خاص و با عشق و گریه بر دامان میخواند.این است فردا روز او را به«آقا محمد رضا قمشهای»مجتهد و پیشنماز مدرسه صدر معرفی میکند.
۱۰ روزی آقا محمد رضا قمشهای به مسجد صدر داخل میشد.مردم و شیفتگان و مؤمنان و طلبه اطراف او را فراگرفته بودند.میان آنان مردی خوشهیکل ایلاتی کولهبار گونیوار بر دوش توجه او را جلب میکند.میگوید:«راه باز کنید،این مرد بیاید.»
با او سخن میگوید و علت آمدنش به اصفهان را میپرسد.خان ماجرا را تعریف میکند.آقا محمد رضا قمشهای میگوید:«میخواهی من تاری یادت دهم که آوازهاش جهانگیر شود؟!»
این سخن در خان اثر میکند.آن را کرامتی الهی حساب میکند، روحش منقلب میشود و همراه او به مدرسه میرود.آقا درس فلسفه داشت.خان پای صحبت آقا مینشیند.درس بسیار شیرینی بود. خان جذب آقا میشود و سؤالهای گوناگون از او میکند.آقا برخلاف برخی آخوندهای مخالف فلسفه،خیلی راحت و با گشادهرویی سؤالهای او را پاسخ میگوید و او را به خانهاش میبرد و پس از چندی در مدرسهء صدر به او حجرهای میدهند و بدینگونه خان در سلک طلاب علوم درمیآید.
۱۱ در سالی که در اصفهان قحطی بود و آدم خواری باب شده بود،اکثر طلاب،مدرسهء صدر را ترک گفته به دیار خود رفته بودند.از اقامت جهانگیر خان در مدرسه سه سالی میگذشت.به خلاف آنچه از سوی گلندام،پدر و مادر و دیگر بستگانش اصرار میشود،او مدرسه را ترک نمیگوید و در راه ارتزاق مردم فعالیت میکند.
خان بنیهای قوی داشت،خود چاهی در کنار زاینده رود میکند و هر روز بر سر آن حاضر میشود و آب درمیآورد و به مردم میدهد.
۱۲ حسام السلطنه پسر عباس میرزا،برادر محمد شاه قاجار و عموی ناصر الدین شاه حاکم اصفهان بود.او میگفت:«-من از کسی ترسی ندارم،فقط از نگاههای این آخوندایلاتی(-جهانگیر خان)میترسم.
۱۳ ظل السلطان که میخواست به جای مظفر الدین شاه ولیعهد شود، وارد اصفهان میشود که مردم آن سامان را با خود همراه سازد و مخفیانه نظر سران ایلات و عشایر را جلب میکند که علیه مظفر الدین شاه اقدام کند.
ابراهیم خان کلانتر به او میگوید که اگر بخواهی ایل قشقایی را به کمک طلبی باید جهانگیر خان میفرستد،جواب نمیگیرد. ابراهیم خان کلانتر،حاکم دهاقان و شوهر عمهء خان و پدر گلندام را واسطه میکند.خان او را نیز رد میکند و پاسخ نمیدهد.
۱۴ ظل السلطان از محبوبیت جهانگیر خان در میان مردم اصفهان خبر داشت.به وسیله او پیش خان میروند و به دروغ میگویند که امام جمعه مسجد شاه مریض شده است و از او تقاضا میکنند که نماز جماعت فردا در مسجد شاه او اقامه کند.
وقتی مردم مطلع میشوند که جهنگیر خان در مسجد شاه نماز خواهد خواند،تمام سطح میدان و بازار و کوچهها را پر میکنند.
خان وقتی وارد میدان میشود و چشمش به جمعیت میافتد، برمیگردد و راه مدرسه را در پیش میگیرد،همه دنبالش راه میافتند و عدهای التماس کنان میخواهند که خان نماز را اقامه کند.
جهانگیر خان میگوید:«من،اگر امروز نماز بخوانم،نماز همه خراب میشود.وقتی جمعیت را دیدم،تکان خوردم.این تکان تا از من دور نشود،من نمیتوانم نماز را اقامه کنم.»
و بدینگونه توطئه و نقشه ظل السلطان که میخواست با اقامه نماز از سوی جهانگیر خان،تأیید برای خود بیابد،نقش برآب میشود.
در پایان باید گفت که موسیقی در نظر حکیم قشقایی دریچهای برای راز و نیاز با مبدأ فیض ازلی بوده است.گرچه هیچگونه اثر مکتوبی از وی بهدست نیامده است،اما همین شایعه نشان میدهد که وی تا آخر عمر از نواختن ساز،این آلت عشق و طلب دست برنداشت.
